vendredi 27 mars 2009

یادداشت های وزیر بیت رهبری
امین ا... رهبر
مقدمه
این یادداشت ها از سوی وزیر بیت رهبری در اختیار ما قرار گرفته است. وی که پس از خواندن یادداشت های اسدالله علم به شدت تحت تأثیر نقش وی در دربار (بیت رهبری طاغوت) قرار گرفت، مصمم شد تا هر شب دیده ها و شنیده های خود را به ویژه در بیت رهبری به رشته تحریر در آورد.
بر خلاف اسدالله علم که یادداشت های اش را در یکی از کشورهای خارجی به امانت گذاشت تا سالها پس از آنکه کار از کار گذشت، منتشر شود، این معتمد بیت رهبری تصمیم گرفته آنها را «لایف» در اینترنت در اختیار همگان قرار دهد تا امروزیان و آیندگان بر او خُرده نگیرند که چرا آنها را از حال و احوال مقام معظم رهبری بی خبر گذاشتند. این وزیر کاملا متعهد و مکتبی با ابراز تأسف شدید از اینکه چرا زودتر از اینها نوشتن این یادداشت ها را شروع نکرده است، در عین حال نگرانی خود را پنهان نمی دارد که مبادا خوانندگان این یادداشت ها درست مانند خوانندگان یادداشت های علم به این نتیجه برسند که چطور سرنوشت آنها و یک کشور به سادگی و بلاهت رقم خورده و می خورد. با این همه وی تأکید می نماید که تکلیف دینی واسلامی خود می داند تا اعلام دارد که راست و حسینی، درون و بیرون و پشت و رویش، درست مانند یادداشت های علم، همین است که می خوانید.
تلاش می کنیم اگر اوقات وزیر بیت رهبری اجازه دهد و حالشان خوش باشد، این یادداشت ها را هر شنبه یا یکشنبه یا یکی دیگر از روزهای هفته در اختیار علاقمندان قرار دهیم. ایشان در نظر دارند اگر قیمت نفت بالا رفت و یک فرد کاملا متعمد پیدا کردند، یک وبلاگ برای خودشان درست کنند که یادداشت ها را هر شب در آنجا دیکته بفرمایند تا مرقوم شود. ولی حالا کو تا بالارفتن قیمت نفت و پیدا کردن فرد معتمد...

10- مذاکره با کی؟!
9- وای به وقتی که خودمان هم بد بگوییم!

بخش هشتمبخش هفتمبخش ششمبخش پنجمبخش چهارمبخش سومبخش دومبخش اول

© 2009 alefbe - journalist berlin germany
the journalist
ژورنالیست
طنز

یادداشت های وزیر بیت رهبری (6)
امین ا... رهبر

بسمه تعالی
27 محرم 1430
صبح به کارهای جاری رسیده، مشرف شدم. رییس جمهور هم آمده بود. اما مقام معظم رهبری من را قبلا احضار فرموده بودند. یک ساعت در حضور بودم. مقداری کارهای عقب افتاده و بعضی مطالب را عرض کردم که باعث ناراحتی خاطر مقام معظم رهبری شد. از آن جمله عرض کردم امت از این که قیمت ها اینقدر بالا می رود ناراحت هستند، خیابان ها خراب است، دزدی و سوء استفاده زیاد شده، اعتبارات را به علل اقتصادی محدود کرده اند، عده ای در حال ورشکستگی هستند و به دانشگاه ها پول نمی رسد. مقام معظم رهبری خیلی خیلی ناراحت شدند و با من تندی فرمودند. فرمودند «وقتی پول نیست چه کار کنیم؟» عرض کردم «مدتی بود که این مطالب را به عرض می رساندم، می فرمودید، این طور نیست، پول داریم، گزارشات تو غلط است و سیاه نمایی دشمنان است. این ها را من قبلا عرض می کردم، مورد مؤاخذه واقع می شدم. همین طور که امروز می شوم! حالا هم عرض می کنم، بی اعتنایی به خواسته های حقه مردم، صحیح نیست. من چون بنده مؤمن و صدیق شما هستم، عرض می کنم، یعنی بعد از شما زندگی نمی خواهم.»
اشخاص دیگر، همیشه می خواهند مقام معظم رهبری را خوشحال نگه دارند و از آن خوشحالی برای خودشان سوء استفاده کنند، یعنی یا خود را در مقامی که دارند حفظ کنند، یا استفاده های مالی ببرند. می دانستم عرایض من در دل مقام معظم رهبری اثر می کند و احساس می کنند که از روی کمال صداقت است ولی موضوع را عوض کردند و فرمودند کار ستاد بازسازی غزه عزیز را پیگیری می کنید؟ عرض کردم قرار است هزار خانه و ده مدرسه و یک بیمارستان در آنجا بسازیم. فرمودند مسجد را فراموش نکنید. عرض کردم برادران دولت احداث پنج باب مسجد را در اولویت قرار داده اند. حضرت ولی فقیه بسیار خوشحال شدند و گرانی و ناراحتی امت یادشان رفت و فرمودند جشن پیروزی غزه را هر چه با شکوهتر برگذار کنید. عرض کردم فردا آقای رفسنجانی در تالار وزارت کشور سخنرانی خواهند فرمود تا امت بیشتر توجیه شوند. در حالی که موج افسردگی مقام معظم رهبری را فرا می گرفت فرمودند کاش حالمان خوش بود و خودمان در این جشن باشکوه شرکت می کردیم. عرض کردم انشاءالله و تعالی سخنرانی پیروزی بر اسراییل و آزادی قدس عزیز را جنابعالی ایراد می فرمایید. دوباره خوشحال شدند و من از دیدن لبخند مبارکشان دلم خیلی باز شد. واقعا نمی دانم اگر روزی مقام معظم رهبری نباشند من چه خواهم کرد.

بسمه تعالی
28 محرم 1430
نزدیک ظهر حضور رسیدم. مقام معظم رهبری عصبانی تشریف داشتند بلافاصله فرمودند این رهبران غربزده عرب را باید به دست ما بسپارند تا دین مبارک اسلام را به یادشان بیاوریم. عرض کردم تمام کشورهایی که از وجود مبارک ولی فقیه بهره ای نبرده اند، کارشان همینطور زار است. بعد خبر خوش سخنرانی آقای رفسنجانی را در تالار وزارت کشور دادم که گفتند پس از پیروزی ما در لبنان و غزه حالا نوبت پیروزی سوم ما در اسراییل و آزادی بیت المقدس و قدس شریف است. مقام معظم رهبری خیلی خیلی ابراز رضایت فرمودند و بعد سؤال فرمودند عربها را دیدی یا نه؟ عرض کردم بعد از ظهر قرار است آنها را ببینم. فرمودند مطالبی را که دیروز گفتم به آنها بگو.
بعد از ظهر هم که نمایندگان حماس و حزب الله و جهاد اسلامی آمدند، دو ساعت مذاکره کردیم. همه شان اظهار عجز از پیشرفت کار داشتند و مثل همیشه کاسه گدایی به دست گرفته بودند. با آن که من هم وحشت داشته و دارم، زیرا از بنیه مالی دولت نگرانم، ولی به روی خودم نیاوردم و خیلی به آنها روحیه دادم و خیالشان را جمع کردم. نماینده حزب الله شک داشت، به او اطمینان دادم که جای هیچ نگرانی نیست.

بسمه تعالی
29 و 30 محرم 1430
این دو روز را با هم می نویسم چون اصلا فرصت سر خاراندن نداشتم. امروز صبح به حضور رسیدم. سخنان آقای احمدی نژاد را که با مشت های گره کرده به اعضای ستاد برگذاری جشن های سی امین سالگرد انقلاب اسلامی گفتند انقلاب ما مختص به ایران و اسلام نیست و جهانی است به سمع مبارک مقام معظم رهبری رساندم. فرمودند این رییس جمهور را واقعا مثل پسر خودم دوست دارم، ماشاءالله هیچ کس به اندازه ایشان معنی انقلاب ما را نفهمید. عرض کردم سرمایه ما همین مشت های گرده کرده است که انشاءالله خداوند همیشه بسته شان نگهدارد، بعد از حرف خودم خیلی پشیمان شدم چون دیدم که مقام معظم رهبری هر چه تلاش می کنند دست راستشان را مشت بفرمایند نمی شود. با عصبانیت فرمودند مگر این دولت در آمریکای جنایتکار عوض نشده است؟ عرض کردم بله، چه شده است؟ فرمودند پس این زنیکه رایس چرا هنوز زر می زند؟ عرض کردم این رایس آن رایس نیست. فرمودند ولی ما که دیشب بی بی سی را تماشا می کردیم هم سیاه بود و هم همان حرفها را می زد. عرض کردم آنها هم حرفهایشان مثل ما گرم و سرد دارد. فرمودند ولی تا سیاست های خود را تغییر ندهند خبری از مذاکره پذاکره نیست. عرض کردم این حرف خیلی عالی و عاقلانه است، هم حمله است هم ملایمت دارد. به قول سعدی:
چو شمشیر پیکار برداشتی
نگه دار پنهان، درِ آشتی
فرمودند ولی این در از آن درها نیست. واقعا که مقام معظم رهبری در شجاعت و صراحت نظیر ندارند. بعد گزارش اعدام ها و تنبیه بهاییان را خواستند. عرض کردم برنامه پاکسازی جنایتکاران و قاتلان و زناکاران با موفقیت اجرا می شود. در همین یک ماه اخیر نزدیک به شصت هفتاد نفر را اعدام کردیم تا زمین از شرّ وجودشان منزه شود و هم امت و زن و بچه شان نفس راحتی بکشند. درباره بهاییان هم دستور فرمودند به هیچ اعتراض و سر و صدایی اعتنا نکنید. خودم به رییس جمهور گفته ام باید برنامه را طوری پیش ببرند که همین چند هزار نفر هم یا اعدام شوند، یا مسلمان شوند و یا کشور اسلامی ما را ترک کنند و بروند لای دست ننه و اربابانشان. بعد دعا فرمودند که انشاءالله در قرون بعدی در کشور اسلامی ما هیچ نشانی از زرتشتی و یهودی وبهایی و مسیحی نماند. توصیه فرمودند نگذارید این سکولارها و انتلکتوئل ها که ان شان بیشتر از همه چیزشان است از موضوع سوء استفاده کنند، بالاخره یک روزی باید بفهمند که مملکت خودمان است و امت خودمان است.
بعد امر فرمودند به درخواست برادر موگابه رییس جمهور زیمبابوه که از ما درخواست کمک کرده است رسیدگی جدی بشود. فرمودند متحدانی مانند موگابه و چاوز و آن یکی (منظور مبارکشان مورالس رییس جمهور بولیوی بود) برای ما اهمیت سوق الجیشی دارند، بقیه همه افسدالناس هستند که فقط سنگ اسلام را به سینه می زنند و هیچ غلطی نمی کنند.

بسمه تعالی
اول صفر 1430
امروز اول ماه بود. صبح هنوز در بستر بودم که تلفن زنگ زد و سفیر ما در عراق مرا از خواب بیدار کرد. تلگرافی را از سفیر آمریکا در آنجا برایم خواند که خیلی خیلی مهم بود. بلافاصله برادران را صدا کرده و عازم بیت رهبری شدیم. مقام معظم رهبری قبلا از ماجرا با خبر بودند، فرمودند آقای کاظمی قمی سفیر ما در عراق را بخواهید و درباره انتخابات عراق سفارشات لازم را بکنید. به آنها بگویید هم کار منافقین باید یکسره شود هم صدای آمریکا، به حقوق بشر ما هم کاری نداشته باشند وگرنه ده تا از این تلگراف ها هم روی ما تأثیر ندارد.
تا همین چند ماه پیش که افزایش خیره کننده درآمد نفت همه را سرمست کرده بود، به فرمان مقام معظم رهبری، کمک های بسیاری به امت های اسلامی تا امت آمریکای لاتین به عمل آمد. آمریکایی ها همین کمک های ما را هم چشم ندارند و ببینند و دبه در آورده اند که ما در آنجا می خواهیم نفوذ کنیم. امروز مقام معظم رهبری تأکید فوق العاده فرمودند که با وجود پایین آمدن قیمت نفت حتما روی انتخابات عراق سرمایه گذاری کنیم و مقاله هایی هم در نشریات خارجی و عربی درج کنیم. همه را یادداشت برداشتم که پس از رسیدن به خانه ترتیب امور را بدهم.
مقام معظم رهبری قرآن کریم را که روی طاقچه بود با دست چپشان برداشتند و همینطور که یک دسته اسکناس هزار تومانی را به آن می مالیدند فرمودند آن زمانی که ما مکتب می رفتیم آقای ملامکتبی چون سید و پسر عالم بودیم ما را صبح ها کنار دستش می نشاند و پول کمی، مثلا اسکناس پنج قرانی، یک ریالی و دو ریالی یا دو تومانی از جیب خود بیرون می آورد، به ما می داد و می گفت: شما این ها را به قرآن بمال که برکت پیدا کند. برکت امروز ما از همان مالیدن هاست. اگر دولت نهادی برای مالیدن درآمد نفت به قرآن تشکیل می داد حتما قیمت نفت سقوط نمی کرد. می خواستم عرض کنم دولت اسلامی ما برای چاه عزیز جمکران و عریضه اعضای دولت که خدمت امام زمان (عج) تقدیم کردیم چه رنج ها نکشید و چه نیش زبان ها که نشنید، حالا تشکیل یک کمیته برای مالیدن پول نفت به قرآن کریم حتما باز با توطئه و تبلیغات دشمنان روبرو می شود. مقام معظم رهبری پول را زیر تشکچه گذاشتند و روی آن نشستند. در مقابل عظمت مقام معظم رهبری چه کسی می تواند حرف بزند؟
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مقام این ولایت
ولی من وظیفه خودم را انجام می دهم، امیدوارم نظر من درباره توطئه دشمنان غلط باشد و انشاءالله مالیدن پول نفت به قرآن کریم به نفع ما تمام بشود. حوادث نشان خواهد داد قیمت نفت بالا خواهد رفت یا نه. ولی می ترسم خیلی دیر شود. خیلی خوشحال شدم که مقام معظم رهبری با شنیدن اسم امام زمان (عج) دوباره از پرانتزشان نپرسیدند.
از اخبار مهم جهان باز هم همه چیز به کشور اسلامی ما مربوط می شود. در ملاقات های کشورهای فاسد پنج بعلاوه یک اگر غرب بخواهد با روسیه و چین معامله بکند، ممکن است ما را وجه المصالحه بکنند. وقتی این نظرم را به مقام معظم رهبری گفتم، فرمودند گُه خوردند. مگر ما مرده ایم که ما را معامله بکنند؟ قبل از اینکه چنین کاری بکنند، حماس و حزب الله را می اندازیم به جانشان و برادران را در عراق و افغانستان فعال می کنیم. قدرت ما طوری است که مثل افغانستان وعراق راحت الحلقوم نیستیم. عرض کردم آنها هم زیاد راحت الحلقوم نبودند. مقام معظم رهبری از هوش زیادی که دارند فرمودند چرا بودند! این ما هستیم که نگذاشتیم راحت از حلقومشان برود پایین. دیدم واقعا راست می گویند. اگر مقام معظم رهبری و حکومت اسلامی ما نبودند معلوم نبود این افغانستان و عراق برای نوکری غرب تا حالا در چه صلح فضیحت باری فرو رفته بودند. واقعا که جهان اسلام مدیون رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران است. دنیا خیلی دیر این را خواهد فهمید.

بسمه تعالی
2 و 3 صفر 1430
دیروز و امروز کمی مریض بودم. ولی هر دو روز به حضور رسیدم. حالا آخر وقت خبرهای این دو روز را می نویسم. دیروز وقتی به حضور رسیدم مقام معظم رهبری با عصبانیت فرمودند خبر آن تلگراف عراقی ها چطوری درز کرد؟ عرض کردم دیوار حاشا بلند است، بلافاصله به آقای ثمره مشاور محترم آقای رییس جمهور تلفن زدم که مذاکره محرمانه ما با آمریکایی ها را تکذیب بکنند. مقام معظم رهبری به فکر فرو رفتند و گفتند ولی حیف است حالا که به اینجا رسیده ایم کوتاه بیاییم. بعد فرمودند فقط یک چیز ممکن است اسراییل را به زانو در بیاورد آن هم جنگ فرسایشی است. اگر اسراییل سالیانه دو هزار نفر تلفات ترور و جنگ بدهد، در طول زمان نمی تواند آن را تحمل کند. جمعیت مسلمانان هم که ماشاءالله بیشترین رشد را دارد و اگر همین طور در همه جهان زاد و ولد کنیم، در هر انتخاباتی پیروز می شویم. عرض کردم پیش بینی داهیانه شما حتما روزی تحقق پیدا می کند. مگر جمعیت مسلمان را در خیابان های اروپا ندیدید که چطور به جنایات اسراییل در غزه اعتراض می کردند؟ یک نفر موبور تویشان نبود. مقام معظم رهبری آنقدر به تکثیر جمعیت مسلمان جهان علاقه دارند که در این زمینه هر مهملی را به عرض برسانند، قبول می فرمایند و من هم مجبورم گاهی مانند دیگران از این حرفها بزنم. ولی سفرای ما هم از کشورهای خارجی گزارش می دهند که بر تعداد مسلمانان روز به روز اضافه می شود و باید برای تشکیل حزب الله در این کشورها اقدام کرد. امروز اعلامیه ای جهت جمع آوری اعانات تعمیرات مساجد غزه دادم.
با سفیر عراق تلفنی حرف زدم که سیاست مقام معظم رهبری در هیچ یک از کشورهای منطقه تجاوزکارانه نیست. حضرت ولی فقیه می خواهد کشوری اسلامی و متدین و کاملا مستقل به بازماندگان تحویل بدهند، نه آنکه خود ایشان کشور اسلامی ما را دچار مهلکه های بی نتیجه کنند. گفت کاملا می دانم و این سیاست حضرت ولی فقیه در عراق اثر عجیبی گذاشته است. این سیاست یک دولتمرد (رجل الدوله) است. گفتم مقام معظم رهبری دیگر احتیاج به عوام فریبی و تحصیل وجهه ندارند، زیرا هم امت اسلامی ایران را خوب می شناسند و هم امت ما خوب مقام معظم رهبری را شناخته اند. همه را تصدیق کرد و بعد حرف عجیبی گفت. گفت به مقام معظم رهبری بگو من خودم را نوکر او می دانم!
اعتبار ما در منطقه و جهان هر روز بیشتر می شود. من در نظر داشتم و دارم که در حقیقت یک آستان قدس تازه، آستان قدس ولی ا... رهبر به یادگار این دوران ولایت مقام معظم رهبری روی تپه ها بسازم، امیدوارم موفق شوم.
امروز بعد از نماز جمعه حضور رسیدم. مقام معظم رهبری با آقای احمدی نژاد تلفنی صحبت می فرمودند. شنیدم که فرمودند به اعضای دولت بگو افسار خودتان را نباید به دست عناصر ضدانقلاب بدهید که مثلا همین فردا می خواهند با آمریکا آشتی کنند. بعد فرمودند حرف زدن و عرّ و تیز کردن آسان است ولی جنگ کردن آسان نیست. این است که باید خیلی دقت بکنید. بعد که گوشی را قطع کردند فرمودند دیشب بی بی سی تعبیر بامزه ای می کرد، می گفت چطوری کاری را که حضور پانصد هزار نفر سرباز آمریکایی حل نکرده است، می خواهند اخراج یک عده از آنها حل کند؟ منظور مقام معظم رهبری عراق بود که همه دارند به آمریکا فشار می آورند از آنجا خارج شود.
خبر مهم امروز هم خطبه های آقای رفسنجانی بود که خیلی باعث خوشحالی مقام معظم رهبری شد. فرمودند ماشاءالله آقای رفسنجانی واقعا سیاستمدار عملگرایی هستند. مقام معظم رهبری معمولا از این اصطلاحات استفاده نمی کنند ولی هر وقت خوشحال می شوند مثل روزنامه نگارها و بی بی سی و برادران اصلاح طلب حرف می زنند. بعد فرمودند عین همین ها را ما در پیام مان به شیطان بزرگ گفته ایم و تکرارش از خطبه های نماز جمعه باعث می شود بفهمند که ما تعلیق نمی کنیم و اوضاع منطقه هم تا ما نخواهیم درست نمی شود.
اگر مقام معظم رهبری بتوانند اصول دموکراسی دینی را تا سالهای 1440 و 1450 برقرار سازند، به آینده و به بقای حکومت اسلامی می توان امیدوار بود. اگر این چند سال را جان سالم به در بردیم، علت این بود که قدرت های بزرگ بخصوص شیطان بزرگ در عراق و افغانستان و سایر نقاط گیتی گرفتار بودند، وگرنه تحریک آنها کشور را راحت نمی گذارد. هی شایعه می کنند در دنیای امروز حکومت ولی فقیه نه قابل دوام و نه قابل قبول است ولی شخص معظم رهبری مردی خوش قلب، به علاوه دوراندیش و مؤمن و مکتبی است و هرگز از قدرت خویش بهره برداری به نفع خود نمی کند و تمام در راه کشور به مصرف می رسد.
از اخبار مهم جهان دعوای شیمون پرز صهیونیست و طیب اردوغان رییس جمهور مسلمان ترکیه بود که خیلی سر و صدا کرد. مقام معظم رهبری که آن را از تلویزیون بی بی سی دیده بودند فرمودند به ترک ها هم نمی توان زیاد اعتماد کرد. ولی روزنامه های ما خیلی سر و صدا راه انداختند. بعد ایشان از اینکه اینقدر هوا سرد است گله کردند. عرض کردم نگران نباشید انشاءالله به زودی هوا گرم می شود. فرمودند فقط از خدا می خواهم ده پانزده سال فقط هوا بهاری باشد تا هم نماز جمعه ها رونق داشته باشد و هم روحیه ما خوب باشد. خدا به مقام معظم رهبری عمر بدهد، دائم در فکر آسایش امت مسلمان است. امروز وقتی مرا مرخص می فرمودند با نگرانی گفتند این دو سه روز چند چیز را پیگیری کن. حتما سرلشگر فیروزآبادی را که فرمانده ستاد ما است تفهیم وضعیت کن. بگو وزارت اطلاعات هم موضوع مذاکره و این جور چیزها را تکذیب کند. به آقایان نوری و موسوی و خاتمی هم بگو تکلیف خودشان را معلوم کنند، اینکه نمی شود به دم هم بچسبند و نوری بگوید به خاطر خاتمی نمی آیم و خاتمی هم آقای نوری به تخمش نباشد و بگوید من ترجیح می دهم موسوی بیاید. انتخابات که من بمیرم تو بمیری سرش نمی شود. اطاعت کردم و مرخص شدم.
شب در اندرونی خانه جوانترین زنم شام خوردم و البته خوش گذشت. ولی چون حال زکامی داشتم و خسته بودم، میل داشتم که امشب از منزل بیرون نروم. به یاد شعری افتادم که نمی دانم از کیست:
جوانی گفت پیری را چه تدبیر؟
که یار از من گریزد، چون شوم پیر
جوابش داد پیر نغزگفتار
که در پیری، تو هم بگریزی از یار!
حالا ساعت 11 معقولانه خانه آمده ام، می خوابم ولی دلم در هوای مقام معظم رهبری است.
--------------------------------------------------------------
یادداشت های هفته آینده را شنبه آینده خواهید خواند.

مقدمه

© 2009 alefbe - journalist berlin germany
the journalist
ژورنالیست
طنز

یادداشت های وزیر بیت رهبری (4)
امین ا... رهبر

بسمه تعالی
شنبه 13 محرم 1430
صبح بعد از نماز و چُرت صبح حضور رسیدم. مقام معظم رهبری تا مرا دیدند فرمودند این آقای خاتمی چرا ملاقات خصوصی می خواهند؟ ما که پیاممان را با شله زرد برایشان فرستادیم. عرض کردم ایشان دو دل هستند برای شرکت در انتخابات و حتما مایل هستند نظر حضرت ولی فقیه را درباره شرکت شان بدانند. فرمودند ما که گفتیم اگر حضور ایشان باعث نشاط و شادابی انتخابات می شود حتما ترتیب نامزدیشان داده شود. عرض کردم شما این لطف را به حساب مصالح اسلام و امت به ایشان می کنید ولی آقای خاتمی هم نمی خواهد این وسط سکه یک پول بشود و آبرویش برود. با عصبانیت فرمودند یعنی می خواهند وقتی نامزد شدند حتما ما هم انتخابشان بکنیم؟ حالا چه اصراری دارند؟ مگر چه نقشه ای دارند که حالا حتما می خواهند نظر ما را برای انتخاب شدنشان جلب کنند؟ عرض کردم به هر حال در دورانی که آقای خاتمی رییس جمهوری بودند کشورهای خارجی بیشتر به ما احترام می گذاشتند. با عصبانیت فرمودند می خواهم سر به تن آن احترامشان نباشد، می بینید که فعلا با آقای احمدی نژاد داریم همه را به زانو در می آوریم.
مقام معظم رهبری سخت مریض هستند و به شدت به سرفه افتادند. خدا شاهد است که من این اسرار حکومتی را برای این در اینجا می نویسم که بعدها امت مسلمان ایران و مستضعفین جهان نگویند چرا بیماری ایشان را از امت پنهان کردید. البته سن مبارک هم از هفتاد گذشته است ولی سن متوسط روحانیون بخصوص شیعه بین هشتاد و نود است و به همین دلیل انشاءالله انشاءالله مقام معظم رهبری به کوری چشم دشمنان اسلام و حکومت اسلامی ما آنقدر عمر می کنند که پرچم عزت اسلام را در منطقه اسلامی خاورمیانه مستحکم کنند. به همین خاطر من دیگر صلاح ندانستم بیشتر از این حرف بزنم و خاطر مبارک مقام معظم رهبری را در این حالت مریضی به خاطر آقای خاتمی ناراحت کنم. یک لیوان آب خنک به دست چپ ایشان دادم. اما مقام معظم رهبری دست بردار نبودند و فرمودند خودش که رییس جمهور اسلامی ما بود دید که خارج از اختیارات ما هیچ غلطی نمی تواند بکند حالا می خواهد یا خودش دوباره بیاید یا آقای میرحسین موسوی را وسط بفرستد؟ چرا امت ما بخصوص این امت روزنامه نگار و اصلاح طلب سخنان ما را عوضی می فهمند؟ عرض کردم نگران نباشید، اینها حرف های خودشان نیست، طرفدارانشان جوسازی می کنند و خط می دهند. فرمودند مگر فکر می کنند سیاست ایران اسلامی ما به همین کشکی است که با حرف یکی دو تا روزنامه نگار تغییر بکند؟ مگر فکر می کنند ما خر هستیم؟ بلافاصله عرض کردم دور از جان حضرت ولی فقیه، دشمنان شما خر هستند.
بعد مقام معظم رهبری در حالی که خیلی خسته بودند فرمودند در این سخنرانی که اخیرا داشتیم خیلی عرق کردیم، این چفیه را بدهید بشویند که اگر یک وقت خواهر دیگری آن را از ما هدیه خواست، باعث خجالت نشود. چفیه را به دستم دادند و سفارشاتی هم در مورد دندان های مصنوعی شان فرمودند که باید در اسرع وقت با حکیم مخصوص ایشان تماس بگیرم.

بسمه تعالی
14 محرم 1430
امروز وقتی به حضور رسیدم نوه مقام معظم رهبری هم در اتاق بود و بازی می کرد. حضرت والافقیه تا مرا دید گفت السلام علیکم آقای امین ... رهبر! ماشاءالله ماشاءالله چه هوش و زبانی دارند نوه های مقام معظم رهبری. این یکی از همه با هوش تر است. من همه نوه های مقام معظم رهبری را مثل نوه های خودم دوست دارم. کمک کردم تا مقام معظم رهبری ایشان را روی زانوی مبارک بنشانند. حضرت والافقیه با ریش مقام معظم رهبری کمی بازی کردند و بعد عینک ایشان را برداشتند و به چشم خود گذاشتند. مقام معظم رهبری خندیدند و عینک را از او گرفتند و از من خواستند که حضرت والافقیه را به خانم والده شان که پشت در منتظر نشسته بود تحویل بدهم. وقتی حضرت والافقیه تشریف بردند مقام معظم رهبری که اشک در چشمان مبارکشان حلقه زده بود فرمودند بعد از من چه بلایی بر سر اینها خواهد آمد؟ عرض کردم شما صد سال دیگر عمر خواهید کرد و سایه تان بر سر فرزندان و نوه ها و امت اسلامی می ماند. بعدا از اینکه اینطور تملق کردم از خودم بدم آمد. ولی خدا شاهد است که همه اش تملق نبود و من این حرف را از ته دل گفتم.
سه ساعت در حضور بودم. کمی در مورد طرح وحدت ملی حرف زدیم. مقام معظم رهبری فرمودند طرح خیلی خیلی خوبیست به آقای ناطق نوری خبر بدهید که حواسشان باشد این طرح را از ایشان کش نروند و به ایشان بگویید تمام مسئله بر سر برگذاری پرشور یک انتخابات با نشاط است و اینکه امت اسلامی در آن مشارکت میلیونی بکنند. بعد از ته دل فرمودند ما خدمتگذار مردم هستیم و اینقدر هم اختیارات و قدرت داریم که با هر دولتی این خدمتگذاری را انجام بدهیم این طرح وحدت ملی هم اگر در خدمت این خدمتگذاری ما باشد مورد پشتیبانی ماست؛ و فرمودند شما هم از تمام این حرکات حمایت بکنید که همه اینها باعث شادابی و نشاط انتخابات می شود، ما هم اگر زنده بودیم که انشاءالله هستیم، نتیجه اش را شادابتر خواهیم کرد.

بسمه تعالی
15 محرم 1430
صبح که به حضور رسیدم به گوش ایشان رسانده بودند که آقای احمدی نژاد قصد دارد مقر سازمان ملل را به ایران اسلامی ما منتقل کند. مقام معظم رهبری خیلی خیلی خوشحال بودند فرمودند چقدر این آقای احمدی نژاد باهوش هستند، اگر موفق شوند این کار را انجام بدهند خیلی خوب می شود آنوقت خودمان هم که نمی توانیم به خارجه برویم در جلسات آن شرکت می کنیم. عرض کردم ولی بعید است کشورهای دیگر به غیر از ونزوئلا و بولیوی و حماس و حزب الله با این پیشنهاد واقعا انقلابی رییس جمهور اسلامی مان موافقت کنند. مقام معظم رهبری در حالی که سخت به فکر فرو رفته بودند فرمودند حتما یک واحد ویژه تشکیل بدهید که جوانب تشکیل یک سازمان ملل اسلامی را بررسی کنند که اگر نتوانستیم سازمان ملل را به ایران منتقل کنیم، خودمان یک سازمان ملل اسلامی در قم یا تهران تشکیل بدهیم. عرض کردم ولی اگر سازمان ملل اسلامی باشد آنوقت بهترین دوستان ما مثل ونزوئلا و بولیوی نمی توانند در آن شرکت کنند. مقام معظم رهبری خندیدند و فرمودند تا آن موقع انشاءالله همه اینها اسلامی شده اند، از فعالیت برادران ما در آنجا خبر ندارید. بعد فرمودند در مورد امنیت ما تو ما را خیلی ترساندی. عرض کردم کار از محکم کاری عیب نمی کند. فرمودند ولی من به اطرافیان خودم خیلی اطمینان دارم با این همه یک صورت کامل از اموال و فعالیت های اقتصادی بیت رهبری و سران اصلاح طلبان و اصول گرایان و آقایانی که قصد نامزدشدن دارند و روابط خانوادگی نسبی و سببی آنها برای من تهیه کن، سعی کنید این کار مخفیانه انجام شود. عرض کردم در اسرع وقت انجام می شود ولی این چه ربطی به امنیت شما دارد؟ فرمودند می خواهیم ببینیم تا چه اندازه دستشان در بردن و خوردن هست که به ما وفادار باشند.
واقعا که مقام معظم رهبری همیشه مرا از هوش و زیرکی خود به تعجب می اندازند. می خواستم اجازه بگیرم و دو سه روزی را پیش صبیه و دوستانم بروم ولی فرمودند این روزها حساس است و من همیشه باید در دسترس ایشان باشم. کمی هم در مورد اوضاع غزه دوباره ابراز نگرانی فرمودند. فرمودند این دیگر چه تخم سگ هایی هستند که از لبنان به طرف صهیونیست های اشغالگر موشک پرتاب کرده اند؟ عرض کردم برادران حزب الله که انکار می کنند و می گویند فلسطینی ها هستند ولی کدام فلسطینی ها، معلوم نیست! فرمودند به هر حال حواستان را خوب جمع کنید. به این عرب ها هیچ اعتمادی نیست، نباید بگذارید سررشته حماس و حزب الله از دست ما خارج شود تا ما اینها را داریم صهیونیست ها و غربی ها هیچ غلطی نمی توانند بکنند.
الان که اینها را می نویسم دوباره یک و نیم نصفه شب است. خودم هم مریض هستم و پیریست و هزار درد بی درمان. ای کاش فقط آیندگان بدانند ما چقدر به فکر عزت و شرف ایران اسلامی بودیم و مقام معظم رهبری چقدر تمام زندگی خود را وقف اسلام و ایران کردند که در منطقه و در جهان توسری خور نباشد.

بسمه تعالی
16 محرم 1430
همه خبرهای خارجی که به دست مقام معظم رهبری می رسد حاکی از اظهار تمایل رییس جمهور جدید آمریکا برای مذاکره و گفتگو با ایران است. مقام معظم رهبری امروز خیلی خوشحال بودند. هنوز دست راست مبارک را نبوسیده بودم که فرمودند باز چی شده این آمریکایی ها ماتحت ما را می لیسند. عرض کردم آنها هم فهمیده اند که ما دیگر یک قدرت اتمی و یک ابرقدرت مثل خودشان شده ایم. مقام معظم رهبری از ته دل خندیدند و باز هم به سرفه افتادند. حضرت ولی فقیه هر وقت می خندند یا به سرفه می افتند یا به سکسه. لیوان آب خنک را به دست چپ شان دادم. فرمودند این خاک برسرها نمی توانند یک بار مثل آدم حرف بزنند و تهدید نکنند؟ عرض کردم ما هم که کم تهدید نمی کنیم، نامه تبریک هم می فرستیم. اینها همه اش جزو سیاست است اینجوری دنیا گُه گیجه می گیرد که بالاخره سیاست ما به کدام طرف می رود و مجبورند هی به ما امتیاز بدهند تا ما از این طرف به آن طرف نشویم. فرمودند این آقای مولانا را که مشاور رییس جمهوری اسلامی ما شده است شما می شناسید؟ عرض کردم آدم خیلی با سواد و مطمئنی است. فرمودند نکند ایشان را بغل گوش ما کاشته باشند؟ عرض کردم درست است که پنجاه سال در آمریکا بوده اند و تابعیت آمریکایی هم دارند ولی شما اطمینان داشته باشید عقایدش طوریست که انگار از قم تکان نخورده اند. مقام معظم رهبری ابراز رضایت فرمودند و دستور فرمودند حتما شبی ایشان را به بیت رهبری دعوت کنم تا بیشتر با ایشان آشنا شوند.
وقتی می خواستم از خدمت مقام معظم رهبری مرخص شوم به شوخی فرمودند فکر نکنید نامگذاری سال نو را فراموش کرده ام حتما به فکرش باشید، من هم خودم اسم های خیلی قشنگی پیدا کردم که انشاءالله بعد از استخاره یکی را اعلام می کنیم.
واقعا که چقدر من این مقام معظم رهبری را دوست دارم. اصلا چاکر و نوکر ایشان هستم. نمی دانم اگر روزی ایشان نباشند ایران اسلامی چه روزگاری خواهد داشت و من چه روزی پیدا خواهم کرد. فکر نمی کنم حتی بتوانم یک روز هم بدون وجود مبارک ایشان زنده باشم.

بسمه تعالی
17 محرم 1430
امروز چیز عجیبی به فکر مقام معظم رهبری رسیده بود. بعد از اینکه گزارشات جنایات صهیونیست های اشغالگر را در غزه به نظر رساندم و گفتم که در عین حال آقای خاتمی چه حرف های خوبی درباره انتخابات گفته اند، ایشان که سخت در فکر فرو رفته بودند فرمودند فکر می کنی چه چیزی بعد از اسم من در پرانتز بیاید که نشان دهنده مقام و ارج ولی فقیه در حکومت اسلامی باشد؟ من اول متوجه منظور مقام معظم رهبری نشدم و ایشان که با هوش فوق العاده شان متوجه شده بودند، فرمودند منظورم مثل (ص) و (ع) و (عج) و (ره) است. من که انتظار چنین سؤال سختی را نداشتم عرض کردم این خیلی خیلی مهم است و حتما باید یک واحد ویژه برای پیدا کردن آن تشکیل داد. فرمودند درست است، من خودم خیلی فکر کردم ولی عقلم به جایی نرسید، برای امام خمینی خدابیامرز هم همین ماها فکر کردیم و پرانتزش را درست کردیم. یادت باشد که برای این هم حتما یک استخاره بکنیم. عرض کردم این را هم در کنار نامگذاری سال نو یادداشت می کنم. فرمودند اگر بهترین حرف را پیدا کنی یک نشان درجه یک جمهوری اسلامی به تو اعطا می کنم.
نشان درجه یک جمهوری اسلامی همان علامتی است که به شکل عمامه ولایت در وسط پرچم مقدس نظام اسلامی ما هست. از این نشان ها ده تا بیشتر وجود ندارد. امام (ره) یکی از آنها را بعد از آنکه لشکریان ما در جنگ تحمیلی تا فتح بصره پیش رفته بودند به من اعطا فرمودند. ولی بعدا که قطعنامه 598 را پذیرفتیم امام آن را از من پس گرفتند و همان نشان به سردار سازندگی حجت الاسلام رفسنجانی رسید. مقام معظم رهبری قصد دارند یکی از این نشان ها را بعد از اینکه دور اول ریاست جمهوری برادر احمدی نژاد به میمنت و مبارکی به پایان رسید و ایشان وارد دور دوم شدند، به سینه مبارک ایشان نصب کنند. داشتن چنین نشانی افتخار بزرگی است که متأسفانه برای من نیمه کاره ماند.
بقیه روز به دیدار با آقای خاتمی و تنظیم برخی استفتائات گذشت که قرار است در سایت مقام معظم رهبری درج شوند. حضرت ولایت فقیه وقت زیادی برای این استفتائات می گذارند و خدا شاهد است چه دقت و رنجی در آنها به کار می برند که مبادا از نکته ای غافل بمانند و خدای ناکرده مسلمانی از راه درست به در شود و احکام شریعت را صحیح به عمل نیاورد. من هر چه از فداکاری و از خودگذشتگی و خداشناسی مقام معظم رهبری بگویم کم گفته ام. همین امروز موقع تناول ناهار خاطره ای تعریف کردند که واقعا لقمه در گلویم ماند. تعریف فرمودند یک بار که به سفر عتبات مشرف شدیم، هر کار کردیم قطار برای نماز صبح توقف نکرد. یعنی اصلا نمی شد. جوری تنظیم کرده بودند که نمی شد و بنده مجبور شدم از اواخر قطار که نزدیک ایستگاه یا اوایل ایستگاه بود، خودم را از پنجره بیندازم بیرون که بتوانم نماز بخوانم چون در داخل قطار کثیف بود و نمی شد نماز خواند.
وقتی آقای خاتمی حضور رسیدند من بیرون در منتظر ماندم. مقام معظم رهبری قبلا به من گفته بودند که بهتر است من در گفتگوی ایشان با آقای خاتمی حضور نداشته باشم. مطمئن هستم که بعدا خودشان همه چیز را به من خواهند گفت. وقتی آقای خاتمی رفتند من وارد اتاق شدم. مقام معظم رهبری فرمودند به آقای خاتمی گفتم اگر فکر می کنند نامزدیشان باعث نشاط انتخابات می شود حتما این کار را بکنند ولی ایشان از من تضمین می خواستند که بعدش هم انتخاب بشوند من هم به ایشان اطمینان دادم که آن کس که رأی بیشتر بیاورد انتخاب می شود و من هم برایم فرقی نمی کند، هر کسی که باشد با او تعامل می کنم. عرض کردم ولی همه می گویند که شما آقای احمدی نژاد را ترجیح می دهید و آقای خاتمی هم از همین نگران هستند که دوباره آقای احمدی نژاد انتخاب شوند. فرمودند همه چیز دست خداست، من که از حالا نمی توانم به آقای خاتمی بگویم چه کسی انتخاب می شود! پس نشاط انتخابات و مشارکت میلیونی مردم چه می شود؟ عرض کردم ایشان نگران تخریب شخصیت خودشان هستند و حق هم دارند به هر حال برای این انقلاب و این حکومت خیلی زحمت کشیده اند. فرمودند درست است ولی دو بار رییس جمهور اسلامی ما بودند، بس شان نیست؟ باز هم بیشتر می خواهند؟ حالا بگذارند دو بار هم یکی دیگر رییس جمهور باشد. نوبت همه می رسد. چه فرقی می کند؟ در زمان آقای احمدی نژاد که عزت و شرف امت ما بالاتر رفته است. اگر همین طوری پیش برویم انشاءالله همزمان با دور دوم ریاست جمهوری ایشان قدرت اتمی خودمان را هم به دنیا نشان می دهیم. بعد فرمودند آقای خاتمی می خواستند مطمئن شوند اگر خودشان را نامزد کنند خدای نکرده صلاحیت شان رد نشود و بعد هم همان اختیاراتی را که امروز آقای احمدی نژاد دارند داشته باشند ما هم به ایشان اطمینانات لازم را دادیم و گفتیم تا انتخابات خدا کریم است و انشاءالله آن فردی که به نفع اسلام و امت مسلمان ایران و خدمتگذار ما باشد انتخاب می شود.
من دیگر چیزی نگفتم. خاطرم نمی رود چند سال پیش که من در انگلیس بودم و حسب الامر مقام معظم رهبری با جک استراو وزیر خارجه وقت انگلیس مذاکره می کردم، چون قرار بود در ایران هم من یک حزب اقلیت تشکیل بدهم که خود تفصیل زیاد دارد که بعدها چه شد و چه کردم و به کجا کشید که در جای دیگر خواهم نوشت، به هر صورت خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم. فکر می کردم واقعا باید حزب ساخت. باری با استراو که دیگر وزیر خارجه نیست مذاکره می کردم و ملاقات ها و صرف ناهارهای زیاد داشتیم. ولی نشد از تجربه آنها در حزب کارگر چیزی هم برای ایران اسلامی استفاده کنیم. در آن تاریخ جنگ روانی در خصوص برنامه اتمی اسلامی ما درست مثل الان در جریان بود و در همه جای اروپا به ما فشار می آوردند. بیچاره آقای خاتمی هم مثل من فکر کرده بود حالا که رییس جمهور شده واقعا رییس جمهور شده! ایشان آدم خیلی معتمد و مطمئنی هستند و قسم شان به قانون اساسی و التزام ایشان به مقام معظم رهبری جای شک ندارد ولی راست حسینی مرد عمل نیستند. الان هم که از روی احساس مسئولیت نمی دانند خودشان را نامزد بکنند یا نکنند همه اش از روی وفاداری به نظام و حکومت اسلامی ما و مقام محترم ولی فقیه است. ایشان فکر می کنند که ایران و اسلام خیلی در خطرند و باید نجاتشان داد. حالا اگر این برداشت ایشان هم درست باشد معلوم نیست چرا ایشان فکر می کنند خودشان مرد این میدان هستند. بیچاره مرد شریفی است ولی به درد ریاست جمهوری حکومت ما نمی خورد. مقام معظم رهبری هم همین نظر را دارند. ولی من نفهمیدم این چه سرّی است که هم موافقان ایشان و هم مخالفان ایشان همین نظر را دارند!
الان که ساعت دوازده شب است و اینها را می نویسم اشکم از خلوص و پاکی و مسئولیت مقام معظم رهبری سرازیر است. خداوند چه افتخاری به من اعطا کرده است که مرا خدمتگذار و بنده ایشان کرده است. کاش لیاقت این نوکری و چاکری را داشته باشم و این سعادت دست بدهد که در آن دنیا نیز خدمتگذار مقام معظم رهبری باشم.

بسمه تعالی
18 محرم 1430
صبح حضور رسیدم. بلافاصله فرمودند از اوضاع دنیا چه خبر؟ عرض کردم رییس جمهور بولیوی هم گفته حیف که ما سفیر اسراییل نداریم وگرنه ما هم مثل رفقای ونزوئلایی او را به خاطر برادران حماس بیرون می کردیم. مقام معظم رهبری فرمودند نگفتم این کمونیست ها ماتحت ما را می لیسند؟ ولی خیلی زود موضوع صحبت را عوض فرمودند و فرمودند این وزیر نیرو گُه خورده که از نفت هشت دلاری حرف زده است. عرض کردم منظور ایشان این بود که اگر قیمت نفت پایین بیاید دولت نمی تواند خدماتی مثل آب و برق را به قیمت سابق در اختیار امت مسلمان ایران قرار بدهد. فرمودند گُه خورده که اصلا این حرف را در ملاء عام گفته است. مگر امت باید همه چیز را بدانند؟ اگر قرار باشد چیزی گران شود، باید گران شود. حکومت که نمی تواند با دست خالی شکم امت را سیر کند ولی لازم هم نیست بگوید که دستش خالیست. عرض کردم ولی فشار گرانی خیلی زیاد است. فرمودند ما هم همین را می گوییم مگر این همه سال که همه چیز روز به روز گرانتر شده کسی صدایش در آمده که حالا دولت فکر می کند این چیزها را باید به امت بگوید؟ عرض کردم ایشان هم نگفته که نمی توانیم کشور را اداره کنیم، گفته است اداره می کنیم ولی سخت است. باز فرمودند گُه خورده، همین را هم نباید بگوید، کجایش سخت است؟ بیست سال است ما داریم اداره می کنیم یک مرتبه گفتیم سخت است؟ به نظر ما خیلی هم آسان است، می بینید که! مقام معظم رهبری گاهی وقت ها لج می کنند و با هزار دلیل و منطق هم نمی شود ایشان را از خر شیطان پایین آورد. بارها پیش آمده که بعدا به من گفته اند حق با تو بود. الان هم مطمئن هستم چند ماه بعد که مجلس گران شدن آب و برق را تصویب کرد به من می فرمایند حق با تو بود. چه می شود کرد. یک سر است و هزار سودا، یک دل است و ده دلبر.
بعد فرمودند نباید اشتباهات رژیم محمدرضای معدوم را تکرار کنیم. دیدم راست می فرمایند. خواستم خاطرشان را بعد از این عصبانیت خوش کنم و عرض کردم خاطر مبارک می آید سی سال پیش درست در چنین روزی محمدرضای معدوم ایران اسلامی را ترک کرد؟ با خوشحالی فرمودند چه روزی بود! هیچ کس باورش نمی شد، و ما هم فکرش را نمی کردیم که آن بساط همین جوری از هم بپاشد، ولی خواست خدا بود و امام (ره) اراده ای داشتند که ماشاءالله کوه را از جا تکان می داد. عرض کردم حالا انگلیسی ها و آمریکایی ها می خواهند سند رو کنند که آنها به انقلاب اسلامی ما کمک کردند. فرمودند گُه خوردند، اگر امام (ره) اراده نمی کرد امکان نداشت بشود ایشان را از عراق به فرانسه تکان داد، اگر ایشان اراده نمی کرد امکان نداشت بشود ایشان را سوار جت اختصاصی فرانسوی کرد و به ایران فرستاد. اینها همه اش تقدیر و خواست خداوند متعال بود.
بعد چند جمله عربی فرمودند که من خاطرم نمانده است. فرمودند به مناسبت فرار محمدرضای معدوم ما هر سال اهالی بیت رهبری را جمع می کنیم و جشن می گیریم، امسال این جشن را به مناسبت ایام ماه محرم و برادران مجاهد غزه کوچکتر برگذار می کنیم و تو و اهل بیت هم تشریف بیاورید. عرض امتنان کردم.
مدتی هم به بحث درباره ریاست قوه قضاییه گذشت. فرمودند چه کسی خبر عوض شدن آقای شاهرودی را به این روزنامه ها داده است؟ عرض کردم خودتان می دانید که بیت رهبری دیوار دارد و دیوار هم موش دارد. با عصبانیت فرمودند پس تله موش هایی مثل شماها را برای چه در اینجا کار گذاشته ایم؟ عرض کردم اینها مرگ موش لازم دارند نه تله موش. فرمودند آقای شاهرودی خیلی فرد قابلی هستند ولی فکر می کنیم بعضی ها ترسیده اند از اوضاع کنونی و از حالا جا می زنند. عرض کردم مقام معظم رهبری باید اطمینان داشته باشند که جان نثاران شما تا پای جان از فرامین شما اطاعت می کنند و نمی گذارند ایران اسلامی و امت مسلمان ایران به دست دشمنان بیفتد حتی اگر قرار باشد همه هفتاد میلیون را دستگیر کنیم و به زندان بیندازیم. فرمودند همه آرزوی من سربلندی امت اسلام است و وظیفه ولایت فقیهی من حکم می کند امت را به صراط مستقیم هدایت کنم و انشاءالله وقتی که به صراط مستقیم هدایت شد آن وقت می توان مردمسالاری دینی را هم پیاده کرد تا من هم از وظایفی که بر دوشم سنگینی می کند فارغ شوم و از بعضی از اختیارات کناره گیری کنم، ولی هنوز تا وقتی که آن شرایط متحقق شوند خیلی مانده است. دشمنان ما را محاصره کرده اند و ما نمی توانیم ایران اسلامی را به حرف یکی دو تا خاله زنک به خطر بیندازیم. عرض کردم کاملا همین طور است که می فرمایید، این امت هنوز نمی داند خداوند چه وجود مبارکی را بر آنها به ولایت گمارده است.
مقام معظم رهبری به یک حالت عرفانی فرو رفتند و مرا با اشاره دست مرخص فرمودند.

بسمه تعالی
جمعه 19 محرم 1430
بعد از ظهر بعد از نماز جمعه حضور رسیدم. شرحی در خصوص ناخوشی خودم عرض کردم که جز خستگی مفرط چیز دیگری نیست و من غصه می خورم که به مقام معظم رهبری چه می گذرد. فرمودند، کار من که ساعاتش زیاد نیست. عرض کردم، غصه اش هزار برابر است، علاوه بر آنکه می دانم پنجشنبه را از دست خویشاوندان و خویشاوندان خویشاوندان استراحت ندارید و جمعه را هم همه اش در فکر خطبه های نماز جمعه هستید. باید فکری بکنم و شما را که برای کشور اسلامی ما یک وجود بدون جانشین هستید نگاه دارم. چه معنی دارد که وقت عزیزتان تلف بشود؟ فرمودند، راست می گویی، پنجشنبه را باید استراحت کنم. ولی جمعه را نمی شود. بعد فرمودند پیام ما را به برادر مجاهد اسماعیل هنیه امروز از صدا و سیمای ما پخش کردند. عرض کردم حتما خیلی تأثیرات بر روی امت های اسلامی و امت شریف ایران می گذارد. فرمودند بعدا ما را از انعکاسات آن باخبر کنید.
متن این پیام را بر اساس گفته های مقام معظم رهبری من تهیه کردم و در اختیار ایشان گذاشتم. مقام معظم رهبری چند جمله عربی اضافه کردند که برادران عرب هم بفهمند. واقعا که پیام تکان دهنده و پرشوری است بخصوص آنجا که می فرمایند «امروز نه فقط ملت های مسلمان، که بسیاری از ملت های اروپا و آمریکا حقانیت شما را از بن دندان پذیرفته اند» یک جمله را هم خودشان اضافه کردند که «در کنار همه تلاش هایی که دولت جمهوری اسلامی در حمایت از شما وظیفه خود دانسته است» من به عنوان یادآوری عرض کردم چنین جملاتی بهانه به دست دشمنان می دهد ولی مقام معظم رهبری فرمودند کار از این چیزها گذشته و شترسواری دولا دولا نمی شود، ما به وظیفه دینی و اسلامی خودمان عمل می کنیم، این کشورهای عربی خاک بر سر هستند که صدایشان در نمی آید.
بعد تعریف فرمودند یک روز شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی اینکه دعا کنید من روسفید بشوم، دوم اینکه دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعا حیف است بمیرید، شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه تان باید شهید شوید، ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. چشم های شهید کاظمی پر اشک شد و گفت انشاءالله خبر شهادت من را به شما بدهند. بعد مقام معظم رهبری در حالی که گریه می کردند فرمودند این است فرق ما با سران کشورهای عربی، فاصله بین مرگ و زندگی فاصله بسیار کوتاهی است، یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءالله دارند. همه خدا را ملاقات می کنند ولی ما روسفید و آنها روسیاه.
واقعا مقام معظم رهبری خداپرست است. من چنین عقیده محکمی، غیر از مرحوم پدرم و مادرم، در هیچ کس ندیده ام. این عقیده محکم، رهبر معظم انقلاب را خیلی تقدیری و بی باک کرده است، که به نظر من تعریفی ندارد. مقام معظم رهبری نباید این طور باشد، ولی چه باید کرد؟ گذشت ایام و تجربیات مختلف مقام معظم رهبری، این نتیجه را داده است. واقعا که زندگی بدون مقام معظم رهبری برای من جهنم است.

ادامه دارد
دوشنبه 3 فروردين 1388
زنده باد قدرت مقام معظم رهبری! يادداشت های وزير بيت رهبری (۱۱)، طنزنوشته امين الله رهبر

درباره نام سال جديد چند نام را که يادداشت کرده بودم به عرض رساندم. مقام معظم رهبری از "سال اصلاح الگوی مصرف" خيلی خيلی خوششان آمد. فرمودند هم "اصلاح" دارد که شعار انتخابات ماست و هم "الگو" که جامعه اسلامی ما الگوی همه جهان است و هم اين که "مصرف" دارد که نشان می دهد امت اسلامی ما آن قدر زياد مصرف کند که بايد آن را اصلاح کرد
بسمه تعالیشنبه ۹ ربيع الاول (۱۷ اسفند و ۷ مارس)امروز وقتی نامه پوتين را فرستادم مستقيم به بيت رهبری رفتم. حال مقام معظم رهبری زياد خوش نبود. از وزرای خارجه روسيه و آمريکا دلشوره داشتند. فرمودند چرا اينها وقتی همديگر را ملاقات می‌ کنند هی راجع به ما حرف می زنند؟ مگر خودشان با هم مشکل و مسئله ندارند؟ عرض کردم شما خيالتان راحت باشد. مشکل و مسئله آنها ما هستيم که حل اش در دست خود ماست. مقام معظم رهبری خنديدند و فرمودند تو درست می گويی. از توطئه قدرت های استکباری نبايد غافل بود. ديگر حرف زيادی در اين مورد نفرمودند و من گزارش های معمول را عرض کردم.
بسمه تعالیيکشنبه ۱۰ ربيع الاول (۱۸ اسفند و ۸ مارس)مقام معظم رهبری مرا صبح زود احضار فرمودند. برادران کيهانی خبر داده بودند که آقای هاشمی رفسنجانی در بازگشت از سفر عتبات عاليه از اوضاع عراق خيلی ابراز رضايت کرده است. مقام معظم رهبری فرمودند در اولين فرصت به گوش آقای رفسنجانی برسانم که بيش از حد درباره وضعيت عراق بيانات نفرمايند. فرمودند يک جوری که ناراحت نشود به او حالی کن اينطور تعريف کردن از اشغال کشور برادر و مسلمانمان هيچ راهی برای آمريکا به ايران اسلامی ما باز نمی کند. به ايشان بفهمان اگر قرار به تعريف از امنيت عراق باشد که خود ما بهتر از هر کسی می دانيم چقدر امن است و چقدر نا امن است! بعد فرمودند حتما به برادرانی که همراه ايشان بودند بگوييد زودتر گزارش هايشان را به دست ما برسانند. اطاعت کردم و عرض کردم انشاء الله حضرت عالی هم شرفياب می شويد. با بغض فرمودند انشاء الله و تعالی. وقتی مرخص می شدم دوباره راجع به نامگذاری سال جديد يادآوری فرمودند که جوانب اقدامات و پيشرفت های عظيمی را که انجام شده است خوب بررسی کنم. عرض کردم سرکار مادر آقا مجتبی را وقتی می آمدم ديدم و به من اعتراض کردند چرا اين قدر کار می کنيد؟ مقام معظم رهبری خنديدند و فرمودند ايشان اطلاعی از کار مملکت و اسلام ندارند و نمی دانند اين همه کار هنوز خيلی کم است. بعد انگار که يادشان افتاده باشد فرمودند اين چه اخباری بود که در مورد روز زن و از اين مزخرفات منتشر شد؟ موضوع را به شعر برگذار کرده و عرض کردم:درخت مکر زن صد ريشه داردفلک از مکر زن انديشه داردخنديدند و ديگر چيزی نفرمودند.
بسمه تعالیدوشنبه ۱۱ ربيغ الاول (۱۹ اسفند و ۹ مارس)آقای خاتمی رفته اند بوشهر و مقام معظم رهبری می خواستند بدانند ايشان در بوشهر چه می خواهند. عرض کردم نمی دانم. فرمودند تو فکر می کنی آقای خاتمی تا آخر بماند و جا نزند؟ عرض کردم نمی دانم. فرمودند شنيدم اينور و آنور حرف زيادی می زند و انکار می کند که تدارکاتچی ما بوده است؟ عرض کردم نمی دانم. فرمودند اگر آقای موسوی بماند، ايشان می رود؟ عرض کردم نمی دانم. مقام معظم رهبری خنديدند و فرمودند امروز حبّ «نمی دانم» خوردی؟ واقعا نمی دانی يا سر به سر ما می گذاری و از «محافظه کاران» شدی؟ عرض کردم اين سفرهای انتخاباتی را زياد جدی نگيريد. حرف زياد زده می شود. فرمودند تو هم که همه چيز را می گويی جدی نگيريد! پس چی را جدی بگيريم؟ عرض کردم مقام معظم رهبری را که خداوند يک بار به امت اسلامی ما اعطا کرده است بايد جدی گرفت که امروز همه دنيا غبطه امت ما را می خورند و آرزو می کنند کاش در ايران اسلامی ما به دنيا می آمدند و بزرگ می شدند. فرمودند واقعا که انقلاب عجيبی کرديم. دنيا را به هم ريختيم و هنوز هم خودمان باورمان نمی شود.از خبرهای مهم جهان يک اقدام انتحاری در بغداد بود که چند نفر کشته شدند. البته خبر مهمی نبود. ولی چون از مؤمنان شيعيان کشته شدند، مقام معظم رهبری هم برای ارواح آنها و هم برای روح آن شهيد انتحاری که به درگاه الهی شرفياب می شود، دعا فرمودند.
بسمه تعالیسه شنبه ۱۲ ربيع الاول تا يکشنبه ۲۴ ربيع الاول (۲۰ اسفند و ۱۰ مارس تا ۲ فروردين ۱۳۸۸ و ۲۲ مارس)ما که نه تعطيلی داريم نه مرخصی استعلاجی نه هيچ کوفت و زهرمار ديگری. خير اين نوروز و تعطيلی اش هم به ما نرسيد. اگر در اين روزنامه ها هم کار می کرديم، حداقل يک هفته ای در خبر و مبر را می بستيم و می رفتيم پی کارمان. ولی بيت رهبری و مقام وزارت رهبری شب و روز و تعطيلی ندارد. مقام معظم رهبری از يک ماه پيش فرموده بودند به فکر پيام نوروزی شان باشم. عرض کردم حتما می خواهيد دوباره دنيا را منقلب بفرماييد. فرمودند چاره ای نيست. به محض آنکه دست مؤمن برسد بايد در تحقق منافع اسلام اقدام کند. اين شد که اين دو هفته هر شب يک ساعت هم وقت پيدا نکردم تا اين يادداشت ها را بنويسم. حالا هم بايد با مراجعه به حافظه ای که با اين سن و سال زياد ياری نمی کند خبرهای مهم را بنويسم تا در تاريخ اسلامی ما بماند که چه زحمت ها برای اين مملکت اسلامی کشيده شد و مقام معظم رهبری که ماشاء الله خيلی خيلی تحمل دارند و چقدر برای اين امت زحمت می کشند. نوشتن اينها وظيفه من است و اعتقاد من است که تاريخ بايد بعدها در اين باره قضاوت بکند. درباره نام سال جديد به فکرم رسيد که پيرار سال که سال «وحدت ملی و انسجام اسلامی» بود و امسال هم سال «نوآوری و شکوفايی» پس بعد از اين همه پيشرفت های عظيم بايد فکری کرد که اين امت واحد با انسجام اسلامی که از مواهب نوآوری و شکوفايی برخوردار می شود، چطور اين همه مواهب را مصرف کند. نظرم را به عرض مقام معظم رهبری رساندم. خيلی استقبال فرمودند و گفتند حق با توست. اين امت اسلامی بايد ياد بگيرد چطور اين مواهب را مصرف کند و به اسراف نيفتد. من که چند نام را يادداشت کرده بودم به عرض رساندم: سال مبارزه با اسراف، سال مصرف خودکفا، سال اصلاح الگوی مصرف، سال مصرف صالحه و چند نام ديگر. مقام معظم رهبری از «سال اصلاح الگوی مصرف» خيلی خيلی خوششان آمد. فرمودند هم «اصلاح» دارد که شعار انتخابات ماست، و هم «الگو» که همه چيز ما بايد الگو باشد و جامعه اسلامی ما الگوی همه جهان است و هم اينکه «مصرف» دارد که نشان می دهد امت اسلامی ما آنقدر زياد مصرف می کند که بايد آن را اصلاح کرد. ديدم مقام معظم رهبری بهتر از خود من استدلال فرمودند و قرار شد همان را به روزنامه ها و صدا و سيما بدهيم تا امت اسلامی را در راه اصلاح الگوی مصرف هدايت کنند. خدا را هزار مرتبه شکر، يک بار سنگين از روی دوشم برداشته شد تا سال ديگر که دوباره بايد به فکر يک اسم ديگر باشم. فقط انشاءالله مقام معظم رهبری در اين گير و دار ياد پرانتزشان نيفتند و چيزی نپرسند که تا حالا هيچی به فکرم نرسيده که چه چيزی بايد در پرانتز مقام معظم رهبری آورد.بقيه روزها به تدارک نيروهای امنيتی و انتظامی برای مقابله با خرابکاری های روز چهارشنبه سوری گذشت. اين روز هم از عقايد خرافی ايرانيان گبر از دوران باستان است که روی دست ما مانده است و تا حالا هر کار کرديم نتوانستيم مانع آن شويم و تازه هر سال هم بدتر شد. ائمه جمعه هم هر چه در مورد عقايد خرافی مانند نوروز و سيزده بدر و شب يلدا ارشاد می فرمايند، هيچ ثمری ندارد و يک مشت مردم بی دين هيچ اعتنايی نمی کنند. به همين دليل هم مصلحت را در اين ديديم تا به ريشه های اسلامی اين روزها رجوع کنيم و خرافات باستانی را از آنها بزداييم. مقام معظم رهبری از اين امر خيلی استقبال فرمودند و گفتند اگر نوروز نباشد پس ما کی پيام بدهيم؟ ماشاء الله ماشاء الله به اين ديد وسيع و اين استدلال. تازه روزی که حسين اوباما پيام داد فهميدم منظور مقام معظم رهبری نه پيام خودشان بلکه پيام آمريکاييان بوده که اگر نوروز نباشد پس آنها کی پيام بدهند و در برابر مقام معظم رهبری و جمهوری اسلامی ايران سر تعظيم فرود بياورند؟يک خبر خيلی مهم که هر چيز هم يادم برود، اين يکی حتما يادم نمی رود اين بود که آقای خاتمی از نامزدی خود صرف نظر کردند. مقام معظم رهبری اول خيلی ناراحت شدند. فرمودند اينکه خيلی زود بود و هيچ کمکی به شادابی و نشاط انتخابات ما نکرد. عرض کردم آقای خاتمی قرار بود نامزد اقليت باشد. چون اقليت بايد حق حيات و حق حرف زدن داشته باشد و اميد داشته باشد که روزی دولت را در دست می گيرد. فرمودند ولی آنچه ما الان از اقليت می خواهيم اين است که رل خودش را بازی کند. عرض کردم ولی آخر اقليتی که سه تا نامزد داشته باشد که نمی شود، هم خاتمی، هم موسوی و هم کروبی. فرمودند دور قبل هم همينطور بود و ديديد که شد! عرض کردم آقای خاتمی از اول هم مرد اين کار نبود. فرمودند مرد کدام کار؟ تو هم طوری حرف می زنی که انگار واقعا قرار بود کاری بکند. چند ماه نامزد بودن و دو تا سخنرانی کردن که اين همه ادا و اطوار نداشت. حالا بايد آقايان موسوی و کروبی شادابی و نشاط انتخابات ما را تأمين کنند. مقام معظم رهبری از شوق انتخابات خواب به چشم ندارند. انگار قرار است مقام مبارک خودشان را به انتخاب بگذارند.يک روز هم کارداران سفارت های کشورهای اروپايی پيش من آمدند. ناهار مهمان بودند. بعد از آنکه غذا تناول شد، من به صراحت گفتم که من می دانم به يک ولی فقيه قدرتمند خدمت می کنم که شما او را ديکتاتور می دانيد. اين مطلب را هم پنهان نمی کنم. چيزی که هست خودم می دانم که اين ولی فقيه به نظر شما ديکتاتور، جز خدمت به امت اسلامی و کشور اسلامی ما هيچ نظری ندارد و واقعا خودش را وقف کشور کرده است. اگر ما وضع ترکيه و عراق و افغانستان را می داشتيم که تقليد دمکراسی می کنند، خوب بود؟ هيچ کدام حرفی نزدند و به نظرم آمد که مرا تأييد کردند. امروز وقتی حضور رسيدم همان اول عرض کردم سيمای بی بی سی تفسير مفصلی راجع به تغييرات در دنيا می داد از جمله درباره چين و هند که بايد جمعيت آنها را سير کرد. درباره ايران اسلامی هم می گفت که با قدرت نظامی و اقتصادی که به دست آورده در خاور ميانه اول شده است و با اين رشد اقتصادی بی نظير و اين قدرت نظامی در منطقه بی نظير است. مقام معظم رهبری از اين مطلب خيلی خوشحال شدند و فرمودند وقتی روی پای خودمان بايستيم و برنامه اتمی را به پايان برسانيم، بالاخره دنيا ناچار می شود اين توجه را به ما بکند و ما را به عنوان قدرت اول منطقه بپذيرد.من عرض کردم ولی هنوز نقايص زياد است. مقام معظم رهبری فرمودند چه نقايصی؟ عرض کردم خرابی ادارات دولتی و عدم رضايت مردم و... مثل اين که مقام معظم رهبری از اين حرف من خوشحال نشدند. با آن که از عرض اول من از سيمای بی بی سی خيلی خيلی خوششان آمده بود. من مثل گاو شيرده هستم که اول يک ظرف شير می دهم، بعد لگد می زنم، می اندازم! ولی وظيفه خدمتگذاری و صميميت من همين است که حقيقت را به عرض مقام معظم رهبری برسانم.حيف که همسر گرامی امام (ره) در اين گير و دار رحلت فرمودند و ما به موجب ارتحال ايشان مجبور شديم در مراسم تدفين مبارک ايشان شرکت کنيم. مقام معظم رهبری اصرار فرمودند که در اين مراسم شرکت بفرمايند و به اين ترتيب سفر مشهد ما که از مدتها پيش در خفا برنامه ريزی شده بود با رحلت همسر امام (ره) تلخ شد.مهمترين خبر خارجی و داخلی همه اين مدت، همانطور که شما خواننده عزيز حدس می زنيد، پيام حسين اوباما به مقام معظم رهبری بود. البته رييس جمهور آمريکا اسمی هم از مردم ايران برد ولی در بيت رهبری غوغا بود که بالاخره اين قدرت استکباری و جنايتکار هم مجبور شد نظام جمهوری اسلامی ما را به رسميت بشناسد و هم با سرافکندگی به مقام معظم رهبری پيام بدهد که ما می خواهيم با شما دوست بشويم. البته مقام معظم رهبری فرمودند زيادی هول نکنيد! خودشان هم در سخنانشان بعد از مشورت هايی که کرديم، فرمودند هنوز اين ها کافی نيست و آمريکای جنايتکار بايد لحن صحبت کردن خودش را تغيير بدهد و ما را تروريست صدا نکند و به ما تهمت نزند که به دنبال بمب اتمی هستيم. خدا را هزار هزار مرتبه شکر اينطوری که پيش می رود اين آمريکای جنايتکار به زودی هم از حماس و حزب الله پشتيبانی خواهد کرد و هم خودش برای راه اندازی نيروگاه بوشهر جای اين روسهای بی بخار را که تا حالا همه اش ما را دوشيدند خواهد گرفت. پيروزی خلق فلسطين به لطف پروردگار يکتا نزديک است.مقام معظم رهبری اين جمعه را که عيد و نماز جمعه با هم بود، آنقدر فعاليت فرمودند که آخر وقت فرمودند راستی چرا ما اين قدر وقت کم داريم که جمعه هم بايد کار کنيم؟ عرض کردم ماشاءالله از بس مقام معظم رهبری کار می کنيد يادتان رفته است که امروز روز عيد است و نظام مقدس ما سی ساله می شود و برای اينکه خاطر مبارک را کمی خوش کنم از خطبه های آقای امامی کاشانی در نماز جمعه پايتخت اسلامی مان عرض کردم که گفته اند: بايد بدانيم که دو اصل مهم يعنی ولايت و رهبری و نيز اطاعت مردم از ولايت عوامل اصلی همه موفقيت ها هستند. هر گونه تشتت و تضعيف رهبری و نظام به معنای برگشتن به دوران گذشته است. مقام معظم رهبری از اين حرفها خيلی خيلی خوشحال شدند و فوت همسر امام (ره) يادشان رفت. ولی من از اين کاسه ليسی امامی کاشانی خيلی لجم گرفت. شايد هم کاسه ليس نباشد. کسی چه می داند؟ ولی من اينها را می شناسم که به قول شاعر:تغاری بشکند ماستی بريزدجهان گردد به کام کاسه ليسانمقام معظم رهبری واقعا مدبر تشريف دارند ولی گاهی به اين کاسه ليسی ها خيلی التفات نشان می دهند. به من امر فرمودند از خجالت آقای امامی کاشانی در بيايم. بعد فرمودند ديدی در مشهد چه جواب دندان شکنی به رييس جمهور آمريکا دادم؟ خدا به مقام معظم رهبری عمر بدهد که تمام عمر و زندگی خود را وقف اين امت اسلامی و اين کشور اسلامی کرده است. به طوری در مورد رابطه با آمريکا قاطع صحبت فرمودند که من گمان می کنم همه حسابشان را کردند. مقام معظم رهبری در اين نطق اولا احساسات امت اسلامی را برانگيختند، ثانيا به برادران ما در فلسطين و لبنان شخصيت دادند، ثالثا مطلب اتم را اعلام کردند، رابعا مخالفان را کوبيدند، خامسا صهيونيست ها را کوبيدند. امت اسلامی با تکبير اين سخنان را تأييد کرد. عجيب است درک اين امت اسلامی از قضايا! من تعجب دارم از اين همه هوش و ادراک که خدای متعال به اين امت داده است. بی سوادش هم فهم دارد! حالا که ساعت ده شب است و من در منزل اين يادداشت ها را می نويسم، از سيمای بی بی سی شنيدم که برادر خالد مشعل از لحن اوباما استقبال کرده است. من عقيده ام بر اين است که مقام معظم رهبری با کمال تدبير و درايت و خونسردی و محاسبه و منطق اسلامی دارد کشور اسلامی ما را از تمام قيد و بندهای سياست های خارجی آزاد می سازد. افسوس من بر اين است که با يک مشت افراد نوکرمآب که معلوم نيست سرشان به کجا بند است، چطور توفيق کامل خواهد يافت. من که حاضرم جانم را برای پيشبرد مقاصد مقام معظم رهبری و برای خودش فدا کنم و به خودم به قدر يک ثانيه هم ترديد راه نخواهم داد و نمی دهم. مرحوم پدرم هم می گفت که مطمئن بود چند ماه آخر رهبری امام (ره) به طور قطع هيچ سياست خارجی در ايشان مؤثر نبود و همين مسئله موجب علاقه خارق العاده مرحوم پدرم به مرحوم امام (ره) شده بود به طوری که درست سه ماه بعد از رحلت امام (ره) پدرم هم با سکته قلبی درگذشت. الان که به اينجا رسيدم، خبری رسيده است که ما قطعا قصد مذاکره با مقام معظم رهبری را داريم. مذاکرات را به هيچ وجه قطع نمی کنيم و اميدواريم به توافق برسيم. زنده باد قدرت مقام معظم رهبری! خبر را همين الان تلفنی به عرض مقام معظم رهبری رساندم و می روم که با خيال راحت بخوابم.
يادداشت های هفته آينده را شنبه آينده خواهيد خواند.
"ضرب شصت حجت الاسلام و المسلمین استاد حسن گلستانی نماینده ولی فقیه در تویسرکان" شبنامه ای که در قم دست به دست میچرخدبوزینه ای بر منبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله
وبلاگ کجکول kajkool.blogspot : درروایات آمده که رسول اکرم صلی الله خبر دادند روزی را که بوزینه ها برمنبر بروند و فتوا صادر کنند. در صحت مفادّ این روایت شک نباید کرد، زیرا مصداق آن را همین امروزه، همه می بینند واین احوال یک پا پَتی بی همه چیز به اسم "مکارم مکار" است. و بباید دانست که وقتی در کار این "مَکّار " اهمال شد، دُم در آورد و "مَکارم" شد. اما اگر دُم ِ"مکارم" بریده شود، همان "مَکّار" که از اول بود، باقی میماند. و "مَکارم ِ مَکّار" حکایت همان بوزینه است که بر منبر پیغمبر جست و خیز میکندمسلمانان بدانند که خطربزرگی در تهدید اسلام عزیز است. این خطر هم آن است که یک دسته " آنوسی" که دست در دست هم دارند اختیار دار مدیریت حوزه علمیه قم شده اند و مسئولیتهای جهان شیعه را بین خودشان پاسکاری میکنند. توطئه آنها که بعد از انقلاب چیده شد، و ماهرانه به اجرا درآمد عبارت بود از کنار زدن مراجع واقعی، و بدست گرفتن زمام مرجعیت. پس با ساقط کردن مراجع بزرگی مثل مرحوم آخوند سید محمدکاظم شریعتمداری و میرزا حسینعلی منتظری نجف آبادی و سرعت بخشیدن به فوت مراجع دیگری مثل مرعشی نجفی و گلپایگانی و اراکی ... حوزهء علمیهء قم را به خلاء مرجعیت دچار کردند. پرده دوم این نمایشنامه هم آن بود تا در این میدان خالی شده، "یک دسته آنوسی بیوطن و بیدین" را که همه شان آخوندهای بی اهمیت و درجه دوم و سوم بودند بالا بکشند و مراجع قلابی بسازند. برای این کار هم رساله های عملیه دیگران را با تقلب و سرهم بندی چاپ میکردند و به اسم این ملاهای آنوسی در شهرها و دهات پخش میکردند. تبلیغ روی این رساله ها از راه استفاده از روزنامه های وابسته و جیره خوار باعث شد که این بیدین های نامسلمان یک شبه بر منبر رسولخدا صلی الله بنشینند و مرجع مسلمانان شیعه بشوند. روزنامه های وابسته هم به آنها لقب آیت الله و آیت الله العظمی بدهند. کار این مراجع قلابی در حوزه قم امروز چیزی نیست جز نابود کردن تشیع و خشک کردن ریشه اسلام ناب واقعی و برپا کردن بنای یک بدعت ضالّ و مضلّ به اسم اسلاممسلمانان باید بدانند که مکارم آنوسی خطرناکترین مهرهء این دستگاه دجالیت است. او مانند "صخر ِعفریت" است که با مکر و نیرنگ بر تخت سلیمان نبی علیه السلام جا گرفت و بدعت و ضلالت را به اسم دین خدا در جهان انتشار داد. بسیاری از طلاب ِعلم که از شهرهای مختلف ایران به قم میروند، نادانسته وارد خم رنگرزی این دجال آنوسی میشوند و رنگ تعلیمات دجالگرانه او را میگیرند و تصور میکنند اسلام و مسلمانی چیزی است که این آنوسی مکار تعلیم میدهد. ماموریت مکارم آنوسی دجال ، مسخ افکار جوانان اسلام گرا و کشاندن آنها به راه انحراف و بدعت و ضلالت است. بدبختانه شاگردان مکارم به مغزشویی گرفتار میشوند و مسخ میگردند و به خیال آن که خدمتگزار رسول اکرم صلی الله و ائمه اطهار و معصومین علیهم السلام اند، خدمتگزار شیاطین بزرگ و کوچک میگردندبرادران و خواهران مسلمان باید بدانند که "آنوسی" ها، یهودی ها ی ِ مسلمان نما نیستند. آنوسی در اصل یک کلمه عبری است و به یک قبیله ای گفته میشود که با یهودیان محشور بود و تظاهر به تقلید از پیغمبران بنی اسرائیل میکرد، اما در خفا شیطان پرست بود . شرح حال ِ آنها در روایات آمده و گفته شده که آنها همانهایی هستند که قرآن کریم آنها را "اصحاب السبت"خوانده. یعنی در ماجرای "سبت" پرده از کارشان افتاد و کفر پنهانشان آشکار شد و همه فهمیدند که آنها از روی ریا تظاهر به تقوا و ایمان میکردند، اما در واقع شیطان پرست و حقه باز بودند، و از آن روز همه آنها مسخ به "قرده خاسئین" شدند، یعنی بوزینه. ولی از میدان به در نرفتند. این آنوسی که همان قِرَده ها یعنی آدم نماهای مسخ شده به بوزینه ها هستند، در کنار امتهای موسی و عیسی زندگی میکردند و مثل خفاش در خفا و تاریکی عقاید سیاه خودشان را داشتند و هربار که فرصتی فراهم میشد بر منبر پیغمبران بالا میرفتند و فتوا میدادند. در زمان رسول اکرم صلی الله علیه هم این گروه آنوسی ها لطمات بسیاری بر اسلام زدند و به اسم قرآن، سبب مغزشوئی مسلمانان شدند و بدعتها و ضلالتها و انحرافات زیادی را در دین ایجاد کردند و مسلمانان را با شیطنت زیاد مغزشوئی کردنددر اثنای انقلاب این جماعت آنوسی ها صامت و بردبار بودند، اما بعد با طرحی شیطانی جلو آمدند و کم کم صحنه را از رقیبان و صالحان و کسانی که واقعاً درد اسلام داشتند خالی کردند. امروز باید به نتیجه شیطنتهای مکارم دقت بیشتری داشت. امروز این طور به نظر میرسد که در ایران کشتی اسلام ناب محمدی در گِل خرافه ها فرو رفته و مرده پرستی رواج زیادی پیدا کرده. امام زمان عجل الله فرجه الشریف را که ماه عالمتاب است به چاه انداخته اند و برایش عریضه نویسی میکنند! مکارم مکار آنوسی با فتواهای بدعت آمیز خودش قبر ِمندرسی را سامان داده و آنجا را به عنوان مقبره حضرت ابولولو زیارتگاه کرده و آتشفشان تعصبهای قبیله ای و حمیّتهای ریشه دار اهل تسنن را محترق کرده. نتیجه این بدعتهای "مکارم آنوسی" آن شده که هر روز که میگذرد علمای ِ تکفیری ِ سنی فتواهای جدیدتری برعلیه شیعیان صادر میکنند و آنها را مرتد و رافضی میخوانند و جان و مالشان را هدر میشمرند. این همان هدف پنهان مکارم مکّار و سایر آنوسیهای بدعت گذار است. حالا مکارم همین فتوای علمای تکفیری دنیای تسنن را بهانه قرار داده تا حج عمره را تحریم کند و سفر زیارتی به مکه معظمه و خانه خدا را ممنوع نماید. اگر جلوی فتنه های این آنوسی گرفته نشود، این دجال شیاد قصد دارد تا فتوا به تغییر قبله شیعیان بدهد و نماز خواندن رو به قبله مسلمانان یعنی کعبه را هم ممنوع کند. برادران و خواهران مسلمان ایران و جهان باید بدانند که اگر بیش از این فرصت و مهلت به این مکارم آنوسی و سایر دجالان همپالکی او بدهند فردا اصل نمازخواندن رو به قبله منحصر به فرد مسلمانان هم جرم و مستوجب اشدّ مجازات خواهد بود...
خوانندگان کجکولمطالبی را که خواندید بخش کوچکی از یک جزوه نسبتاً بزرگ است که اخیراً به صورت شبنامه در قم دست به دست میگرددطلاب حوزه علمیه قم پیروان اسلام ناب محمدی به کجکول گزارش کرده اند که روز اول فروردین شبنامه ای در قم بطور وسیع و مخفیانه در سطح حوزه علمیه قم و مدارس وابسته به آن پخش شد. اگر به صحت این شبنامه اعتماد کنیم به نظر میرسد که نویسنده آن بنا به نوشته صریح خودش حجت الاسلام و المسلمین آخوند گلستانی امام جمعه تویسرکان و نماینده ولی فقیه در این شهر میباشددر این شبنامه حجت الاسلام تویسرکانی با کلمات بسیار تند مانند از حضرت آیت الله العظما ناصر المکارم الشیرازی اسم برده و به عنوان مثال نوشته " ای مکارم مکّار! ای کژدم بدکردار! ای آنوسی نابکار. این بار آمده ام تا پرده از صورت کثافتت بردارم و تو را رسوای خاص و عام کنم ..." . نویسنده در این شبنامه مطالب عجیبی را به ایشان و بیت ایشان نسبت داده. در این شبنامه نوشته شده که بیت آیت الله، از راه زد و بند با مسئولان بنیاد مستضعفان ، کارخانجات زیادی را مصادره کرد و به علت بیعرضگی در مدیریت همه آنها را به ورشکستگی کشاند و عده زیادی از کارگران را آواراه و بیخانمان کردحجت الاسلام تویسرکانی ادعا کرده که در مورد حضرت آیت الله العظما مکارم شیرازی به مدارک و اسنادی دسترسی دارد که حتی توسط عباس پالیزدار و حامیانش انتشار نیافته بودهآخوندگلستانی دراین شبنامه از حضرت آیت الله العظما ناصرالمکارم الشیرازی به عنوان یک آنوسی دزد و رمّال و مال مردم خور و بیرحم و ریاکار و حقه باز اسم برده است. نماینده ولی فقیه در تویسرکان در این شبنامه باورنکردنی مدعی شده که رسالهء عملیه ای که به اسم ناصر مکارم منتشر شده اصلاً تقلبی است و تفاوتی با مدرک دکترای علی کردان وزیر کشور مخلوع احمدی نژاد ندارد. نماینده ولی فقیه در تویسرکان یادآوری کرده که مکارم شیرازی تاپیش از انقلاب سردستهء چاقوکشها و قداره بندها بود و بااین که جثه بسیار کوچکی داشت اما از طرف ساواک شاه حمایت و تقویت میشد و هروقت که لازم بود، سروصدای حوزه ها را به نفع شاه به ضرب قداره و قمه خاموش میکرد. آخوند گلستانی در این شبنامه نوشته است که ناصر مکارم در زمان حیات آیت الله امام خمینی ، ملایی ساکت و صامت بود. اما بعد از درگذشت امام راحل و حانه نشین آیت الله حسینعلی منتظری و درگذشت همه مراجع مسنّ تقلید مانند آیات عظام مرعشی و گلپایگانی و اراکی، حوزه علمیه قم با خلاء مرجعیت روبرو شد. در همان وقت بود که این آنوسی ضد اسلام بیسواد و چاقو کش توسط باندی وابسته به لژ فراماسونری ... به عنوان مرجع تقلید مطرح شد و با چاپ یک رساله تقلبی مفتی اعظم قم گردید! (تفو برتو ای چرخ گردون تفو) و از همان لحظه هم ماموریت خود را در کسوت مرجعیت آغاز کرد که هنوز هم ادامه داردحجت الاسلام و المسلمین گلستانی نماینده ولی فقیه در شهرستان تویسرکان نوشته است که عده ای از آخوندک های قمی که وابسته به دفتر مکارم مکّار هستند به روش باج بگیرهای مافیای ایتالیایی به این شهروآن شهر میروند و از ائمهء جمعه و جماعت حق البوق به اسم سهم امام و خمس و زکات تَلَکه میکنند و شیتیلی میگیرند. حجت الاسلام تویسرکانی در این شبنامه نوشته که هرکسی که مخالف پرداخت حق البوق و شیتیلی به نوچه های حضرت آیت الله العظما مکارم شیرازی باشد، در مدت کمی از زندگی ساقط میشود و در هر پست و مقامی که باشد، باید پیه اخراج شدن و بیکار شدن و گوشه خیابان افتادن را به تنش بمالد. آخوند تویسرکانی در این شبنامه مدعی شده که نام و نشان عده زیادی از اشخاص امین و صحیح العمل قم و سایر شهرهای ایران را دارد که توسط "مکارم لاکردار" از کاربرکنار شده اند. در این شبنامه قضیه بمبگذاری در حسینیه رهپویان وصال در شیراز هم به مافیای مکارم مکّار چسبانده شده است و تصفیه حسابهای درون مافیایی قلمداد شده.
طلاب حوزه علمیه قم به کجکول گزارش میدهند که حضرت آیت الله العظما ناصرالمکارم الشیرازی و بیت و دفتر ایشان به همراه آیت الله مقتدایی و آیت الله یزدی و حجت الاسلام خطیب یک جلسه فوق العاده و محرمانه برگزار کرده ودر این جلسه تصمیم گرفته شده که آخوندکهایی که حلقهء پادویی محسنی اژه ای را در گوش دارند همراه با ماموران تحت امر شورای تامین استان بسرعت جلوی پخش این شبنامه را بگیرند. در این نشست محرمانه گفته شده که در صورت هرگونه کوتاهی در جلوگیری از انتشار بیشتر این شبنامه، هم بی آبروئی بزرگی برای حضرت آیت الله العظما ناصر المکارم الشیرازی به بار می آید و هم آبرویی برای حوزه علمیه قم برجا نمیماند
خدا عاقبتشان را در این سال جدید بخیر کندراستی سال نو بر راهیان توحید و اسلام ناب محمدی مبارک باشدطلاب حوزه علمیه قم. پیروان اسلام ناب محمدی

[کد خبر: 58806] [ تاريخ خبر: هفتم فروردين ۱۳۸۸ برابر با بيست و هفتم مارس ۲۰۰۹] [تعداد نظرات: 16]
اظهار نظر و بحث در مورد اين خبر. [نظرات شما در مدت کوتاهی پس از دریافت به نظر دیگر خوانندگان سايت می رسد.] ديگر دليلی برای به فارسی ننوشتن وجود ندارد! اگر فونت فارسی در کامپيوتر خود نصب نکرده ايد، اينجا را کليک کنيد و به فارسی بنويسيد.مطالبی که حاوی کلمات رکيک و توهين به ديگران باشد درج نميشوند.
Foreign bank accounts of Iranian leaders
Jan 7, 2009 à 9:11 AM
Poster un commentaire
This was re- posted on daneshjoo.org
Interesting, although I am not sure if it’s true.Supposedly in August Bank employees in Iran sent this partial list outside f the country, if it’s true, it’s sad that our people don’t have safe water or enough food and the oil money is being hoarded by these supposed men of Islam....What do u guys think??On August 2000, a group of Iranian banks employees revealed the financial frauds of most Islamic republic's regime leaders and published part of their assets in foreign banks.
Based on this report sent to outside Iran, which made start indirectly a series of Public statements printed in many Iranian and Foreign Newspapers, Millions of dollars of Public funds have been transferred during the last 15 years while the Islamic leader (on this list) is asking for an investigation on Official corruption and his regime for more loans to supposedly help the Iranian economy.
Already and based on a scandal which shook the regime in 1997, Morteza Rafighdoost, brother of Mohsen Rafighdoost head of the Janbazan Foundation was indicted in connection with a Financial fraud of over 100 BILLIONS of Tomans (3 BILLIONS of US Dollars in official exchange rate and as most malversations were done based on Official rates which is a privilege of Governmental foundations). Irony is that Mohsen Rafighdoost still at the head of the Foundation nowadays.
The partial list was as follow:
1) Ali Khamenei - Sparkasse Bank (Frankfurt/Germany) Acct.# 234075617: DM 112.1 Millions- Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 217824: US$ 97 Millions - Banque Cantonale (Lausanne/CH) Acct. # 71713: US$ 73.2 Millions
2) Ali Akbar Hashemi Rasfandjani- Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 223870390: SF 532.5 Millions- Societe Generale (Zurich/CH) Acct.# 30064183: DM 477.2 Millions- Sparkasse (Ciborg/Germany) Acct. # 2957132: DM 238.2 Millions
3) Mohammad Ali Tasskhiri- Societe Generale (Geneve/Ch) Acct.# 500032654: DM 280.7 Millions- Midland Bank (London/UK) Acct.# 832-150270: BP 12.2 Millions- Dressdner bank (Dusserdolf/Germany) Acct.# 8354783: DM 48.3 Millions
4 ) Mohammad Golpayegani- Credit Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# CEO7680: SF 85.7 Millions
5) Bijan Namdar Zangene - Union Bank Suisse (Geneve/CH) Acct.# 314380320: US$ 141.7 Millions
6) Habibollah Asgar Aladi- Corner Bank (Geneve/CH) Acct. # 3983BHK: US$ 180 Millions
7) Ahmad Jannati- Midland Bank (London/UK) Acct.# 92114016: BP 54.2 Millions
8) Abdollah Nategh Nouri- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2102120321ND: USD 123.9 Millions- Deutsh bank (Hamburg/Germany) Acct.# 03223486: DM 64.1 Millions
9) Mohsen Rafighdoost:- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 2183130687: USD 122.7 Millions
10) Mohsen Hashemi Bahremani- Deutsh bank (Munchen 3/Germany) Acct.# 1732736: DM 370.7 Millions- Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# 928530FC: USD 178.2 Millions
11) Abbas Vaez-Tabassi- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7272: SF 97.2 Millions - Sparkasse (Hamburg/Germany) Acct #. DFH72251660: USD 216.7 Millions
12) Hossein Shariatmadari- Midland Bank (London/UK) Acct.# 34414011: BP 37.8 Millions
13) Mohsen Rezai- Union Banque Suisse (Geneve/CH) Acct.# 442760430: USD 78.2 Millions- Credit Bank (Geneve/CH) Acct.# FAH7967: SF 52.7 Millions
14) Massood Movahedian- Commerz Bank (Koln/Germany) Acct.# 3528817: DM 287.8 Millions
15) Kamal Kharrazi- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# AMF4567: USD 18.2 Millions
16) Ali-Reza Mo-ayeri- Societe Generale (Geneve/CH) Acct.# 50024814: USD12.6 Millions
17) Hossein Kordi- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.#14710025: USD 14.7 Millions
18) Abbas-Ali Forooghi- Corner Bank (Geneve/CH) Acct.# 12930034: USD 10.7 Millions
19) Mohammad Hashemi Bahremani- Deutsh Bank (Munich 3/Germany) Acct.# 1734726: DM 177.2 Millions
Source: Yahoo
<>
E-mail this article to a Friend
Source: http://boards.ipersians.com/printthread