samedi 4 décembre 2010

| اجتماعی | درد ما .... و درد زمانه ما

عبدالله بن مقفع؛ مترجم کتاب گرانقدر کليله و دمنه؛ هزار سال پيش؛ تصويری از زمان و زمانه خويش به دست ميدهد که گويی تصويری از روزگار امروز ماست.او در باب برزويه طبيب چنين نوشته است:" ...کارهای زمانه ميل به ادبار دارد؛ و چنانستی که خيرات مردمان را وداع کردستی . و افعال ستوده و احوال پسنديده مدروس گشته؛ و راه راست بسته ؛ و طريق ضلالت گشاده ؛ و عدل نا پيدا ؛ و جور ظاهر ؛ و علم متروک و جهل مطلوب .و دوستی ها ضعيف و عداوت ها قوی . و نيکمردان رنجور و مستذل ؛ و شريران فارغ و محترم. و مکر و خديعت بيدار؛ و وفا و حريت در خواب. و دروغ موثر و مثمر؛ و راستی مهجور و مردود . وحق منهزم و باطل مظفر . و ضايع گردانيدن احکام خرد طريقتی مشروع . و حرص غالب؛ و قناعت مغلوب ....... "آيا تصويری که عبدالله بن مقفع؛ از فضای فرهنگی و زيستی هزار سال پيش عرضه ميکند تفاوتی با فضای فرهنگی صد سال پيش مان؛ و ديروزمان؛ و حتی امروزمان دارد ؟؟عبدالله بن مقفع را زنده در تنور تفته انداختند چرا که کتابی نوشته بود که همسنگ و همطراز قرآن بود!
ناصر خسرو؛ حجت جزيره خراسان؛ و از قله های رفيع فرهنگ و تفکر ايرانی را به دره يمگان به تبعيد فرستاديم تا در غربت و تنهايی اش بپوسد. چرا؟؟ چون به معاد جسمانی باور نداشت و معتقد به معاد روحانی بود؛ و در اين باره ميگفت :
مردکی را به دشت گرگ دريد
زو بخوردند کرکس و زاغان
اين يکی ريست در بن چاهی
وان دگر ريد بر سر کوهان
اين چنين کس به حشر زنده شود ؟؟؟
تيز بر ريش مردم نادان
حلاج را سنگسار کرديم و دار زديم و جسدش را به آتش کشيديم . چرا ؟؟ چون به " انسان خدايی " معتقد بود و انديشه ای ورای انديشه های خرافی رايج عصر داشت. و چنان است که بعد از هزار سال ؛ هنوز ؛ اين کرکسان پير؛ از مرده اش حتی؛ پرهيز ميکنند . عين القضات؛ و عين القضات های بسياری را دار زديم؛ و در نخبه کشی همتا و همانندی نداري.
و ببينيد همين عين القضات چگونه به درد سخن می گويد:" ...اگر روزگار بمراد من بودی و قلم بمراد خود بر کاغذ نهادمی؛ جز تعزيت نامه ها ننوشتمی ؛ زيرا مرا از آن غيرت آيد که هر کس در احوال مصيبت ديدگان نگاه کند از راه تماشا ؛ مصيبت ديده ای بايستی تا غم خود با او بگفتمی ؛ ترا بوی شير از دهان آيد با تو چه توان گفت؟؟ ""غم او چيست؟؟ و درد او از چيست؟؟ غم بی همدلیهمان همدلی که حافظ آرزويش را دارد: از خدا ميطلبم صحبت روشن رايی
همانکه مولانا ميگويد: همدلی از همزبانی بهتر است
همان که شاعر روزگار ما - سايه _ ميگويد: در اين سرای بيکسی کسی به در نمی زند ...
همان که شفيعی کدکنی ميگويد: دل من گرفت از اين شب ؛ در اين حصار بشکن ....ما ملتی هستيم که روشنفکران و نور انديشان خود را کشته ايم . آنگاه از آنان قهرمانان شهيدی ساخته ايم و بر سر جنازه آنها گريسته ايم
ميرزا آقا خان کرمانی را کشتيم و پوست سرش را کنديم. چرا که ميخواست ما را از اين گنداب متعفن موهومات بيرون بياورد . چرا که ميخواست چراغی به دست مان بدهد و ما را از هزار توهای ظلمانی سنت و مذهب و فرهنگ بيمارمان . ما را از مرداب های بويناک باور ها و اعتقادات پوسيده ؛ به نور و روشنايی و خرد و بيداری رهنمون شود .
سيد جمال الدين اسد آبادی را از نجف و عثمانی و افغانستان رانديم چرا که در صناعت پيامبران و فيلسوفان ؛ جانب فلاسفه را گرفته بود و گفته بود که : انديشه پيامبران؛ "محلی" است اما انديشه فيلسوف ؛ "جهانی" است .
ميرزا جهانگير خان صور اسرافيل را دار زديم ؛ چرا که از انسان و حقوق انسانی و مساوات و عدالت سخن ميگفت .
علامه دهخدا را به تبعيدی دردناک فرستاديم . چرا ؟؟ برای آنکه به نقد تعبد و تقليد بر خاسته بود .دهان فرخی يزدی را دوختيم تا از پديده نو ظهوری بنام "وطن" سخن نگويد
ميرزاده عشقی را کشتيم تا شور ميهن پرستی را در جان مردمان بخشکانيم .
احمد کسروی را کشتيم ؛ چرا که انديشه ای نو در سر داشت و باب ترديد را در باره مرده ريگ هزاران ساله مان گشوده بود.
محمد مختاری را خفه کرديم ؛ چرا که از تمرين مدارا سخن ميگفت و ما را به خود نگری فرهنگی وا ميداشت .
احمد مير علايی را کشتيم؛ چرا که دست مان را گرفته بود و از هزار توهای " بورخس " ؛ نقبی به هزار توهای فرهنگ خودمان ميزد .
سعيدی سيرجانی را کشتيم . چرا ؟؟ چونکه از زبان " کوته آستينان " سخن ميگفت .
و در چنين هنگامه ای ؛ هيچ دور از انتظار نيست که فردوسی بزرگوارمان ؛ در پيرانه سری ؛ از فقر و نا داری بنالد
و بگويد :
الا ای بر آورده چرخ بلند
به پيری چه داری مرا مستمند ؟؟
و هيچ هم دور از انتظار نيست که عبيد زاکانی؛ با طنز و طيبت؛ به فرزند خود نصيحت کند که: تو هيچ کاری نميکنی و عمر در بطالت بسر می بری؛ چند با تو گويم که معلق زدن بياموز و سگ از چنبر جهانيدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود بر خوردار شوی. اگر از من نمی شنوی؛ بخدا ترا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ ايشان بياموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و يک جو از هيچ جا حاصل نتوانی کرد. و حافظ عزيز ما؛ چه درد مندانه ميسرايد که
:
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همين گناهت بس
حسن رجب نژاد -- کالیفرنیا

قتلی که در کرج رخ داد







تکذیب نکنید ،بگویید ما اشتباه کردیم اما نگویید خبر صحت ندارد - روايت یک سايت درون حاکميت از قتلی که در خیابانی در استان البرز (کرج) رخ داد + فیلم
پیک ايران : فیلم مربوط به اين واقعه بخاطر داشتن صحنه های خشن و ناراحت کننده از سايت
youtube و ساير سايتهای مشابه حذف شده است.



سايت عبرت : در حالی که بسیاری از سایتهای اینترنتی با انتشار صحنه های فیلمی بسیار فجیع از وقوع جنایتی تلخ در یکی از خیابانهای کشورمان پرده برداشته اند و گفته شده که ماجرا در کرج رخ داده است و در جریان آن زنی میانسال،همسرش را با کیفیتی فراتر از جنایت سعادت آباد در خیابان و در حضور ماموران پلیس و اورژانس و مردم گرفتار آورده و وی را با ضربات متعدد چاقو به قتل می رساند و با هیچ واکنشی از سوی ماموران مواجه نمی شود ،پلیس در کرج وقوع این جنایت را تکذیب کرد اما روشن نکرد که بلاخره آیا این قتل رخ داده است یا خیر و آیا خودروی پلیس در صحنه واقعی بوده یا خیر و آیا کل این رخداد یک نمایش بوده است و یا نه وآیا اساسا این رخداد در جمهوری اسلامی بوده یا در یکی ازکشورهای مجاور و یا در مکانی که ما با ان آشنا نیستیم ،براستی با انکار واقعیت میتوان اشکالات را برطرف کرد و آیا با تهدید کسانی که قصد دارند اشکالات را برطرف کنند .
فرمانده انتظامی شهرستان کرج برخی اخبار و فیلم منتشر شده در خصوص وقوع جنایت در یکی از میادین این شهرستان را تکذیب کرد.
سرهنگ اصلانی درواکنش به اخبارو در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: برخی از سایت‌ها امروز خبر وقوع یک قتل در یکی از میادین شهرستان کرج را اعلام کردند که در این رابطه هم در برخی از سایت‌ها فیلمی از این جنایت منتشر شده است که بر اساس آن یک زن، شوهرش را در ملاء عام به قتل می‌رساند.
وی با تکذیب وقوع چنین جنایتی در شهرستان کرج اظهار کرد: بررسی‌های انجام شده حاکیست چنین جنایتی در این شهرستان رخ نداده است و اقدامات قانونی و پیگیری‌های لازم با سایت‌هایی که اعلام کرده‌اند این جنایت در کرج اتفاق افتاده است، انجام خواهد شد.
به گزارش عبرت ،با این اوصاف سخن این است که بدون در نظر گرفتن هدف انتشار دهندگان این فیلم ،تردیدی وجود ندارد که چنین رخدادی در یکی از خیابانهای ایران اسلامی رخ داده است و به روشنی میتوان دید که واحد گشت پلیس در کنار مقتول حاضر شده اما از برخورد با متهم احساس عجز کرده و خود را از صحنه دور می نماید و از سویی دیگر ماموران اورژانس نیز در زمان حضور از ترس متهم قادر به کمک رسانی نبوده و از نزدیک شدن به مجروحی که تا دقایقی هنوز نفس می کشد از ترس قاتل خودداری کرده اند .
بی تردید هیچ فردی انتظار ندارد تا زمانی که پلیس در صحنه ای حضور دارد وارد مداخله شده و خود را درگیر وضعیتی کند که معلوم نیست چه عاقبتی داشته باشد و با چه دردسرهایی مواجه گردد.
اما در کنار این حقایق باید گفت که این واقعه رخ داده است و فرماندهی انتظامی استان البرز نیز درست اعلام کرده و چنین رخدادی در ماههای اخیر رخ نداده و این جنایت مربوط به مدتها پیش اما نه در کرج بلکه در استان البرزو نقطه ای در ایران بوده است.
پس می گوییم که تکذیب نکنید،بگویید در استان البرز نبوده،بگویید مربوط به گذشته بوده ،بگویید اشتباه کردیم ،بگویید متشکریم که گفتید ،بگویید اگر قبلا گفته بودید واقعه سعادت آباد رخ نداده بود و بگویید که ما از افکار عمومی و رسانه ها سپاسگزاریماما به فهم مخاطبان اهانت نکنید زیرا :
براساس شنیده های ما و با پوزش از برادران تلاشگر ناجا باید عرض کنیم :که بر اساس شواهد و سوابق این واقعه نه تنها دروغ نیست بلکه حقیقتی است که باید جزئیاتش را گفت و از زنی که بخاطر وضعیت پیش آمده در زندگی خصوصی و اعتیادی که سوقات هنسرش بوده است ، دست به این اقدام زده و متاسفانه به قانون نیز رجوع نکرده و باید چنین رخدادی را گفت تا عبرت شود و از سوی دیگر نیز باید دستگاه انتظامی را به نقد کشید که اگر زمان این ماجرا دقت می شد و ماموران آموزش می دیدند ماجرای سعادت آباد رخ نمی داد.
اما ماجرا از این قرار بوده است که در دیماه سال گذشته زنی بنام سمیرا 36 ساله با همسرش فرمان 40 ساله که در استان البرز سکونت داشته و فردی بیکار ودرمانده و عاجز از تامین هزینه مواد وزندگی بوده است درگیر می شود .
گویا فرمان که به اعتیاد و فساد اشتهار داشته ،بارها همسرش را به فساد دعوت کرده بوده و وی را نیز معتاد کرده بوده ، اما همسرش از انجام رفتارهای ناهنجار و فراتر خودداری می ورزیده است.
سمیرای بیچاره پس از بارها درگیری و مقاومت در مقابل خواسته های پلید همسرش در یکی از برخوردها و زمانی که فرمان از وی می خواهد تا برای وصول پول به نزد یکی از دوستانش برود و عملا او را به مفسده دعوت می کند ، سمیرا مقاومت کرده و با فرمان درگیر شده وکتک مفصلی از وی خورده اما باز مقاومت می کند و در فرصتی مناسب با حمله به همسرش او را مورد اصابت ضربات چاقو قرار می دهد .
فرمان به خیابان می گریزد تا بلکه بتواند جانش را نجات دهد اما سمیرا که دیگر توان تحمل همسرش را نداشته با لباس منزل به دنبالش می رود و به او امان نمی دهد و با ضربات متعدد وی را هدف قرار داده و در حالیکه عده زیادی نظاره گر صحنه بودند در حالتی سراسر انتقام و کینه فرمان را به قتل می رساند و البته پلیس نیز برابر فیلمی که اکنون و پس از یکسال انتشار یافته است و هدف منتشر کنندگانش نیز مشخص نیست در صحنه حضور یافته اما اقدام موثری نمی کند و فرمان می میرد و سمیرا نیز پس از آرامش نسبی و بازگشت به حالت عادی و حتی تعویض لباسش که در فیلم مشهود است و ابراز ندامت تسلیم ماموران می شود و در تحقیقات صورت گرفته به همه چیز اقرار می کند و پرونده ای در این رابطه در دادسرای کرج تشکیل والبته جریان محاکمه وی تا کنون انجام نمی پذیرد تا در وقت مقرر و در دادگستری برایش تعیین تکلیف شود ، شنیده ها حاکی از ان است که سمیرا اکنون در زندان به سر می برد .
اما جزئیات بیشتری نیز در این ماجرا وجود دارد که با بررسی آرشیو پلیسی میتوان دریافت واقعه در کدام شهر رخ داده است بخوانید:
ساعت 8 و 30 دقیقه صبح جمعه 11 دی 1388 ، مردی هراسان با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 کرج تماس گرفت و از یک جنایت خبر داد.
این مرد به مأمور پلیس گفت: «دقایقی قبل با شنیدن سر و صدای درگیری در خیابان، از خانه خارج شده و در کمال ناباوری زن همسایه را دیدم که با کارد شوهرش را هدف قرار داده بود. بنابراین با عجله به خانه برگشتم تا پلیس را در جریان قرار دهم.
بدین‌ترتیب تیم پلیس خود را به محل جنایت در رجایی شهر رساندند؛ آنها در حالی با پیکر خونین مرد میانسال در کف خیابان روبه‌رو شدند که همسرش در فاصله چند متری روی زمین نشسته بود.
آیا این گزارش با انچه در فیلم دیده می شود مطابقت دارد
کارآگاهان در بررسی‌های مقدماتی دریافتند مقتول «فرمان» - 40 ساله – با ضربه‌های کارد سمیرا – 36 ساله – از پا درآمده است. عامل قتل در بازجویی‌ها به بازپرس گل محمدی گفت: «من و همسرم هر دو به مواد مخدر اعتیاد شدید داریم.
امروز صبح در حال مصرف مواد بودیم که شوهرم از من خواست برای تهیه پول مواد به خانه یکی از دوستانش بروم . بعد هم بر سر این موضوع با هم درگیر شدیم تا این‌که به آشپزخانه رفته و کاردی برداشتم. او از ترس به خیابان دوید که به تعقیبش پرداخته و در خیابان هدف چند ضربه قرار گرفت.
قاضی گل ‌محمدی – بازپرس شعبه سوم دادسرای کرج – با اشاره به این جنایت اظهار داشت: بررسی اعترافات متهم به قتل نشان می‌دهد به خاطر بروز خشم و عصبانیت ناگهانی مرتکب قتل شده‌ و هم‌اکنون نیز بشدت پشیمان هست اما افسوس که پشیمانی دیگر سودی ندارد چرا که هر دو نفر با اتهام قتل روبه‌رو هستند.
توضیح عبرت در مورد تغییر لباس سميرا در انتهای فیلم : کسانی که فیلم را مشاهده کرده اند دقیقا با همین معما روبرو می شوند بر اساس بررسی صورت گرفته ظاهرا قاتل آنقدر فرصت داشته تا پس از این اقدام حتی لباس منزلش را که به هنگام تعقیب همسرش پوشیده بوده با لباسی برای رفتن به زندان عوض کند.