samedi 4 décembre 2010

| اجتماعی | درد ما .... و درد زمانه ما

عبدالله بن مقفع؛ مترجم کتاب گرانقدر کليله و دمنه؛ هزار سال پيش؛ تصويری از زمان و زمانه خويش به دست ميدهد که گويی تصويری از روزگار امروز ماست.او در باب برزويه طبيب چنين نوشته است:" ...کارهای زمانه ميل به ادبار دارد؛ و چنانستی که خيرات مردمان را وداع کردستی . و افعال ستوده و احوال پسنديده مدروس گشته؛ و راه راست بسته ؛ و طريق ضلالت گشاده ؛ و عدل نا پيدا ؛ و جور ظاهر ؛ و علم متروک و جهل مطلوب .و دوستی ها ضعيف و عداوت ها قوی . و نيکمردان رنجور و مستذل ؛ و شريران فارغ و محترم. و مکر و خديعت بيدار؛ و وفا و حريت در خواب. و دروغ موثر و مثمر؛ و راستی مهجور و مردود . وحق منهزم و باطل مظفر . و ضايع گردانيدن احکام خرد طريقتی مشروع . و حرص غالب؛ و قناعت مغلوب ....... "آيا تصويری که عبدالله بن مقفع؛ از فضای فرهنگی و زيستی هزار سال پيش عرضه ميکند تفاوتی با فضای فرهنگی صد سال پيش مان؛ و ديروزمان؛ و حتی امروزمان دارد ؟؟عبدالله بن مقفع را زنده در تنور تفته انداختند چرا که کتابی نوشته بود که همسنگ و همطراز قرآن بود!
ناصر خسرو؛ حجت جزيره خراسان؛ و از قله های رفيع فرهنگ و تفکر ايرانی را به دره يمگان به تبعيد فرستاديم تا در غربت و تنهايی اش بپوسد. چرا؟؟ چون به معاد جسمانی باور نداشت و معتقد به معاد روحانی بود؛ و در اين باره ميگفت :
مردکی را به دشت گرگ دريد
زو بخوردند کرکس و زاغان
اين يکی ريست در بن چاهی
وان دگر ريد بر سر کوهان
اين چنين کس به حشر زنده شود ؟؟؟
تيز بر ريش مردم نادان
حلاج را سنگسار کرديم و دار زديم و جسدش را به آتش کشيديم . چرا ؟؟ چون به " انسان خدايی " معتقد بود و انديشه ای ورای انديشه های خرافی رايج عصر داشت. و چنان است که بعد از هزار سال ؛ هنوز ؛ اين کرکسان پير؛ از مرده اش حتی؛ پرهيز ميکنند . عين القضات؛ و عين القضات های بسياری را دار زديم؛ و در نخبه کشی همتا و همانندی نداري.
و ببينيد همين عين القضات چگونه به درد سخن می گويد:" ...اگر روزگار بمراد من بودی و قلم بمراد خود بر کاغذ نهادمی؛ جز تعزيت نامه ها ننوشتمی ؛ زيرا مرا از آن غيرت آيد که هر کس در احوال مصيبت ديدگان نگاه کند از راه تماشا ؛ مصيبت ديده ای بايستی تا غم خود با او بگفتمی ؛ ترا بوی شير از دهان آيد با تو چه توان گفت؟؟ ""غم او چيست؟؟ و درد او از چيست؟؟ غم بی همدلیهمان همدلی که حافظ آرزويش را دارد: از خدا ميطلبم صحبت روشن رايی
همانکه مولانا ميگويد: همدلی از همزبانی بهتر است
همان که شاعر روزگار ما - سايه _ ميگويد: در اين سرای بيکسی کسی به در نمی زند ...
همان که شفيعی کدکنی ميگويد: دل من گرفت از اين شب ؛ در اين حصار بشکن ....ما ملتی هستيم که روشنفکران و نور انديشان خود را کشته ايم . آنگاه از آنان قهرمانان شهيدی ساخته ايم و بر سر جنازه آنها گريسته ايم
ميرزا آقا خان کرمانی را کشتيم و پوست سرش را کنديم. چرا که ميخواست ما را از اين گنداب متعفن موهومات بيرون بياورد . چرا که ميخواست چراغی به دست مان بدهد و ما را از هزار توهای ظلمانی سنت و مذهب و فرهنگ بيمارمان . ما را از مرداب های بويناک باور ها و اعتقادات پوسيده ؛ به نور و روشنايی و خرد و بيداری رهنمون شود .
سيد جمال الدين اسد آبادی را از نجف و عثمانی و افغانستان رانديم چرا که در صناعت پيامبران و فيلسوفان ؛ جانب فلاسفه را گرفته بود و گفته بود که : انديشه پيامبران؛ "محلی" است اما انديشه فيلسوف ؛ "جهانی" است .
ميرزا جهانگير خان صور اسرافيل را دار زديم ؛ چرا که از انسان و حقوق انسانی و مساوات و عدالت سخن ميگفت .
علامه دهخدا را به تبعيدی دردناک فرستاديم . چرا ؟؟ برای آنکه به نقد تعبد و تقليد بر خاسته بود .دهان فرخی يزدی را دوختيم تا از پديده نو ظهوری بنام "وطن" سخن نگويد
ميرزاده عشقی را کشتيم تا شور ميهن پرستی را در جان مردمان بخشکانيم .
احمد کسروی را کشتيم ؛ چرا که انديشه ای نو در سر داشت و باب ترديد را در باره مرده ريگ هزاران ساله مان گشوده بود.
محمد مختاری را خفه کرديم ؛ چرا که از تمرين مدارا سخن ميگفت و ما را به خود نگری فرهنگی وا ميداشت .
احمد مير علايی را کشتيم؛ چرا که دست مان را گرفته بود و از هزار توهای " بورخس " ؛ نقبی به هزار توهای فرهنگ خودمان ميزد .
سعيدی سيرجانی را کشتيم . چرا ؟؟ چونکه از زبان " کوته آستينان " سخن ميگفت .
و در چنين هنگامه ای ؛ هيچ دور از انتظار نيست که فردوسی بزرگوارمان ؛ در پيرانه سری ؛ از فقر و نا داری بنالد
و بگويد :
الا ای بر آورده چرخ بلند
به پيری چه داری مرا مستمند ؟؟
و هيچ هم دور از انتظار نيست که عبيد زاکانی؛ با طنز و طيبت؛ به فرزند خود نصيحت کند که: تو هيچ کاری نميکنی و عمر در بطالت بسر می بری؛ چند با تو گويم که معلق زدن بياموز و سگ از چنبر جهانيدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود بر خوردار شوی. اگر از من نمی شنوی؛ بخدا ترا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و يک جو از هيچ جا حاصل نتوانی کرد. و حافظ عزيز ما؛ چه درد مندانه ميسرايد که
:
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همين گناهت بس
حسن رجب نژاد -- کالیفرنیا

قتلی که در کرج رخ داد







تکذیب نکنید ،بگویید ما اشتباه کردیم اما نگویید خبر صحت ندارد - روايت یک سايت درون حاکميت از قتلی که در خیابانی در استان البرز (کرج) رخ داد + فیلم
پیک ايران : فیلم مربوط به اين واقعه بخاطر داشتن صحنه های خشن و ناراحت کننده از سايت
youtube و ساير سايتهای مشابه حذف شده است.



سايت عبرت : در حالی که بسیاری از سایتهای اینترنتی با انتشار صحنه های فیلمی بسیار فجیع از وقوع جنایتی تلخ در یکی از خیابانهای کشورمان پرده برداشته اند و گفته شده که ماجرا در کرج رخ داده است و در جریان آن زنی میانسال،همسرش را با کیفیتی فراتر از جنایت سعادت آباد در خیابان و در حضور ماموران پلیس و اورژانس و مردم گرفتار آورده و وی را با ضربات متعدد چاقو به قتل می رساند و با هیچ واکنشی از سوی ماموران مواجه نمی شود ،پلیس در کرج وقوع این جنایت را تکذیب کرد اما روشن نکرد که بلاخره آیا این قتل رخ داده است یا خیر و آیا خودروی پلیس در صحنه واقعی بوده یا خیر و آیا کل این رخداد یک نمایش بوده است و یا نه وآیا اساسا این رخداد در جمهوری اسلامی بوده یا در یکی ازکشورهای مجاور و یا در مکانی که ما با ان آشنا نیستیم ،براستی با انکار واقعیت میتوان اشکالات را برطرف کرد و آیا با تهدید کسانی که قصد دارند اشکالات را برطرف کنند .
فرمانده انتظامی شهرستان کرج برخی اخبار و فیلم منتشر شده در خصوص وقوع جنایت در یکی از میادین این شهرستان را تکذیب کرد.
سرهنگ اصلانی درواکنش به اخبارو در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: برخی از سایت‌ها امروز خبر وقوع یک قتل در یکی از میادین شهرستان کرج را اعلام کردند که در این رابطه هم در برخی از سایت‌ها فیلمی از این جنایت منتشر شده است که بر اساس آن یک زن، شوهرش را در ملاء عام به قتل می‌رساند.
وی با تکذیب وقوع چنین جنایتی در شهرستان کرج اظهار کرد: بررسی‌های انجام شده حاکیست چنین جنایتی در این شهرستان رخ نداده است و اقدامات قانونی و پیگیری‌های لازم با سایت‌هایی که اعلام کرده‌اند این جنایت در کرج اتفاق افتاده است، انجام خواهد شد.
به گزارش عبرت ،با این اوصاف سخن این است که بدون در نظر گرفتن هدف انتشار دهندگان این فیلم ،تردیدی وجود ندارد که چنین رخدادی در یکی از خیابانهای ایران اسلامی رخ داده است و به روشنی میتوان دید که واحد گشت پلیس در کنار مقتول حاضر شده اما از برخورد با متهم احساس عجز کرده و خود را از صحنه دور می نماید و از سویی دیگر ماموران اورژانس نیز در زمان حضور از ترس متهم قادر به کمک رسانی نبوده و از نزدیک شدن به مجروحی که تا دقایقی هنوز نفس می کشد از ترس قاتل خودداری کرده اند .
بی تردید هیچ فردی انتظار ندارد تا زمانی که پلیس در صحنه ای حضور دارد وارد مداخله شده و خود را درگیر وضعیتی کند که معلوم نیست چه عاقبتی داشته باشد و با چه دردسرهایی مواجه گردد.
اما در کنار این حقایق باید گفت که این واقعه رخ داده است و فرماندهی انتظامی استان البرز نیز درست اعلام کرده و چنین رخدادی در ماههای اخیر رخ نداده و این جنایت مربوط به مدتها پیش اما نه در کرج بلکه در استان البرزو نقطه ای در ایران بوده است.
پس می گوییم که تکذیب نکنید،بگویید در استان البرز نبوده،بگویید مربوط به گذشته بوده ،بگویید اشتباه کردیم ،بگویید متشکریم که گفتید ،بگویید اگر قبلا گفته بودید واقعه سعادت آباد رخ نداده بود و بگویید که ما از افکار عمومی و رسانه ها سپاسگزاریماما به فهم مخاطبان اهانت نکنید زیرا :
براساس شنیده های ما و با پوزش از برادران تلاشگر ناجا باید عرض کنیم :که بر اساس شواهد و سوابق این واقعه نه تنها دروغ نیست بلکه حقیقتی است که باید جزئیاتش را گفت و از زنی که بخاطر وضعیت پیش آمده در زندگی خصوصی و اعتیادی که سوقات هنسرش بوده است ، دست به این اقدام زده و متاسفانه به قانون نیز رجوع نکرده و باید چنین رخدادی را گفت تا عبرت شود و از سوی دیگر نیز باید دستگاه انتظامی را به نقد کشید که اگر زمان این ماجرا دقت می شد و ماموران آموزش می دیدند ماجرای سعادت آباد رخ نمی داد.
اما ماجرا از این قرار بوده است که در دیماه سال گذشته زنی بنام سمیرا 36 ساله با همسرش فرمان 40 ساله که در استان البرز سکونت داشته و فردی بیکار ودرمانده و عاجز از تامین هزینه مواد وزندگی بوده است درگیر می شود .
گویا فرمان که به اعتیاد و فساد اشتهار داشته ،بارها همسرش را به فساد دعوت کرده بوده و وی را نیز معتاد کرده بوده ، اما همسرش از انجام رفتارهای ناهنجار و فراتر خودداری می ورزیده است.
سمیرای بیچاره پس از بارها درگیری و مقاومت در مقابل خواسته های پلید همسرش در یکی از برخوردها و زمانی که فرمان از وی می خواهد تا برای وصول پول به نزد یکی از دوستانش برود و عملا او را به مفسده دعوت می کند ، سمیرا مقاومت کرده و با فرمان درگیر شده وکتک مفصلی از وی خورده اما باز مقاومت می کند و در فرصتی مناسب با حمله به همسرش او را مورد اصابت ضربات چاقو قرار می دهد .
فرمان به خیابان می گریزد تا بلکه بتواند جانش را نجات دهد اما سمیرا که دیگر توان تحمل همسرش را نداشته با لباس منزل به دنبالش می رود و به او امان نمی دهد و با ضربات متعدد وی را هدف قرار داده و در حالیکه عده زیادی نظاره گر صحنه بودند در حالتی سراسر انتقام و کینه فرمان را به قتل می رساند و البته پلیس نیز برابر فیلمی که اکنون و پس از یکسال انتشار یافته است و هدف منتشر کنندگانش نیز مشخص نیست در صحنه حضور یافته اما اقدام موثری نمی کند و فرمان می میرد و سمیرا نیز پس از آرامش نسبی و بازگشت به حالت عادی و حتی تعویض لباسش که در فیلم مشهود است و ابراز ندامت تسلیم ماموران می شود و در تحقیقات صورت گرفته به همه چیز اقرار می کند و پرونده ای در این رابطه در دادسرای کرج تشکیل والبته جریان محاکمه وی تا کنون انجام نمی پذیرد تا در وقت مقرر و در دادگستری برایش تعیین تکلیف شود ، شنیده ها حاکی از ان است که سمیرا اکنون در زندان به سر می برد .
اما جزئیات بیشتری نیز در این ماجرا وجود دارد که با بررسی آرشیو پلیسی میتوان دریافت واقعه در کدام شهر رخ داده است بخوانید:
ساعت 8 و 30 دقیقه صبح جمعه 11 دی 1388 ، مردی هراسان با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 کرج تماس گرفت و از یک جنایت خبر داد.
این مرد به مأمور پلیس گفت: «دقایقی قبل با شنیدن سر و صدای درگیری در خیابان، از خانه خارج شده و در کمال ناباوری زن همسایه را دیدم که با کارد شوهرش را هدف قرار داده بود. بنابراین با عجله به خانه برگشتم تا پلیس را در جریان قرار دهم.
بدین‌ترتیب تیم پلیس خود را به محل جنایت در رجایی شهر رساندند؛ آنها در حالی با پیکر خونین مرد میانسال در کف خیابان روبه‌رو شدند که همسرش در فاصله چند متری روی زمین نشسته بود.
آیا این گزارش با انچه در فیلم دیده می شود مطابقت دارد
کارآگاهان در بررسی‌های مقدماتی دریافتند مقتول «فرمان» - 40 ساله – با ضربه‌های کارد سمیرا – 36 ساله – از پا درآمده است. عامل قتل در بازجویی‌ها به بازپرس گل محمدی گفت: «من و همسرم هر دو به مواد مخدر اعتیاد شدید داریم.
امروز صبح در حال مصرف مواد بودیم که شوهرم از من خواست برای تهیه پول مواد به خانه یکی از دوستانش بروم . بعد هم بر سر این موضوع با هم درگیر شدیم تا این‌که به آشپزخانه رفته و کاردی برداشتم. او از ترس به خیابان دوید که به تعقیبش پرداخته و در خیابان هدف چند ضربه قرار گرفت.
قاضی گل ‌محمدی – بازپرس شعبه سوم دادسرای کرج – با اشاره به این جنایت اظهار داشت: بررسی اعترافات متهم به قتل نشان می‌دهد به خاطر بروز خشم و عصبانیت ناگهانی مرتکب قتل شده‌ و هم‌اکنون نیز بشدت پشیمان هست اما افسوس که پشیمانی دیگر سودی ندارد چرا که هر دو نفر با اتهام قتل روبه‌رو هستند.
توضیح عبرت در مورد تغییر لباس سميرا در انتهای فیلم : کسانی که فیلم را مشاهده کرده اند دقیقا با همین معما روبرو می شوند بر اساس بررسی صورت گرفته ظاهرا قاتل آنقدر فرصت داشته تا پس از این اقدام حتی لباس منزلش را که به هنگام تعقیب همسرش پوشیده بوده با لباسی برای رفتن به زندان عوض کند.

dimanche 18 juillet 2010

هرگاه ماه ها از حضور در جمع و جامعه ات بازمانده باشی و پس از آن به میان شان برگردی، در می یابی که باید پیشامدهای آن چندماهه را با سرعت و دقت مرور کنی تا بتوانی همراه و همسفر خوب و آگاهی برای همراهان و همفکران خود باشی.
سرعت تحولات در ایران و خصوصا پس از انتخابات 22 خرداد 1388 و گوناگونی تحولات و دیدگاه ها، گرچه جبران غیبت شش ماهه را دشوار ساخته و نسبت به شرایط عادی، زمان بیشتری را لزوما طلب می کرد ولی هرکه مشتاق دانستن باشد، این مرحله را ناگزیر طی خواهد کرد.
اکنون و پس از یک ماه که به کسب خبر و سنجیدن دیدگاه ها و رصدکردن کنش ها و واکنش ها گذرانده ام، شاید بتوانم تا حدودی با همراهان و همفکران خود، راه بسپرم و به جمع گرم شان بپیوندم.
البته در مدت بازداشت و زندان نیز به کسب خبر و آشنایی با تحولات عملی و نظری، در حد مقدور، پرداختم و کم و بیش در جریان مسایل کشور و اقدامات حکومت و معترضان به سیاست های حاکمیت، قرار گرفتم.
اما از یک بازداشت شده با اتهامات سیاسی همچون من، تنها «دفاع از راه و هدف جنبش اعتراضی، اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز مردم ایران» انتظار می رفت. انتظاری که حق همه ی ایرانیان همراه و همفکر، دوستان و بستگانم بود که از حقوق و عزت آنان باید درحد توان، نگهبانی می کردم و آن را به قیمت اندک «آزادی فردی و بهره مندی شخصی خود، در برابر عدول از حق حاکمیت ملت و پذیرش ظلم و ستم حاکمیت نسبت به آحاد ملت» نمی فروختم.

شاید مناسب باشد تا گوشه ای از آنچه در بازجویی ها گذشت و گزارشی از تنها جلسه ی محاکمه ای که برایم ترتیب دادند را در هنگامه ای با همراهان و همفکرانم در میان گذارم که «پرونده ام مفتوح و منتظر ادامه ی محاکمه و صدور حکم است».
اینگونه است که من به «قسم»ی که در بازجویی هاودیدار با مسئولان زندان خوردم که؛ «والله؛ اگر یک ساعت امکان حضور آزاد در بیرون از زندان را بیابم، ظلم و ستم هایی را که در مورد خود و دیگران دیده ام، بیان خواهم کرد و ستمگران را رسوا خواهم ساخت» پایبند بوده و به مفهوم آن وفادار خواهم ماند.
بنابراین، برخی اتفاقات را لازم است که خود به اطلاع افکار عمومی(که هدف اصلی از حضور هیأت منصفه ی پیشنهادی در قانون اساسی است) برسانم تا مبتنی بر حقایق و واقعیت ها، داوری کنند و از اشتباهات کوچک و بزرگی که در گزارش های خبری یا تحلیلی منتشره از گفتار و رفتار اینجانب در این مدت اتفاق افتاده و در ضمن مطالعه ی آنچه گذشت، کم و بیش مشاهده کرده ام (که گاه ناشی از دشواری های تبدیل گزارش شفاهی به کتبی بوده است)نیز در امان بمانیم.
از سویی، همانگونه که در محکمه (که از نام بردن آن به عنوان دادگاه، عمدا پرهیز می کنم)گفتم؛حاکمیت از علنی برگزار کردن محاکمات سیاسی افرادی که بر سخنان و افکار خود استوار مانده اند، شدیدا پرهیز کرده و تنها به انتشار محاکماتی اقدام کرده و می کند که سخنان مطلوب خود را از زبان متهمان بشنود. بنابر این و طبق اصل 168 قانون اساسی، امثال من با اطلاع رسانی دقیق نسبت به آنچه بر آنان گذشته، از حق سلب شده ی خود استفاده می کنند و تخلف حاکمیت را در نقض اصل 168 به گونه ای شایسته و قانونی، آشکار ساخته و بخشی از مطلوب قانون که «داور بودن افکار عمومی است» را جبران می کنند. اینک شما و گزارشی مختصر از برخی مطالب مطروحه در تنها جلسه ی محاکمه؛

یکم) وقتی در محکمه آغاز سخن کردم، قاضی از من خواست تا کلمه کلمه مطالبم را بیان کنم (و مثل دفاع یکی از وکلا، که دیکته گفت تا منشی محکمه، واژه به واژه یادداشت کند و مثلا یک متن شفاهی 5 خطی را در چند دقیقه بنگارد) من با ناراحتی به قاضی پرخاش کردم که؛ «چگونه است که وقتی متهمان سخنان مطلوب حاکمیت را می گویند، محاکمه در حضور دوربین های تلویزیونی و خبرنگاران و خبرگزاری هاتان تشکیل شده و پخش تلویزیونی می شود، ولی وقتی اطمینان دارید که متهم سخنان و عقاید خود را که برای شما نامطلوب است بیان می کند، حتی از تدارک یک ضبط صوت هم پروا می کنید. یک ضبط بگذارید و مطالب را ضبط کنید و بعدا به آن مراجعه کنید. من نمی توانم با سرعت نوشتاری منشی شما سخن گفته و دیکته بگویم»!!!
از سویی، متن کیفر خواست صادره، هرگز از طریق افرادی که عنوان قاضی یا دادستان یا بازپرس را داشتند، در اختیار من قرار نگرفت. حتی یادداشت هایی که من در زندان و با استفاده از فکر خود برای دفاع در برابر اتهامات نوشته بودم، در هجوم حفاظت زندان آن هم چند روز قبل از روز محاکمه، به تاراج رفت.
این نکته را در محکمه گفتم و چند روز بعد از آن، به دستور قاضی، دفتر حاوی دفاعیاتم را به من برگرداندند تا یادآور «نوشداروی پس از مرگ سهراب» شود!!
البته متن رونوشت کیفرخواست را وکیلم به من رساند ولی این امر مانع از ثبت تخلف آشکار دستگاه قضایی در این پرونده و تذکر من به محکمه نبود که بر خلاف قانون، کیفرخواست را به متهم نداده و او را برای محاکمه برده اند!!

دوم) متن رونوشت کیفرخواست به این شرح است؛ «ریاست محترم دادگاه انقلاب اسلامی مشهد. در پرونده ی 7700876 متهم آقای احمد قابل فرزند شیر محمد متولد 1337 شغل آزاد اهل تربت جام ساکن فریمان دارای سابقه ی محکومیت کیفری و بازداشت موقت؛ متهم است به اقدام علیه امنیت داخلی از طریق؛ تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقام معظم رهبری و توهین به حضرت امام(ره) و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و نگهداری تجهیزات دریافت از ماهواره. با توجه به کلیه ی اوراق و محتویات پرونده، گزارش اداره ی محترم اطلاعات خراسان رضوی و تحقیقات انجام شده از وی در صفحات 282 الی 432 و دفاعیات متهم در صفحات 443 و 444 و 445 و اظهارات و نظرات ایشان در صفحات 133 و 134 و مطالب و نوشته های او در مصاحبه های نامبرده با رسانه های بیگانه و بهره برداری تبلیغاتی دشمن از اظهارات وی و سایر قراین و شواهد بر همکاری نامبرده محرز و مسلم است. لذا مستند به مواد 698 و 514 و 500 قانون مجازات اسلامی و بند الف ماده ی 9 قانون ممنوعیت نگهداری تجهیزات دریافت از ماهواره، تقاضای رسیدگی و تعیین مجازات او را دارم. 11/1/89 ».

سوم) نتیجه گیری اداره ی اطلاعات خراسان رضوی از تمامی مراحل بازجویی و تحقیقات انجام گرفته در متن پرونده اینگونه گزارش شده است؛
«با عنایت به اینکه متهم برمواضع خود همچنان ثابت و اصرار بر تداوم آن دارد و ضمن همراهی و همسویی با عوامل فتنه و جریان های داخلی همسو با آنها و اینکه یکی از عوامل موثر تغذیه کننده ی سایت های وابسته به جنبش سبز می باشد، طبق قانون مجازات اسلامی با وی برخورد شود.
خسارت های ناشی از جرایم و اقدامات و فعالیت های متهم که به کشور و اشخاص حقیقی و حقوقی وارد شده است عبارتند از؛ 1- خدشه دار شدن وجهه نظام جمهوری اسلامی در نظام بین الملل به صورت اعم. 2- زیر سئوال رفتن انتخابات ریاست جمهوری. 3- تشویش اذهان عمومی بخصوص با اظهارات و ادعاهای وی مبنی بر افزوده شدن تعداد مراجع و مخالفت آنان با نظام. 4- تشویش اذهان عمومی نسبت به عملکرد نهادهای انقلاب چون شورای نگهبان و خبرگان. 5- تشکیک در اعتقادات مخاطبین با طرح مسایل شبهه ناک چون؛ ارتداد و بحث مرتد بودن، حجاب از دیدگاه اسلام، زندگانی حضرت علی(ع) و مراسم ایام محرم و صفر. 6- جسارت یافتن مستمعین و سخنرانی های او برای معارضه ی بیشتر و جدی تر با نظام جمهوری اسلامی. (7- به هنگام رو نوشت از قلم افتاده) 8- مخالفت با قانون اساسی و درخواست بازنگری آن با طرح پیشنهادهای خود».

چهارم) همانگونه که در محکمه گفتم: ادعای «سابقه ی محکومیت کیفری» دروغ آشکاری است که دادستان در کیفرخواست آورده است. من در سال 1377 برای اولین و آخرین بار با همین اتهامات سیاسی محاکمه شده ام که حکم یک سال حبس تعلیقی به مدت 5 سال نتیجه ی آن بود. از آن به بعد، گرچه دو نوبت بازداشت شده ام ولی هیچیک از آن ها بخاطر اعمال حکم یادشده نبوده و پس از انقضای مدت 5 سال تعلیق(از 1382 به بعد) نیز هیچگونه سابقه ی محکومیتی نداشته ام. باتوجه به اینکه از نظر قانون، احکام تعلیقی در صورت انقضای مدت تعلیق و عدم تنجیز، اساسا در سوابق کیفری افراد ثبت نمی شود، ادعای دادستان بی اساس و دروغی آشکار است.
پس از بیان این نکته، قاضی محکمه نیز سخن مرا تأیید کرد.

پنجم) در محکمه گفتم: «من در سال 1387 و پس از اجرای حکم برادرم، متنی نوشتم و منتشر کردم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر علیه امنیت ملی، تبلیغات مکرر علیه نظام، نشر اکاذیب بصورت گسترده به قصد تشویش اذهان عمومی، توهین های بی شمار به مخالفان سیاست های حاکمیت، و در نهایت، "براندازی سخت نظام" متهم کرده و مواردی از مستندات را نیز آورده بودم. هیچ محکمه ای پیدا نشد تا ایشان را بخاطر این اتهامات و جرایم تحت تعقیب قرار دهد و بازهم دستگاه امنیتی و قضایی ایشان، به محاکمه و بازداشت مخالفان این سیاست های غیر قانونی و نامشروع اقدام کرده و می کند».
گفتم: من در همان متن، نوشته ام که؛ من به اقدام ناخواسته و ندانسته علیه امنیت ملی از طریق «رأی دادن به آقای خامنه ای به عنوان رئیس جمهور و قرار گرفتن ایشان در معرض انتخاب برای رهبری و شکل گیری ظلم و ستم های بعدی از سوی ایشان» اعتراف می کنم. اگر از نظر محکمه این مصداق به عنوان اقدام علیه امنیت ملی پذیرفته می شود، من حاضرم این اتهام را بپذیرم!!
البته مصادیقی که مورد استناد دادستان در این کیفر خواست بوده، اقداماتی بوده که برای تأمین امنیت ملی انجام داده ام و هرگز مصداق اتهام بی اساس دادستان نخواهد بود.

ششم) در محکمه گفتم: «آقای خامنه ای مکررا به مخالفان سیاست های خود در داخل کشور اهانت می کند. مثلا در دیدار با مردم تبریز در 29 بهمن 88 که در بازداشتگاه و از طریق رادیو شنیدم، اظهار داشت:«هرکس پیام راهپیمایی های 10 دی و 22 بهمن را(آنگونه که ایشان تحلیل می کرد) نفهمیده باشد، بی عقل است».
به قاضی خطاب کردم و گفتم: اگر کسی به شما بگوید: «بی عقل» شما آن را اهانت به خود می دانید یا خیر؟! ایشان به چه حقی به مخالفان خود اهانت می کند؟! مگر در ذیل اصل 107 قانون اساسی تصریح نشده است که؛«رهبر در برابر قوانین با سایر افراد مساوی است»؟ چرا هیچگاه ایشان را به جرم یا اتهام اهانت به مخالفان سیاست هایش مورد محاکمه قرار نداده اید؟!! مگر ایشان از امیرمؤمنان(ع) برتر و یا مخالفانش از یهودی مدعی علی(ع) پایین تر اند؟ من در سال 1381 در سخنرانی دانشگاه اصفهان گفتم: یک جا نشان بدهید تا بتوانم از رهبر شکایت کنم و همگان امید عدل و انصاف داشته باشیم؟!! اگر چنین جایی وجود ندارد و چنان امیدی نمی توان داشت، نشانگر نبودن عدل و انصاف در دستگاه قضائی حکومت و حاکمان است.

هفتم) گفتم: آقای خامنه ای در خطبه های نماز جمعه اش گفت: «اینکه برخی می گویند اقاریر انجام گرفته توسط متهم علیه خودش در جلسه ی دادگاه و پیش قاضی و جلوی دوربین هایی که میلیون ها بیننده آن را می بینند، اعتباری ندارد، سخن مهملی است».
ایشان می داند که این سخن تمامی فقیهان است و مستند آن ها نیز این سخن امیر مؤمنان علی(ع) است که فرمود: «من اقرّ عند تجرید او حبس او تخویف او تهدّد فلاحدّ علیه= هرکس در هنگامی که لباسش را درآورده اند تا تنبیهش کنند یا درهنگام بازداشت و زندان یا در حالی که او را ترسانده اند یا او را تهدید کرده اند، به چیزی اقرار کند، هیچ کیفری برای او نمی توان در نظر گرفت (چرا که اقرارش بی اعتبار است)». آقای خامنه ای می تواند با این دیدگاه اجماعی فقیهان مخالف باشد و برای دیدگاه خود استدلال کند ولی «حق اهانت» به فقیهان و از آن ها مهمتر «حق اهانت به امیر مؤمنان» را ندارد و اگر بین این دو دیدگاه یکی «مهمل» باشد، مطمئنا سخن آقای خامنه ای مهمل است و نه سخن فقیهانی که مستندشان بیان امام علی بن ابیطالب (ع) است!! ایشان به چه حقی چنین اهانت و جسارتی به امیرمؤمنان(ع) می کند و چرا دستگاه قضایی در برابر این اهانت و جسارت سکوت کرده است و ایشان را تحت تعقیب قرار نمی دهد؟!!

هشتم) گفتم: من در زندان و هنگام مطالعه ی روزنامه دیدم که بیانیه ی دفتر رهبری منتشر شده مبنی بر اینکه «به مدت 5 روز در حسینیه ی امام خمینی، مراسم عزاداری برای حضرت زهرا(س) در حضور رهبری برپا می شود». آیا می دانید در روز اصلی عزا(سوم جمادی الثانی که مصادف با روز دوشنبه 27/2/89 یعنی دو روز قبل از جلسه ی محاکمه ی من در 29/2/89 بود) نوحه خوان مراسم چه کسی بود؟ فردی به نام...(در دادگاه اسم بردم) که در نوحه ای که سی دی آن در سطح جامعه منتشر شده با شعر و آواز می گوید:«اگر مُردی و در قبر قرارت دادند و شب اول قبر نکیر و منکر آمدند و از تو پرسیدند؛ من ربّک(چه کسی پروردگار تو است)؟ من نبیّک(پیامبر تو کیست)؟ من کتابک؟ من قبلتک؟ در جواب اوّلی بگو علی!! در جواب بقیه بگو حسین!!».
گفتم: «اینکه کسی بگوید در جواب من ربک، بگو علی» آیا کفر مسلم و آشکار نیست؟!! من نمی گویم که این فرد کافر است. می گویم: او احمق و بی شعور است. او جاهل است. ولی امروز همین فرد احمق و جاهل، باید مورد احترام و تکریم رهبری باشد و ایشان پای عربده کشی های این جاهل بنشیند و به او اعتبار ببخشد و من عالم دین(که خود قاضی در جلسه ی محاکمه به آن اقرار کرده بود) با پابند و دستبند به محکمه آورده شوم!! آیا این قضیه، شما را به یاد سخنی از امیر مؤمنان علی(ع) نمی اندازد که فرمود:«بأرض عالمها مُلجم و جاهلها مُکرم= در زمینی که عالم و دانشمندش لگام زده می شود و نادان و جاهل آن مورد احترام قرار می گیرد»؟!!

نهم) در بخشی از دفاعیاتم (با اشاره به عکس رهبری که در سمت راست من روی دیوار بود) گفتم: این آقا در خطبه های نمازجمعه و پیش چشم همه ی من و شما و در سایر سخنرانی هاشان، بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جور خویش را با حکومت سراسر عدل امیر مؤمنان علی(ع) مقایسه می کند و به این وسیله صراحتا به مولای متقیان(ع) و پیامبر خدا(ص) و اسلام اهانت می کند!! چطور است که شما به اتهام «اهانت احتمالی به رهبری» غیرت می ورزید و صدها نفر را ماه ها بازداشت کرده و برخی را به مدت های طولانی زندانی می کنید، ولی من مدعی پیروی از امیر مؤمنان(ع) اینقدر بی غیرت باشم که در برابر این جسارت ها و اهانت های آشکار هیچ واکنشی نشان ندهم؟!! مگر من بی غیرت باشم که سکوت کنم. والله در برابر این جسارت ها و اهانت ها می ایستم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود!! البته این وظیفه ی هر مسلمانی است که از حیثیت علی بن ابیطالب(ع) و ساحت دین خدا و پیامبر عزیز(ص) در برابر این جسارت ها دفاع کند.

دهم) گفتم: سی سال است که از تصویب قانون اساسی می گذرد و هنوز دستگاه قضائی می گوید که چون قانونی برای تعریف «جرم سیاسی» نداریم، پس ما متهم یا زندانی سیاسی نداریم!! و به همین خاطر نیز از برگزاری دادگاه بر اساس اصل 168 قانون اساسی طفره می روند.
اگر در طول این سی ساله به هردلیلی حاکمیت کشور از وظیفه ی تصویب قانون سرپیچی کرده است، چرا باید متهمان سیاسی تاوان این غفلت عمدی حاکمیت را بپردازند؟!! قانون اساسی از نظر حقوقی و شرعی به عنوان «پیمان بین ملت و حاکمیت» است و هرگونه تخلف حاکمیت از آن، عهد شکنی است و گناه کبیره.
اگر قانون تعریف جرم سیاسی و کیفر های مناسب آن و چگونگی تشکیل هیأت منصفه(که باید برآیند افکار عمومی ملت و نه حاکمیت باشد، چرا که حاکمیت به عنوان مدعی در محکمه حضور پیدا می کند و چون نماینده ی مردم است، باید داوری به مردم واگذار شود) در این سی ساله تصویب نشده است (که نشده است) حاکمیت حق محاکمه ی سیاسیون را اساسا نداشته و تمامی محاکمات انجام گرفته در طول سی ساله ی پس از تصویب قانون اساسی، غیر قانونی و نامشروع بوده است و تمامی احکام صادره نیز نامشروع بوده است!!
گفتم: سی سال است که به متهمان سیاسی در این کشور ظلم شده است و بهانه ی این ظلم نیز «عدم انجام وظیفه از سوی دولت، مجلس و قوه ی قضائیه در لزوم تقدیم لایحه یا طرح برای تعریف جرم سیاسی و کیفر متناسب با آن و تصویب و اجرای بدون تبعیض تمامی اصول قانون اساسی است» که هزینه ی آن را به «متهمان سیاسی» تحمیل کرده اند!!

یازدهم) گفتم: من در زندان وکیل آباد با پدیده هایی مواجه شدم که تا قبل از این اگر می شنیدم، نمی توانستم در این حد از گستردگی، آن ها را باور کنم.
گفتم: مگر ریاست قبلی قوه ی قضائیه در جمع شما قضات اظهار نکرد که؛«اینقد دست و دلبازانه متهمان را در اختیار مأموران اداره ی آگاهی قرار ندهید تا آنان با وحشیگری، اقرار به گناهان ناکرده را از متهمان بگیرند»؟!! اکنون در زندان وکیل آباد جوانی که بر اثر شکنجه در آگاهی قطع نخاع شده است نگهداری می شود!! چه کسی می تواند پاسخگو باشد؟!! چرا هنوز هم دست و دلبازانه متهمان در اختیار اداره ی آگاهی قرار می گیرند؟!!
گفتم: در اسفند ماه در بند قرنطینه ی زندان وکیل آباد مشهد بودم که تلویزیون جمهوری اسلامی، خبری از آبادان پخش کرد مبنی بر اینکه؛«فردی که محکوم به قصاص (اعدام) شده بود و حکمش در تهران تأیید شده و برای اجرا به قاضی اجرای احکام آبادن ارجاع داده شده بود و با تأخیر سه روزه بنا بود اعدام گردد، با مراجعه ی قاتل اصلی از اعدام نجات یافت». در ادامه ی خبر توضیح داده شد که:«در این تأخیر سه روزه، قاتل اصلی به دادگاه مراجعه و مسئولیت قتل را بر عهده می گیرد. پس از اطمینان از صحت ادعای او، از متهم اولی محکوم به اعدام می پرسند که چرا تو مسئولیت قتل را به عهده گرفتی؟! و او در پاسخ گفته بود: مرا به جایی بردند و رفتاری با من کردند که حاضر بودم مسئولیت دهها قتل را برعهده گیرم تا از آن وضعیت نجات یابم»!!!
گفتم: همه ی این جنایات و فسادها در دستگاه قضائی و ضابطین آن به اسم «اسلام» و حکومتی که نام «جمهوری اسلامی» بر خود گذاشته تمام می شود. من نمی توانم بپذیرم که این جنایات هولناک با نام دین و شریعت انجام گیرد و من مدعی خود را متدین و متشرع بدانم و ببینم که چهره ی دین خدا و شریعت محمدی(ص) را ملکوک می کنند و بخاطر ترس از جان و یا محرومیت های دنیوی، از بیان حقایق و دفاع از شریعت رحمانی باز ایستم. من تا زنده باشم از انتساب این ظلم و ستم ها به شریعت محمدی(ص) با بیان حقایق جلوگیری می کنم. حاشا به کرم اسلام که چنین جنایاتی را تجویز کند یا در برابر آن سکوت را بپذیرد. این رفتارهای نامشروع و غیر قانونی و غیر انسانی است که تیشه به ریشه ی نظام جمهوری اسلامی می زند نه انتقادات امثال من که با بیان نکات منفی، از مسئولان می خواهیم که مانع از این جنایت ها و خیانت های آشکار شوند!!
جالب است که چند روز پس از محاکمه ام در 29/2/89 و در هفته ی پایانی حضورم در زندان و قبل از آزادی، خبر مندرج در روزنامه ی خراسان(فکر می کنم روز یکشنبه ی آخری که در زندان بودم) توجهم را جلب کرد.
گویا چند روز قبل از آن، خبری به نقل از اداره ی آگاهی مشهد در خصوص مرگ یک زندانی در ورودی زندان وکیل آباد و قبل از تحویل به مأموران اداره ی آگاهی مشهد، نقل شده بود که باعث صدور تکذیبیه ای از سوی اداره ی امور زندان های مشهد شده بود.
مفاد این تکذیبیه این بود که؛«فردی در تاریخ مشخص، توسط قاضی به زندان وکیل آباد تحویل داده شده و پس از چند روز در سلامت کامل در اختیار مأموران آگاهی قرار گرفته و پس از 3 روز از آگاهی به زندان وکیل آباد مشهد آورده می شود ولی در ورودی زندان از حال رفته و می میرد»!! این تکذیبیه خبر منتشر شده ی قبلی که مسئولیت مرگ زندانی یاد شده را به زندان مشهد نسبت داده بود، تکذیب می کرد و آشکارا از سالم تحویل دادن او در سه روز قبل از مرگ، به اداره ی آگاهی پرده بر می داشت که به هنگام ارجاع مجدد از آگاهی به زندان، در ورودی زندان مشهد مرده است.
به عبارت دیگر، جنازه ی او را از آگاهی به زندان منتقل کرده بودند. شتاب دروغگویان برای اینکه مرگ در زندان اتفاق افتد تا حقیقت آشکار نشده و مسئولیتی متوجه آگاهی نشود، با این اتفاق و دفاع مسئولان زندان از خود، بی اثر شد و جنایتی دیگر برملا گردید!!

دوازدهم) گفتم: چند ماه است که هم من در بازداشت بسر می برم و هم وثیقه ی من بیش از 8 سال است که در بازداشت است. آیا بودن همزمان من و وثیقه در بازداشت، قانونی است؟! آیا وجود دو پرونده ی مفتوح در تهران و مشهد با اتهامات یکسان، قانونی است؟! من چهار بار بازداشت شده ام، آیا یک نوبت بوده است که با طی روند قانونی بازداشت شده باشم؟! مگر قوانین شما نمی گوید که ابتدا باید احضاریه و سپس اخطاریه داده شود و اگر متهم مراجعه نکرد، در محدوده ی زمانی مشخص از نظر قانون، اقدام به بازداشت متهم شود؟ چرا هیچگاه این قانون برای من اعمال نشده است و مثل دزدهای سر گردنه، مرا یا در راه سفر به قم می دزدند یا در سرخس و به هنگام خروج رسمی و قانونی از سفرم ممانعت می کنند و اموالم را توقیف می کنند؟!! چرا در ساعت 23 و 30 دقیقه ی شب و با ترساندن همسرم برای بازداشت من می آیند؟!!
چرا اینهمه اصرار بر قانون شکنی از سوی دستگاه قضایی در بازداشت مخالفان سیاسی صورت می گیرد؟! کدامیک از دوستانم را پس از انتخابات به صورت قانونی بازداشت کرده اند؟!! چه عنایتی است که قانون در برابر مخالفان سیاسی، برای حاکمیت هیچ ارزشی ندارد و مدام نقض می شود؟! آیا اینگونه می توان اعتماد مخالفان را جلب کرد و قلب آنان را به خود جذب کرد؟!!
جالب است که قاضی هم مثل هر دو بازجوی اطلاعاتی و بازپرس دادسرای انقلاب، به غیر قانونی بودن بازداشت همزمان من و سند وثیقه، اعتراف می کردند. البته قاضی خود را معذور می دانست، با این استدلال که؛ «من از قضیه خبر نداشتم».
یکی از وکلا توضیح داد که من نامه ای در اعتراض نوشته ام و خود آقای قابل هم چند بار در پاسخ بازجویان اطلاعات، کتبا به این مسأله تذکر داده و در متن پرونده کاملا این مطالب منعکس شده است.
من گفتم: بر فرض که تا کنون اطلاعی نداشته اید، از همین حالا هر ثانیه ای که بر این ماجرا بگذرد، جرم است و شما هم در این جرم شریک خواهید بود!!
بازهم باید خدا را شکر کرد که پس از بیست و دو روز، با گرفتن وثیقه ای دیگر(یعنی تخلف و جرمی مکرر که من رسما و کتبا با آن مخالفت کردم و نهایتا با تلاش همسر و بستگان و دوستان و خصوصا یکی از وکلای محترم، برخلاف میل من، وثیقه ی درخواستی قاضی تأمین شد) از بازداشت من منصرف شدند، ولی هیچگاه نمی توان از ظلم آشکاری که به دیگر دوستانم همچون آقای احمد زیدآبادی رفته است، فراموش کرد که برخلاف تمامی قوانین موجود، در همین پرونده ی اخیر، هم وثیقه اش را بازداشت کرده اند و هم خودش را بیش از یکسال است که بدون مرخصی، در بازداشتگاه و زندان نگه داشته اند. خدایش صبر و تحمل دهد و بر استواری و عزت او و دوست دیگرم آقای عیسی سحرخیز و سایر بندیان ستم و همسران و فرزندان و خانواده هاشان، بیافزاید.

برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، این گزارش مختصر را به پایان می برم تا اگر عمری باقی بود و اختیارم در دست، مختصری از مرحله ی بازجویی را نیز در گزارشی دیگر به اطلاع برسانم. همه را به خدا می سپارم.
من بدون هیچ تعارفی به این نکته ایمان دارم که هرتوفیقی در زندگی داشته ام، سهم عمده اش از اثر دعای خیر و دلگرمی ها، همراهی ها و یاری های بی دریغ تمامی بستگان خصوصا همسر عزیز و فداکار و مادر دلسوز و مهربان و تنها دختر عزیزم و دوستان عزیزی بوده که در هیچ صحنه ای من و خانواده ام را از یاد نبرده و خدای رحمان و قادر متعال را به یاری مان خوانده اند و او نیز به اعتبار خوبان یادشده، مارا مشمول رحمت خویش قرار داده است. این نیازی همیشگی بوده و هست و متقابلا من و خانواده ام نیز گاه و بیگاه با دعا و تلاشی اندک، سعی در جبران حقوق معنوی یاران داشته ایم. خداوند این رابطه ی معنوی و محبت آمیز را پایدار بدارد و تلاش اندکمان در حفظ عزت و حیثیت همفکران و همراهان و هم میهنانمان را با لطف بی پایان خود بپذیرد.
تندرست و پیروز و بهروز باشید.

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار

تیرماه 1389

vendredi 24 juillet 2009

Iran's Democrats Deserve Full Support


By GARRY KASPAROV



Regardless of its short-term outcome, the Green Revolution in Iran is already a tremendously important event. Iranian citizens are risking their lives to defend their votes and giving the lie to the idea that democracy cannot sprout in hostile soil without external influence. This is of great relevance to people living in autocracies, especially in Russia, my home country.
The Iranian dictatorship is harvesting the bitter fruit of its own policies of radicalization. For decades it exploited fanatical religious beliefs and hosted mass demonstrations. Now these forces are turning against the regime. Citizens who once chanted "Death to America" now call for the blood of Ayatollah Khamenei.
This is encouraging news, but autocrats learn from each other and from history how to hold onto power. Russia's Prime Minister Vladimir Putin sees not a great reformer in Mikhail Gorbachev but a leader who was too weak to hold the Soviet Union together. Others have learned from China's Tiananmen crackdown the value of brutal force. So it is interesting that in the midst of the upheaval in Iran, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad made a trip to the Kremlin.
Mr. Putin has a great deal riding on the outcome in Iran. With the Russian economy teetering, he needs a steep increase in oil prices to stave off the collapse of his government. So he has been working to increase tension in the Middle East and now sees the Iranian crisis as potentially helpful -- if Ahmadinejad comes out on top.
According to industry analysts, Iran could produce up to four million more barrels of oil per day if foreign companies were allowed to modernize the country's oil infrastructure. Rapidly increasing Iran's oil output would likely force oil prices to fall. However, if Ahmadinejad retains power, foreign companies aren't likely to be invited in and Israel may well feel compelled to attack Iran's nuclear sites, which will likely drive up energy prices.
After watching the Iranian regime murder its own people in cold blood, Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu will not be able to tell his people that they won't face an existential threat if Iran acquires nuclear weapons. The Ahmadinejad government has also lost its moral legitimacy and is therefore more likely to support a proxy war against Israel through Hamas and Hezbollah in hopes of uniting its people against a foreign enemy.
For Mr. Putin, the unknown factor in all of this is how the West will respond to what's happening in Iran. It could give him pause if Iran faces penalties of real significance for using lethal force against nonviolent protestors. Surprisingly, European leaders are showing unusual assertiveness in condemning the Iranian regime.
But what has been flagging so far has been leadership from the United States. Only in his second statement, a week into the crisis, did President Barack Obama underscore the importance of nonviolence, though he still declined to support the Iranian protestors. I understand the reluctance to provide Iranian leaders with the opportunity to smear the protestors as American stooges. But can the leader of the Free World find nothing more intimidating than bearing witness when it is clear that the regime doesn't care who is watching?
Sen. Richard Lugar (R., Ind.) and Fareed Zakaria on CNN, among others, have defended Mr. Obama's extreme caution. Mr. Zakaria even compared the president's actions to how George H.W. Bush responded timidly to the impending collapse of the Soviet Union and its hold on Eastern Europe in 1989. Mr. Zakaria explained, "Those regimes could easily crack down on the protestors and the Soviet Union could send in tanks." True. But the Soviet Union used tanks to quash dissent when it could. Dictatorships use force when they can get away with it, not when a U.S. president makes a strong statement.
President Dwight Eisenhower might have learned that lesson in 1956 when he said nothing and the Soviets sent tanks into Budapest anyway. Likewise, in 1968 the Soviets cracked down in Czechoslovakia even though the West said little. Regardless of what Mr. Obama says, the Iranian leaders will use all the force at their disposal to stay in power.
There is no reason to withhold external pressure that can tip the balance inside Tehran. Iranian opposition leader Mir Hossein Mousavi is not an ideal democrat. But should he and his supporters win power they will owe their authority to an abruptly empowered Iranian electorate. It is reasonable to expect that the people will hold a Mousavi government accountable for delivering the freedoms that they are now risking their lives to attain.
Millions of Iranians are fighting to join the Free World. The least we can do is let the valiant people of Iran know loud and clear that they will be welcomed with open arms.
Mr. Kasparov, leader of The Other Russia coalition, is a contributing editor of The Wall Street Journal.



http://online.wsj.com/article/SB124588821030550761.html
wall street journal




گری کاسپاروف:حاکمان مذهبی ظالم ایران،اصول وحشیگری وبی رحمی دربرخورد با مردم را از اربابان روسی و چینی خود آموخته اند
armanazadi.blogspot : گری کاسپاروف -استاد برجسته شطرنج دنیا - که در حال حاضر با تشکیل حزب ائتلاف برای آزادی در روسیه ،به مخالفت با ولادیمیر پوتین و سیاستهای ضد مردمی او در روسیه و خارج از این کشورپرداخته است ، طی مقاله ای در وال استریت ژورنال ، به تمجید از مردم و طرفداران دموکراسی در ایران پرداختاو در این مقاله می گوید که با وجود اینکه مدت کوتاهی از انقلاب سبز مردم ایران می گذرد ، اما این حرکت آثار متعددی بر ایران و دنیا گذاشته است. او همچنین می افزاید که حاکمان مذهبی ظالم ایران ، اصول وحشیگری و بی رحمی در برخورد با مردم ایران را از اربابان روسی و چینی خود آموخته اند و بسیار جالب است که محمود احمدی نژاد در آغاز اعتراضات در ایران ، به سرعت به روسیه می رود.او همچنین اضافه می کند که ولادیمیر پوتین به شدت از وضعیت اقتصادی روسیه نگران است و تنها راه نجات آن را افرایش چشمگیر قیمت نفت می داند. از این رو روسیه می کوشد که با ایجاد یک تنش همه جانبه در خاورمیانه از طریق ایران ، به هدف خود که افزایش قیمت نقت است دست یابد. در واقع ایران در صورت برقراری ارتباط مناسب با غرب و سرمایه گذاری شرکتهای چند ملیتی ، قادر به تولید بیش از 4 میلیون بشکه نفت بیش از تولید کنونی خود خواهد بود که همین امر نیز در کاهش قیمت نفت موثر خواهد بود.از این رودر صورتی که احمدی نژاد در قدرت باقی بماند ، شرکتهای خارجی هیچ تمایلی به سرمایه گذاری در ایران نخواهند داشت واز طرف دیگرامکان ایجاد تنش در خاورمیانه بین ایران و اسراییل افزایش می یابد که در نتیجه تامین کننده خواسته های دولت روسیه خواهد بود.کاسپاروف در ادامه می افزاید :با توجه به خشونت و وحشیگری نیروهای طرفدار خامنه ای و احمدی نژاد در طی این اعتراضات و کشتار مردم به دست آنها ، دولت ج.ا بطور کامل مشروعیت خود را از دست داده است و بسیار محتمل است که احمدی نژاد به دنبال ایجاد یک جنگ با اسراییل از طرف حزب الله و حماس باشد تا نسبت به سرکوب شدیدتر معترضان اقدام کند و مردم را در برابر یک دشمن خارجی متحد کنداو در انتها با اشاره به مردم ایران می گوید که میلیونها ایرانی با به خطر انداختن جان خود این روزها جهت کسب آزادی و پیوستن به جامعه جهانی تلاش می کنند.از این رو وظیفه جهانیان این است که ازاین مردم شجاع دفاع کرده و به وضوح به آنها بگوییم که ما با آغوش باز به شما خوشامد می گوییم.

dimanche 12 juillet 2009

مسلمانان چینی، آلمانی و فلسطینی؟
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
در راستای اینکه دولت فخیمه ایران خیلی طرفدار مسلمانان جهان بوده و بخاطر کشته شدن یک مسلمان آلمانی که احتمالا از دست بقیه مسلمانان کشور خودش فرار کرده بود و به آلمان رفته بود، مراسمی بپا کرده و دادار دودور راه انداخته است. و با توجه به اینکه بیش از 150 مسلمان چینی در هفته گذشته توسط دولت دوست و رفیق و برادر چین کشته شده اند همان که عرقش را با آمریکایی ها می خورد، ورقش را با ژاپنی ها بازی می کند، ولی معامله اش را با ما می کند. هزاران نفر هم زندانی شده اند و دولت ایران چون فقط در مسائل داخلی فلسطین و لبنان و آمریکا و آلمان و عراق و غیره دخالت می کند، هیچ اعتراضی به چینی ها نکرده و عمرا نمی کند، اما اگر یک فلسطینی زخمی بشود، تمام شبکه های تلویزیونی کشور پر می شود از خبرهای ضداسرائیلی و فورا اسم هفت تا بزرگراه و دوازده تا کوچه را به اسم فلسطینی ها می گذارند، و با عنایت به اینکه اصولا فهمیدن فرق مسلمانان چینی، آلمانی، ایرانی و فلسطینی باید برای مردم توضیح داده شود، تا فرقش توی چشم مسلمانان خودمان نرود، لذا برخی از تفاوت های موجود اعلام می شود.

چشمان تنگ: چشمان مسلمانان چینی تنگ است، به همین دلیل خوب معلوم نمی شود که مسلمان هستند یا نه، در حالی که مال فلسطینی ها گشاد است و از دور معلوم است که مسلمان اند، حتی اگر مسیحی باشند. اصولا مسیحیان لبنان و فلسطین هم تا اطلاع ثانوی جزو مسلمین و اموال دولت احمدی نژاد محسوب می شوند.

تعداد زیاد: اصولا یک عیب چینی ها این است که تعدادشان زیاد است، مثلا تعداد مخالفان شان هفتاد میلیون نفر هستند، دقیقا به اندازه مخالفان دولت ما، به همین دلیل اگر 150 مسلمان چینی کشته شوند و دولت چین با دولت ایران رابطه خوبی داشته باشد، مثل اینکه یک فلسطینی سرما خورده باشد، چون اسرائیل دشمن ایران فرض شده است. مطمئنا اگر چینی ها از ایران حمایت نکنند، تعداد کشته های آنها بالغ بر 150 هزار نفر خواهد شد.

درازا و پهنا: اصولا مسلمان واقعی کسی است که هم دراز باشد و هم پهن( البته معجزه هزاره سوم این است که احمدی نژاد هم کوتاه است و هم نازک، با این حال مسلمان واقعی است) در واقعیت هم شما اگر 150 چینی کشته شده توسط دولت دوست و برادر وزن کنید، هم وزن بیست تا عضو پهناور حماس و یا جهاد اسلامی فلسطین نمی شود، بنابراین در اسلام درازا و پهنا موضوع مهمی است. بخصوص اینکه اضافه وزن مسلمانان فلسطینی طرفدار ایران ناشی از کاهش وزن ملت ایران است.

امنیت داخلی: مسلمانان باید از همدیگر حمایت کنند و لازم و واجب است که اگر مسلمانی مثلا در ایران الله اکبر گفت، باید مسلمانان لبنان برای حمایت از برادران دینی خودشان به ایران بیایند و پدر کسی که الله اکبر گفته است دربیاورند، بنابراین مسلمانان لبنانی و طبعا فلسطینی (حتی اگر از مسیحیان فلسطین هم باشند) حق دارند مسلمانان ایرانی را کتک بزنند، ولی مسلمانان چینی چون توسط دولت خودشان کشته شده اند، وقت نمی کنند به ایران بیایند و در سرکوب تظاهرات به دولت کمک کنند، به همین دلیل خیلی فرق می کنند و باید مواظب باشیم فرق شان توی چشم مان نرود.

فرمول داده و ستانده: براساس آیه شریفه " پول بده سر سبیل شاه نقاره بزن" وقتی ما به کسی پول می دهیم( مثلا به مسلمانان فلسطینی و لبنانی حماس یا حزب الله) آنها حق دارند هر کاری دل شان خواست با ما بکنند، حتی سر سبیل مان نقاره بزنند، و چون ما سبیل نداریم می توانند به ریش مان بخندند، ولی مسلمانان چین چون از ما پول نمی گیرند، هیچ حقی ندارند و اگر کشته شدند ما در مسائل داخلی چین دخالت نمی کنیم، اصلا به ما چه که چینی ها هم مسلمان دارند.

فرمول داغ دل و قبیله: دفاع از مسلمانان و بخصوص مسلمانان آلمان و ایتالیا بر هر مسلمانی لازم و واجب است، چون مسلمانان آلمان همانهایی هستند که از دست دولت ایران و ترکیه و عراق و سوریه فرار کردند که کشته نشوند، و به همین دلیل غریب الغربا محسوب می شوند، این مسلمانان اگر می خواهند کشته بشوند، می توانند بلیط بخرند و به کشورشان برگردند، ایکی ثانیه بعد ترتیب شان داده است، اما مسلمانان چینی هزار سال است در همانجا هستند و هر چی هم در دوره مائو و بعد از آن کشته می شدند، بیچاره ها جایی نداشتند فرار کنند، به همین دلیل غریب نیستند و اگر در کشورشان کشته شوند، جزو مسائل داخلی به حساب می آید، مثل مسلمانان چچن که با وجود اینکه در یک کشور دیگر هستند، جزو مسائل داخلی روسیه به حساب می آیند و هرچه هم کشته شوند، به ما مربوط نیست. آنها هم اگر می خواهند مورد حمایت ایران قرار بگیرند، باید قبل از مرگ تشریف ببرند آلمان و آنجا کشته شوند( بعد از مرگ اگر بروند قبول نیست.)

فرمول ریش: یکی از مختصات مهم مسلمان واقعی این است که ریش پهناوری داشته باشد، یا اگر هم پهناور نشد حداقل طولانی باشد( ر.ک. ریش نامه عبید) در حالی که در کل جهان شما ده تا چینی پیدا نمی کنید که تمام وزن ریش شان به اندازه وزن ریش حسن نصرالله باشد، بنابراین در اسلامیت آنها شک است. در حالی که بسیاری از مسلمانان فلسطینی و عراقی( اعم از زن و مرد ریش درست و درمانی دارند و لزومی ندارد دائما برای اثبات مسلمانی شان چیزی نشان بدهند) پس وقتی وزن ریش صد تا چینی به اندازه یک عضو حماس نیست، کشته شدن صد چینی هم به اندازه همان یک عضو اهمیت دارد، که تازه معلوم نیست واقعا بخاطر دفاع از اسلام کشته شده باشد، یا اینکه خدای نکرده از چیز دیگری دفاع کرده باشد. این چیز مورد اختلاف است.

فرمول تبارشناسی: یکی از تفاوت های مسلمانان جهان در این است که از کجا آمده اند؟ اصلا چطوری مسلمان شدند؟ کی به آنها اجازه داده هزار سال قبل بدون اجازه ما مسلمان شوند؟ در مورد فلسطینی ها تکلیف معلوم است، آنها طبیعتا مسلمان هستند، چه یهودی باشند، چه مسیحی باشند و چه مسلمان، پس ما باید از حماس دفاع و با بقیه فلسطینی ها( حالا می خواهند مسلمان باشند یا نه) مخالفت کنیم، اما مسلمانان مادر مرده چینی همان هایی هستند که هزار سال قبل از ایران فرار کردند و به چین رفتند و تولید انبوه شدند، مسلمانان هند هم بشرح ایضا، پس در حقیقت این مسلمانان چینی جزو فراریان ضدانقلابی محسوب می شوند که از دست دولت سلطان فلان الدین بن فلان فرار کردند، به همین دلیل کشته شدن آنان از یک طرف حکم کشته شدن ضدانقلاب فراری را دارد و در حقیقت دولت چین هزار سال هم دیر به این اقدام عمل کرده است و از طرف دیگر، اساسا این مسلمانان چینی جزو اتباع ایران محسوب می شوند و کشتن آنها جزو مسائل داخلی ایران است، دولت چین هم در این مورد دولت دوست و برادر است و روی برادری یک کاری کرده، آدم که دست برادرش را گاز نمی گیرد. حالا یک دخالتی در مسائل داخلی ما کرد، مگر به جایی برمی خورد؟

برو پاچه خوار: برادر عزیزی که دارد در ریاست دفتر سیاسی هیات موتلفه اسلامی پیر می شود نه عسگراولادی کاری به او می دهد و نه احمدی نژاد برایش سوره بی الحمد می خواند، اگر در این مواقع عرض ادب نکند دیگر می گویند لال شده ای افاضات فرموده که مسلمانان چینی با القاعده ارتباط دارند. اما دو ساعت بعد یکی بندش را کشیده و گفته گفتیم برو پاچه خواری کن ولی نه اینقدر عمو. در نتیجه این برادر که مستدعی شغل است و این روزها به هر بهانه ای دم کوچه احمدی نژاد خودش را نشان می دهد تا شاید یک کاری به او بدهند حرفش را اصلاح کرد و گفت باید در مورد مساله چینی ها بررسی شود و البته دولت محترم کاری درباره آن ها خواهد کرد.

نتیجه گیری اخلاقی: مسلمانان بر دو نوعند، یکی آنها که دوستان ما می کشند، یکی آنها که دشمنان ما می کشند.
نتیجه گیری سیاسی: کلیه کمونیست های سابق، به دلیل اعتقادات قلبی شان تا اطلاع ثانوی مسلمان محسوب می شوند.

dimanche 5 juillet 2009

مدرسه فمينيستی : اسامي تعداد ديگري از شهدای اخير مردم در تهران، توسط فعالين حقوق بشر و دموكراسي جمع آوري شده است.
جان باختن اين افراد در حالي است كه خانواده هاي آنان تحت فشارهایی نیز قرار دارند.
تحويل اجساد جان باختگان به خانواده هاي آنان، تنها در مقابل دادن تعهد و پذیرفتن شروط تعيين شده از سوي آنها امکان پذیر می باشد.
بخشی از شروط تعيين شده برای خانواده های کشته شدگان عبارت است از:
مراسم بي سر و صدا و فقط با حضور افراد نزديك خانواده صورت بگيرد. در مراسم هيچ گونه شعار و تبليغ عليه حكومت و سخنراني انجام نشود. در مراسم و روي سنگ قبر علت مرگ نوشته نشود.
اسامي جمع آوري شده از سوي فعالين حقوق بشر و دموكراسي به شرح زير است:
1. محمد حسين برزگر 25 ساله ديپلم شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به سر در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد در ميدان هفت تير به شهادت رسيد و در يكشنبه 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شد
2. سيد رضا طباطبايي 30 ساله ليسانس حسابداري، كارمند به دليل اصابت گلوله به سر در 30 خرداد در خيابان آذربايجان به شهادت رسيد و چهارشنبه 3تيربعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شد.
3. ايمان هاشمي 27 ساله شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به چشم شنبه 30 خرداد در خيابان آزادي به شهادت رسيد و چهارشنبه 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد.
4. پريسا كلي 25 ساله فارغ التحصيل رشته ادبيات به دليل اصابت گلوله به گردن در يكشنبه 31 خرداد در بلوار كشاورز به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد
5. محسن حدادي 24 ساله طراح برنامه هاي كامپيوتري شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله بر پيشاني در خيابان نصرت به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شد.
6. محمد نيكزادي 22 ساله فارغ التحصيل عمران در سه شنبه 26 خرداد به دليل اصابت گلوله به سينه در ميدان ونك به شهادت رسيد و شنبه 30 خرداد در قطعه 257 به خاك سپرده شد.
7. علي شاهدي 24 ساله بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري در تهرانپارس يكشنبه 31 خرداد به دلايل نامعلوم در كلانتري به شهادت رسيد پزشكي قانوني علت مرگ وي را نامشخص اعلام كرده اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسيده وي 4 تيردر قطعه 257 به خاك سپرده شد.
8. واحد اكبري 34 ساله شغل ازاد و متاهل داراي يك دختر 3 ساله در شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله به پهلو در خيابان ونك به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شد.
9. ابوالفضل عبدالهي 21 ساله فوق ديپلم برق 30 خرداد در مقابل دانشگاه صنعتي شريف به دليل اصابت گلوله به پشت سربه شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شد.
10. سالار طهماسبي 27 ساله دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت شنبه 30 خرداد در خيابان جمهوري به دليل اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيد ودوشنبه 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شد.
11. فهيمه سلحشور 25 ساله ديپلم يكشنبه 24 خرداد به دليل اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي در ميدان ولي عصر بعد از انتقال به بيمارستان در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيد و 27 خرداد در قطعه 266 به خاك سپرده شد.
12. وحيد رضا طباطبايي 29 ساله ليسانس زبان انگليسي چهارشنبه 3 تير در بهارستان به دليل اصابت گلوله به سر به شهادت رسيد و 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شد.
پیش از آن طبق گزارش های منتشر شده اسامی 14 تن از اسامی جان باختگان اعتراضات اخیر منتشر شده بود که شامل: ندا آقا سلطان، فاطمه براتی، فاطمه رجب پور و دخترش، کسرا شرفی، موبینا احترامی، کامبیز شعاعی، محسن ایمانی، ناصر امیرنژاد، ایمان نمازی، مصطفی غنیان، بهمن جنابی، اشکال سهرابی، کاوه علی پور

jeudi 2 juillet 2009

!چرا "جمهوريت" پيش پای احمدی نژاد "قربانی" شد؟
نامه سرگشاده به آيت الله خامنه ای
بابک داد
۸ تیر ۱۳۸۸
اگر مداحّان تملق گوی قدرت، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريف تان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر (عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را "برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!" ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد!
ايرانحضرت آيت الله خامنه ای!با سلامخطبه های نمازجمعه حضرتعالی، هرگونه اميدی را برای احقاق حق از «نامزد مورد ظلم واقع شده» و حفظ امانت مردم، تبديل به یأس کرد. از حکمت و ايمان و عدالتی که «شايسته و بايسته رهبری» يک نظام دينی است، بسيار بعيد بود تنها «يک روز» بعد از برگزاری انتخابات، نتيجه آن را عجولانه تأييد کنيد. به نامزدهای معترض اجازه ملاقات ندهيد. به اعتراضات آنها و مردم بی توجّه باشيد. در مقابل دستگيری نخبگانی که به قول شما «مرجعيتی» در ميان مردم دارند و شايد می توانستند در کنترل اوضاع کمک کنند، سکوت کرديد تا کار به جايی برسد که امروز رسيده است.
از يک رهبر دينی که بايد شرايط فوق العاده ای داشته باشد، اين تعجيل بعيد است که از فردای انتخابات و حتی قبل از پايان شمارش آراء، «نتيجه» آن را تأييد کنيد. و قبل از اتمام موعد قانونی ده روزه شورای نگهبان برای بررسی شکايات، در خطبه های نمازجمعه به طرفداری آشکار از «نامزد پيروز اعلام شده» بپردازيد و از نزديکی نظراتتان با ايشان سخن بگوييد. از «تدبيرهای بايسته» رهبر يک کشور بسيار بعيد بود نامزدهای معترض را «پيشاپيش» از هر اقدام قانونی نااميد کنيد و با بزرگنمايی فاصله يازده ميليونی دو نامزد، امکان هرگونه تقلبی را محال بدانيد و در عين حال، تظاهر بفرماييد که نامزدها اعتراضشان را قانونا" پيگيری کنند! جای تعجّب است که مردم معترض و نامزدهای مورد ظلم واقع شده را تهديد می فرماييد که مسئوليت عواقب وخيم اعتراضها بر عهده آنهاست. در حالی که نمونه «راهپيمايی سکوت» جمعيت ميليونی مردم تهران و «آرامش بی نظير» آنها را در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ديده بوديد و بايد به نيروهای تحت امرتان هشدارهای لازمه را می داديد که با اين مردم نجيب، چنان وقيحانه و وحشيانه رفتار نکنند.
مردمی که به اعتراض پرداخته اند، از توهينی که به شعورشان و خيانتی که در رأی شان شده بود، عصبانی و خشمگين بودند. بايسته بود که شما با حکمتی پدرانه، چنان موضع مدبّرانه ای بگيريد که آبی باشد بر آتشی که «نيروهای تحت امرتان» در هفته قبل بر جان مردم انداخته بودند. اما شما برعکس، در نماز جمعه ۲۹ خرداد، «بنزين» بيشتری بر خصومتهای نيروهای تحت امرتان با مردم پاشيديد و مردم را هم عصبانی تر و نااميدتر کرديد. به جای آنکه نيروهای تحت امرتان از لباس شخصی ها و بسيج و نيروهای مسلح را توجيه کنيد، تا در اين به قول خودتان «بگومگوی خانوادگی» خويشتنداری برادرانه ای با هموطنان خودشان داشته باشند، با خبر مجعول کشتن يک بسيجی توسط معترضان، که صحت آن هيچ کجا تأييد نشده، بر آتش کينه توزی بسيجيان نسبت به خواهران و برادرانشان افزوديد. و سبُعيت آنها را از روز شنبه صدچندان کرديد. آيا اين است حکمت و مصلحت انديشی يک رهبر؟ آيا اين است موضع فراجناحی و پدرانه رهبری؟
مقام معظم رهبری!معتمدترين و نزديکترين ياران امام خمينی (آقايان موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و...) بارها به شما گفتند گروهی به رهبری احمدی نژاد و فرزندتان «در پوشش انتخابات» در حال تدارک يک شبه کودتا هستند و خواهان «صيانت از آراء مردم» شدند. زعم و برداشت کسانی مانند ما «شهروندان درجه دو» اين بود که شما حداقلی از واقع بينی و حق مداری داريد که به هشدارهای مشفقانه آنها يا تحليلگران مستقل گوش فرا دهيد و نگذاريد اين «نامحرمان» به رأی مردم دست درازی کنند و جمهوريت نظام را به تاراج ببرند و ارزشهای مردمسالاری را نابود سازند و ياران امام خمينی را خانه نشين کنند. با اقدامات آنها و تأييدات جنابعالی، امروزه دايره نظام که بايد «هفتاد ميليون شهروند ايرانی» را در آن جای می داديد، به حدی تنگ شده (و شما تأييد فرموده ايد) تا کار به اينجا رسيده که خوديهای «مؤثر» نظام فعلی، افرادی هستند که بعضا" حتی امام خمينی را از نزديک هم نديده اند. چه رسد که با منويات و خصائل نيکوی آن بزرگمرد و «توجه شان به رأی مردم» کمترين آشنايی و پايبندی و نسبتی داشته باشند. نظام فعلی بايد از فرصت شايان اين انتخابات نهايت استفاده را می کرد و به سوی ارزشهای اصيل مردمسالاری بازگشت می کرد. آقای ميرحسين موسوی بهترين گزينه برای «رجوعی آميخته با تحول و نوانديشی» به ارزشهای اصيل انقلاب مانند عدالت و آزادی و ارزشهای ديگر بود. شما می توانستيد با بيطرفی و عدم جانبداری از يک نامزد خاص، بگذاريد روند انتخابات توسط نامزدها و رسانه ها به دقت رصد شود و هر کسی برگزيده می شد، بايسته بود شما به رأی مردم اعتماد می کرديد و احترام می گذاشتيد. در آن صورت بهترين فرصت را داشتيد تا محبوبيت از دست رفته تان را بازسازی کنيد. می توانستيد «امانت» جمهوری اسلامی را که از امام خمينی تحويل گرفته بوديد، به «نااهلان و نامحرمان» نسپاريد، اما در برابر خيانت در «امانت آراء مردم» سکوت تأييد آميز کرديد و در خطبه های نماز جمعه، با صراحت بيشتر و با «تهديد» فرموديد تا دنيا بشنود آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» را پيش پای احمدی نژاد و ستاد کودتاچيان «قربانی» کرديد. آيا اينگونه از ما شهروندان و ارزشهايمان و حکومتی که به عنوان «امانت» از امام تحويل گرفتيد «پاسداری» کرديد؟ آيا اين است آئين امانتداری؟حضرت آيت الله خامنه ای!به جای آنکه دائما" خودتان را به عنوان ولی امر «مسلمين جهان» ببينيد، برای يک بار هم شده، لطفا" لحظه ای خودتان را به جای «پدر مستأصل» و وحشتزده آن دختر جوان (ندا) بگذاريد که با تير مستقيم به سينه اش، توسط نيروهای تحت امر جنابعالی، داشت جان می کند و دنيا وحشی گری نيروهای تحت امر شما را نظاره کرد و ديد. خودتان را به جای پدری بگذاريد که پسر جوانش در «بالکن منزل» هدف تير قرار گرفت و شهيد شد. به جای پدرانی که کبودی و جراحتهای بدن نازنين فرزندشان را می بينند و خشم شان و آه شان، دير يا زود دامان شما را خواهد گرفت. اگر مداحّان تملق گوی قدرت ، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريفتان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر(عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را «برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!» ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد! و وای بر همه کسانی که اين جنايات را ديدند و تأييد کردند و سکوت کردند و بدان رضايت دادند.
حضرت آيت الله خامنه ای!من به عنوان يک شهروند درجه دو(!) يک نويسنده و ژورناليست و تحليل گر سياسی که همواره سعی کرده ام «بيطرف و مستقل» باشم، صادقانه اعلام می کنم در «عدالت» و «بيطرفی» شما که از شروط اصلی برای رهبری و ولايت و مرجعيت تقليد است، شک کرده ام و مخالف نظامی هستم که احمدی نژاد «نماد» آن باشد. البته جز قلم خود به ابزار ديگری برای بيان مخالفتم اعتقادی ندارم و با همين قلم، صادقانه اين مخالفتم را می گويم. يعنی در چارچوبهای قانونی موجود، مخالفتم را با اين خيانت آشکار به آرای مردم ابراز می کنم و اميدوارم نيروهای تحت امر حضرتعالی، کليه حقوق قانونی مرا به عنوان يک مخالف، محترم بدانند. من نه «براندازم» و نه «جاسوس» و «صهيونيست » و منافق و آمريکايی و انگليسی! به جز نگهداری از دو فرزندم و دلسوزی نسبت به سرنوشت آنها و سرنوشت ساير جوانها مثل آن دختر معصوم که سينه اش را با گلوله دريدند (ندا) من يک شهروند درجه دو «اما ناراضی و مخالف» هستم همواره نوشته ها و مصاحبه هايم حاوی خيرخواهی برای کشور و شفقت و دلسوزی نسبت به هموطنان و ملت بوده و هست. در جوانی به سهم خود هفت سال در جبهه های جنگ برای دفاع از خاک کشورم حضور داشته ام و امروز هم بدنبال دفاع از رأی مردم کشورم خود را متعهد می بينم. پس هرگز وصله های «نخ نمای دستگاههای امنيتی» شما را نمی شود به بنده حقير سنجاق نمود. لذا به عنوان يک مخالف که به جای تملق گويی، نظر مخالفش را بيان داشته، از شما توقع حداقلی از صبر و تحمل و از نيروهايتان توقع حداقلی از جوانمردی را دارم.
همينجا خواهش می کنم به مأموران تحت امر بفرماييد دست از آزار و شکنجه و بازداشت فعالان و تحليل گران و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسها و مردمی که در اين اعتراضات دستگير شده اند، بردارند و بيش از اين، به سوی پروژه «نخ نمای» اعتراف گيری يا نادم سازی نروند. هر کسی گذارش به زندانهای شما افتاده باشد يا بيفتد، چنان «مهرورزی» می بيند که به هر چيزی(!) اعتراف خواهد کرد. دنيا که آن اعترافها و دشمن سازيهای نهادهای امنيتی نظام را باور نکرده و نمی کند. مردم هم اگر با ديدگاه حضرتعالی «هماهنگ» نباشند، «شأنی» ندارند تا نيازی به قانع شدن آنها باشد. و از ديدگاه نيروهای تحت امر شما «جواب هر سئوال مردم» را می شود با «گلوله» داد.اما آيا به عاقبت و مسئوليت اين جنايات که با اذن شما و مسئوليت جنابعالی صورت می گيرند، انديشه کرده ايد؟ مگر اين مردم چه می خواستند جز دانستن «سرنوشت» رأيی که داده بودند؟ چرا حق انسانی و شهروندی آنها را حتی در ظاهر هم مورد احترام قرار نداديد و اجازه داديد آنان را «مشتی خس و خاشاک» بخوانند؟ و مردم را به خاک و خون بکشند؟ای کاش «عنصر خيرخواهی» را از لابلای نامه اين شهروند درجه دويتان(!) دريابيد و به حال پدران و مادران و بازماندگان کشته شدگان «ناشمرده و مخفی کرده» اين روزها همچون ندا، و ساير کشته شدگان مانند زهرا بنی يعقوب، اميدرضاميرصيافی، حسين حشمت ساران، زهرا کاظمی و بسياری ديگر فکر کنيد که بی هيچ جرمی، جان آنها را ظالمانه گرفتند و اين همه جنايات را با عنوان دفاع از «شأن ولايت» جنابعالی و با مسئوليت انسانی و دينی شما انجام داده و می دهند. نيورهای تحت امر شما از «خط قرمز» ناموس مردم يعنی «رأی» و «جان فرزندانشان» عبور کردند، انتظار نداشته باشيد خانواده ميليونی «ندا» از «خطوط قرمز» متعددی که برای مردم ترسيم کرده بوديد، عبور نکنند. هر چند هنوز اين مردم، فقط بدنبال سرنوشت رأی خود هستند و نه تغيير دادن شما يا خدای نکرده سرنگونی نظام. مردم فقط نمی خواهند ، فرد دروغگو و فريبکاری همچون احمدی نژاد «نماد» اين نظام باشد.اين حق طبيعی آنهاست. اما در کمال حيرت اين حق مردم ناديده گرفته شد و «رأی مردم» پيش پای احمدی نژاد قربانی شد!
مشفقانه می گويم اجازه ندهيد بعد از «جمهوريت» که پيش پای احمدی نژاد و يارانش قربانی شد، خدای نکرده هزينه های سنگين تری هم قربانی اين کوتوله های سياسی شود.معتمدان شما بايد مخالفان اين خيانت بزرگ را به «واحد ميليونها نفر» محاسبه کنند و به جنابعالی گزارش بدهند، نه اينکه ميليونها مردمی را که شبها بر پشت بامها «الله اکبر» می گويند، «مُشتی خس و خاشاک» و اراذل و اوباش بخوانند و آنها را «حشره»هايی فرض کنند که می توانند با هلی کوپترها بر سرشان اسيد يا گازهای شيميايی بپاشند و از «حق خواهی» منصرفشان نمايند! اگر تاب تحمّل شهروندان دگرانديش يا مخالف را نداريد، لطف کنيد لطفا" «گذرنامه های ما را بدهيد!» تا از اين آب و خاک برويم! اما يقين داشته باشيد در آن صورت حکومت کردن بر يک کشور بدون وجود ميليونها شهروندش، حکومت لذتبخشی نخواهد بود و بدانيد:

»چنين که پرده دار به شمشير ميزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند.«

بابک داد روزنامه نگار و نويسنده

از گذار