پرزيدنت اوباما و سياست مشت های باز/ اسماعیل نور علا
4 بهمن 1387
سه روز پيش، باراک حسين اوباما، بعنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريکا، دورۀ چهارسالۀ حکومت خود را، با شعار و وعدۀ «تغيير» آغاز کرد و بنظر می رسد که همۀ صاحب نظران جهان اعتقاد دارند که با بقدرت رسيدن او دورۀ جديدی از تاريخ معاصر بشريت آغاز شده است. تا آنجا که به ملل ديگر جهان مربوط می شود، آقای اوباما خطوط اصلی سياست خود را در همان سخنان هنگام تحليف خويش روشن کرد. بد نيست به اين بخش از سخنان او به دقت توجه کنيم: «می گویم بدانید که آمریکا دوست هر ملت، هر مرد و زن و کودکی است که در جستجوی آینده ای همراه با صلح، والایی و شرافت است، و ما آماده ایم تا بار دیگر نقش رهبری را ایفا کنیم... به دوستان و دشمنان سابق می گويم که ما به گونه ای خستگی ناپذیر سعی خواهیم کرد تهدید اتمی را کاهش دهیم و شبح زمینی را که رو به گرمی می رود از بین ببریم. ما بابت شیوۀ زندگی خود از کسی پوزش نخواهیم خواست، و در دفاع از آن نيز درنگ نخواهیم کرد. و به آن کسانی که می خواهند هدف های خود را با ترور و کشتار بی گناهان پیش ببرند می گوییم که روحیۀ ما قوی تر است و نمی تواند درهم شکسته شود؛ شما نمی توانید بیشتر از اين دوام بیاورید، و ما شما را شکست خواهیم داد. زیرا ما می دانیم که میراث رنگارنگ ما متضمن قدرت است و نه ضعف... به جهان اسلام می گویم ما خواهان راهی جدید برای پیشرفت، بر اساس منافع و احترام متقابل هستیم. و به رهبران سراسر جهان، که می خواهند بذر مناقشه بکارند، یا غرب را مسوول ناراحتی ها و ناهنجاری های جامعه خود می دانند، می گویم بدانید که مردم شما دربارۀ شما بر اساس آنچه می توانید بسازید، و نه آنچه نابود می کنید، قضاوت خواهند کرد. به کسانی که از طریق فساد و فریب و خاموش کردن ناراضیان به قدرت چسبیده اند می گویم: بدانید که شما در طرف اشتباه تاریخ قرار دارید، ولی اگر شما حاضر شوید مشت خود را باز کنید، ما دست خود را به سوی شما دراز خواهیم کرد». مثل هر سخنرانی احساساتی ديگری، می توان خونسردانه و بی تفاوت در اين کلمات کاويد، تناقض هايش را بيرون کشيد، اغراق هايش را خاطر نشان کرد، اما در عين حال روشن است که رئيس جمهور آمريکا، در عين ادای کلماتی پر صلابت و محکم، پايان سياست قلدرمآبانۀ دولت بوش را اعلام می دارد و می خواهد تا، با کنار گذاشتن بازی های گذشته، «بازی شطرنج» جديدی را از «حرکت اول» آغاز کند: گشودن جبهه برای بيرون آوردن مهره های مهم. می گويد «اگر شما حاضر شوید مشت خود را باز کنید، ما دست خود را به سوی شما دراز خواهیم کرد». مسلماً اين بيان شورانگيز همان سياست اعلام شدۀ او در طول مبارزات انتخاباتی اش است: «ما با مذاکره آغاز خواهيم کرد!» اما آنچه او بر سياست مذاکره اش می افزايد حاوی چند نکتۀ بسيار مهم است: 1. ما به گونه ای خستگی ناپذیر سعی خواهیم کرد تهدید اتمی را کاهش دهیم. 2. ما بابت شیوه زندگی خود از کسی پوزش نخواهیم خواست، و در دفاع از آن درنگ نخواهیم کرد. 3. ما آن کسانی را که می خواهند هدف های خود را با ترور و کشتار بی گناهان پیش ببرند شکست خواهيم داد. 4. به کسانی که از طریق فساد و فریب و خاموش کردن ناراضیان به قدرت چسبیده اند، می گویم بدانید که شما در طرف اشتباه تاریخ قرار دارید، ولی اگر شما حاضر شوید مشت خود را باز کنید، ما دست خود را به سوی شما دراز خواهیم کرد. و، بنظر من، اين کلمات چندان معنای منسجمی نخواهند داشت اگر ما دو اصل ديگر مندرج در اين سخنرانی را در نظر نگيريم: الف: ما آماده هستیم بار دیگر نقش رهبری را ایفا کنیم. ب: آمریکا دوست هر ملت، هر مرد و زن و کودکی است که در جستجوی آینده ای همراه با صلح، والایی و شرافت است. برای درک درست تر اين سخنان می توان از روش «برهان خلف» استفاده کرده و روشن ساخت او می خواهد چه امر مثبتی را جانشينی امری منفی کند. او در واقع می گويد: 1. آمريکا رهبری خود در جهان را از دست داده است 2. آمريکا به مردان و زنان و کودکان جهان که در جستجوی آینده ای همراه با صلح، والایی و شرافت هستند بی اعتناء بوده است 3. آمريکا می خواهد «ديگرباره» نقش رهبری جهان را بر عهده بگيرد و در اين راستا می خواهد نه تنها «دولت مردم آمريکا» بلکه «دولت همۀ آن مردان و زنان و کودکان» باشد! و آنگاه از خود بپرسيم که، بدينسان، آيا دولت آقای اوباما واقعاً هدف خود را ـ آنگونه که دشمنان منتظر الظهور آمريکا علاقمند به شنيدن آنند ـ جمع و جور کردن دست و پای آمريکا از اقصا نقاط جهان قرار داده و نمی خواهد خود را نقطۀ اميدی برای «مردان و زنان و کودکان جهان که در جستجوی آینده ای همراه با صلح، والایی و شرافت هستند» ببيند؟ از خود بپرسيم که معنای اين عبارت «بر عهده گرفتن ديگربارۀ نقش رهبری» چيست؟ اين واژۀ «ديگرباره» چه معنائی دارد و اين معنا چه نقشی را در آيندۀ سياست خارجی آمريکا، که اجرايش بر عهدۀ خانم هيلاری کلينتون گذاشته شده، بازی خواهد کرد؟ برای يافتن پاسخی به اين پرسش ها، پيشنهاد می کنم اندکی به سرگذشت سی ساله گذشتۀ کشور خودمان و تمام خاورميانه و آسيای غربی بيانديشيم: اکنون همگان می دانند که ايران سه دهه است به ميدان مبارزۀ بين اتحاديۀ اروپا و ايالات متحدۀ آمريکا تبديل شده، و دست نشاندگان اروپا در داخل حکومت اسلامی، با ايجاد توهم «استقلال حکومت اسلامی»، صحنۀ کشور را از عناصر آمريکائی دور نگاهداشته و منابع و بازارهايش را يکجا به اروپا تحويل داده اند. اروپا نيز، با مداخله دادن چين و روسيه، و سهم دادن به آنها در اين چپاول، تا کنون توانسته است آمريکا را از منطقه دور و ظاهراً سرگرم در گيری های مختلف کند. اما، بنظر من، آمريکا نيز تا کنون با ساده لوحی به اين بازی تن نداده است و، اتفاقاً همراه با آگاهی کامل نسبت به رقابت زيرجلکی اتحاديۀ اروپا، چين و شوروی، کار خود را می کرده و با تصرف افغانستان و عراق، و ايجاد پايگاه های نظامی در جمهوری های سابق شوروی، ترکيه و شيخ نشين های خليج فارس، حلقۀ محاصرۀ ايران را ـ که بر بزرگترين منابع گاز جهان و بر کنارۀ مهمترين شاهراه انرژی دنيا نشسته و کليد سوخت آينده را در دست دارد ـ کامل کرده و در پی آن است که، در فاز دوم عمليات خود، ديگرباره تسلط خويش را بر اين منطقه از جهان تجديد نمايد، بی آنکه اين طراحی بلند مدت ربطی به آمد و شد دولت های آمريکا داشته باشد. در عين حال، آمريکا، با بهره برداری از بحران جاری اقتصادی خودش، و نيز با زمينه سازی برای کاهش غافلگير کنندۀ قيمت نفت، نشان داده است که چگونه در يک «نظام فراگير جهانی شده» می تواند با زدن يک سوزن بخود و چند جوالدوز به تن ديگران، اقتصاد کشورهای اروپائی را به لبۀ ورشکستگی بکشاند، روسيه را از قدرت قاهره پائين بکشد، و به حکومت اسلامی ايران بفهماند که قادر است فقط با کشاندن قيمت نفت به زير بشکه ای 40 دلار دولت اسلامی را حتی در پرداخت حقوق نيروهای سرکوبگر داخلی اش عاجز سازد و هرج و مرج اقتصادی گسترده ای را فراهم آورد که آخوندها قابليت کنترل آن را نخواهند داشت. بطور کلی، می توان گفت که آمريکا در دوران اوباما ـ کلينتون، با در دست داشتن نيروی مادی و معنوی گسترده ای، باز می گردد تا رهبری «نظم نوين جهانی» را که تعبير ناهنجاری از «روند جهانی شدن» است بدست گيرد و، بجای احالۀ وظيفۀ «مذاکره، تشويق، و تهديد» به اروپا، خود مستقيماً درگير رتق و فتق امور، البته نه لزوماً در ميدان جنگ که بر سر ميز مذاکره، شود. آقای اوباما از «اگر مشت خود را باز کنند» سخن می گويد. معنای اين سخن آن است که آمريکا کاملاً با روش های سنتی مذاکره با حکومت اسلامی آشنا است؛ چرا که تجربۀ بلند «مذاکرات!» کشورهای اروپائی با دولت آقای خاتمی به همه ثابت کرده است که حکومت اسلامی ايران ـ و بخصوص بال موسوم به اصلاح طلب آن ـ تخصص عمده ای در بازی «پوکر روبسته» و خريدن وقت برای خود و اتلاف وقت حريف دارد. بعبارت ديگر، آمريکا می داند که در اين سی ساله، حکومت اسلامی از چشمش ضرر ديده اما از مذاکره جز سود چيزی نصيب نبرده است. و آقای اوباما تمايلی به بازی «پوکر رو بسته» ندارد و از حريف می خواهد که «دست خود را باز کند». اجازه دهيد که، در پی طرح اين مقدمات، به درکی که افراد خارج از دولت آمريکا از سخنان آقای اوباما دارند نيز توجه کنيم و ببينيم که اين درک چه حدود و ثغوری دارد و نتايج آن در مواضع آيندۀ حکومت اسلامی ايران چه می تواند باشد. نخست از درک آشنای گرامی خويش، آقای دکتر عباس ميلانی، آغاز می کنم که از «مذاکره» ای که آقای اوباما آمادگی خويش را برای آن نشان داده برداشتی کاملاً سنتی را ارائه می دهد. ايشان، اخيراً، در مقاله ای بزبان انگليسی در نشريۀ «بوستون گلوب»، که بيشتر خطاب به افکار عمومی روشنفکران و آزاديخواهان آمريکا ـ و احياناً سياست گذاران وزارتخارجۀ اين کشور نوشته شده ـ پس از ارائۀ شرح مفصل اما پريشانی از اوضاع ايران، کوشيده است تا خطوط لازم در مذاکره با حکومت اسلامی را تشريح کرده و، از جمله، توصيه کند که: «دو کشور بايد مستقيماً و بدون شرط و شروط با هم به مذاکره بنشينند و اين خودداری از شرط گذاری بايد دوجانبه باشد. نه ايالات متحده و نه روحانيون ايران هيچکدام نبايد خواستار آن شوند که موردی چند از موضوعات قابل مذاکره، از پيش کنار گذاشته شوند. در مورد آمريکا، کليد موفقيت اين مذاکرات ايجاد نوعی تعادل است: اينکه به رژيم روحانيون اطمينان داده شود که آمريکا ديگر بدنبال نقشۀ تغيير رژيم نيست و در عين حال برای دموکرات های ايرانی روشن شود که آمريکا نگرانی از وضعيت حقوق بشر را در برابر هر امتيازی که حکومت ايران بدهد کنار نخواهد گذاشت». و برای اينکه معنای عبارت «دموکرات های ايران» هم در متن آقای ميلانی روشن شود لازم است اين تکه از مقالۀ ايشان را هم ترجمه کنم: «اشتباهات سياست خارجی [در دولت بوش] موجب شد که قيمت نفت بالا رود و رژيم ايران بتواند پايه های خود را محکم تر کند. اين اتفاقات را سياست غير قابل توضيح قرار دادن ايران در "محور شرارت" صدچندان وخيم تر کرد؛ آن هم در زمانی که دولت اصلاح طلب محمد خاتمی آماده می شد تا زمينۀ برقراری روابط حسنه با آمريکا را فراهم سازد. [اما اکنون] پس از سال ها سياست خارجی سرگردان آمريکا، آغاز کار دولت اوباما ممکن است موجب آغاز روابط جديدی بين دو کشور شود». و در سراسر اين مقاله هم، «دموکرات های ايران» کسانی نيستند جز اصلاح طلبانی همچون خاتمی، سروش، اشکوری و هيچ نشانی از وجود نيروهای ديگری که از دل اسلاميست ها برنيامده باشند وجود ندارد تا دولت آقای اوباما به پشتيبانی از آنها نيز فراخوانده شود. بعبارت ديگر، تصور آن است که نه تنها در مذاکره آمريکا با حکومت اسلامی بر همان پاشنه ای خواهد چرخيد که در زمان مذاکرۀ کشورهای اروپائی با حکومت اسلامی چرخيده بود، بلکه حتی اکنون لازم آمده است آمريکا يک پله هم پائين تر آمده و بقای حکومت اسلامی را تضمين کند و در مقابل از حکومت اسلامی برای رعايت حقوق بشر در ايران تضمين بخواهد. در بادی امر بنظر می رسد که درک ابتدائی حاکمان اسلامی ايران هم همين گونه بوده و آنها نيز فکر می کنند که: 1. قرار است در بر روی پاشنۀ «تکرار همان مذاکرات» بگردد، مذاکراتی که برای حاکمان ايران همواره حکم همان «رحمت» را دارد که خمينی در جنگ ديد و از آن استفاده کرد و حال هم چه بهتر که توصيه های دانشمندانی همچون آقای ميلانی اين «ورق بالاتر» را هم به «دست ايران» بيافزايد تا مذاکرات با تضمين بقای حکومت اسلامی آغاز شود. 2. و اگر چنين است، پس بهترين گزينه بازگشت به ترفند های دوران مذاکره با اروپا است و، به همين دليل، حکومت اسلامی هم رفته رفته خود را برای اين «بازگشت خجسته» آماده می کند و بار ديگر آقای خاتمی ـ با دهانی پر از شعارهای ميان تهی در مورد کرامت انسان و سازش اسلام راستين با دموکراسی و حقوق بشر ـ به ميدان آمده و وعده می دهد که دولت آيندۀ او و هرکس ديگری از همگنان «اصلاح طلب» اش می تواند در مورد رعايت حقوق بشر در برابر گرفتن تضمين برای بقای حکومت اسلامی به دولت اوباما تضمين دهد. حال، با توجه به آنچه گفته شد، می توان پرسيد که آيا در پی بقدرت رسيدن آقای اوباما در آمريکا ديگرباره شاهد تکرار دوم خرداد، آمدن خاتمی، و بقدرت رسيدن اصلاح طلبان وفادار به ولايت فقيه خواهيم بود که از آمريکا برای بقای حکومت اسلامی تضمين می گيرند و در مقابل قرار است برای رعايت حقوق بشر در ايران تضمين دهند؟ و، در آن صورت، نيز می توان پرسيد که مگر «اين بار» چه اتفاقی افتاده است چرا که اگر گروه خاتمی چی ها می توانست حقوق و آزادی های مورد نظر آقای اوباما را به مردم زير فشارهای گوناگون ايران اعطا کند چرا قبلاً چنين نکرد و تنها به «توهم آفرينی» مهلک در مورد آن پرداخت؟ و چگونه بود که ـ حتی هنگامی که دولت دموکرات آقای کلينتون (همسر وزير خارجۀ جديد آمريکا) بر سر کار بود و هنوز شيوه های کاوبوئی بوش مطرح نشده بود و آمريکا دست دوستی بسوی خاتمی دراز کرد ـ او مذبوحانه در دستشوئی های سازمان ملل پنهان شد و نتوانست «زمينه را بر ايجاد روابط دو کشور» فراهم سازد؟ اکنون کدام نشانه از نوتوانی خاتمی مشاهده می شود و آيا ـ اگر خاتمی به رياست رسيد و در مذاکره با آمريکا روبروی نمايندگان دولت اوباما نشست، اين دولت را همان تضمين های ميان تهی راضی خواهد کرد؟ بنظر من، اگرچه درست است که حکومت اسلامی مشغول مطرح کردن همۀ گزينه های مختلف خود برای مقابله با فشارهای دولت آقای اوباما است، و ظهور مجدد آقای خاتمی هم يکی از اين گزينه ها محسوب می شود، اما ـ عطف به سابقه ـ بنظر نمی رسد که استخاره ها و مصلحت بينی های حکومت دينکاران امامی در ايران بتواند، بهنگام تحقق مذاکرۀ مستقيم با آمريکا، دولتی به نام «دولت خاتمی» را بر سر ميز مذاکره با نمايندگان اوباما و هيلاری کلينتون بنشاند؛ و برای اين کار نخواهد توانست از آدم های وابسته به اروپا، که همۀ شهرت و جوايز و دکتراهای افتخاری خود را مديون اروپائی ها هستند، استفاده کند و اتفاقاً اگر در بر همين پاشنه بگردد، ضروری خواهد بود که از آدم های نوع ديگری استفاده شود که، در عين داشتن هويت اسلامی و سوابق انقلابی، در« اردوگاه آمريکاگرايان» قرار داشته و با آنها سر و سر و رفت و آمدهای پنهان و آشکار داشته و خود را چندان هم به حکومت ولايت فقيه وفادار نشان نداده باشند. حکومت اسلامی در اين مورد نيز «مهره» کم ندارد. و در هنگامۀ همين زير و بم ها و تلاطم ها است که در خبرها می خوانيم آقای دکتر ابراهيم يزدی، رهبر تشکل مذهبی موسوم به «نهضت آزادی ايران»، به آمريکا آمده و با آقای اوباما مذاکره کرده است؛ مذاکره ای که نه می توانسته بدور از چشم مقامات حکومت اسلامی انجام شود و نه نظر موافق آنها را با خود نداشته باشد. يعنی، در واقع، بايد پذيرفت که مذاکرۀ دولت آقای اوباما با حکومت اسلامی، چندی پيش از پريروز و انجام مراسم تحليف رئيس جمهور، آغاز شده و نمايندۀ حکومت اسلامی در اين مذاکرات هم کسی جز آقای ابراهيم يزدی نبوده است. آنگاه، تعيين آقای ولی نصر بعنوان مشاور آقای اوباما و ديدار رئيس جمهور جديد با کسانی همچون خانم هالۀ اسفندياری نيز در همين راستا درک شدنی تر است. به کلام ديگر، بنظر می رسد که ـ فعلاً، و اگر اتفاق خاصی پيش نيايد ـ قرار است آقای يزدی، بار ديگر (با اشاره به نقش ايشان در بردن خمينی به پاريس)، در تحولات تازۀ ايران نقشی کليدی بازی کند و چهرۀ جديد حکومت اسلامی برای مذاکره با آمريکا باشد و، در نتيجه، بايد منتظر شد که در اين دور جديد بازی، به ايران برگشته و فضا را برای بقدرت رسيدن يک دولت اسلامی «معتدل!» با شرکت اعضاء «خودی» ی نهضت آزادی فراهم نموده و مذاکرات مستقيم با آمريکا را اداره نمايد. آنگاه، در برابر چنين گزينۀ «خوش سابقه» ای، روشن است که احياء مهره های سوخته ای همچون مير حسين موسوی و سيد محمد خاتمی، محلی از اعراب نخواهد داشت. در واقع، شکی نيست که شرکت احتمالی تشکل مذهبی ـ اسلامی «نهضت آزادی» در انتخابات آينده و عبور بی سر و صدای کانديدا (ها) ی آن از فيلتر شورای نگهبان، بخودی خود، موجب خواهد شد که همه چيز بصورت حرکت غافلگير کننده ای در آمده و تا مدت ها مخالفان سکولار حکومت اسلامی را گيج و مات نموده و آنها را ديگرباره شاهد دور تازه ای از اميدها و نوميدهائی نمايد که طی آن کل بازی رفته رفته به همان مسير اصلی که در دوران جيمی کارتر، و پيش از مطرح شدن ناگهانی و غافلگير کنندۀ «ولايت فقيه»، قرارش گذاشته شده بود بر گردد: ايجاد يک «حکومت اسلامی معتدل و لیبرال مآب» در ايران که روحانيت نقش اصلی و اجرائی را نداشته باشد، از ماجراجوئی های خارج از مرزها صرفنظر شود و ـ در حد ممکن و مقدور ـ نوعی فضای باز اما کنترل شدۀ سياسی برقرار گردد، و ايران ديگرباره از مدار اروپا کنده شده و در مدار آمريکا قرار گيرد؛ آنگونه که «دولت موقت» را از قبر بيرون کشيده و به «دولت ابد مدت» تبديل کرده باشند. بدينسان، می بينيم که در اين «شطرنج مذاکره» حکومت اسلامی برای هر حرکت آمريکا حرکت و مهره ای خاص را تعبيه کرده و کوشيده است تا از «دولت خشن / مهرورز / بی مخ احمدی نژاد» و «دولت خندان / بی اختيار / و متظاهر به گفتگوی فرهنگ های سيد محمد خاتمی» گرفته و تا «دولت ليبرال ـ اسلامی ی بازرگان / يزدی»، همه گونه مهره ای را برای مذاکره با تيم ارسالی اوباما ـ کلينتون فراهم آورد. آنچه می ماند بلاتکليفی فعلی نيروهای پراکندۀ مخالف حکومت اسلامی است که، چه بخواهند و چه نه، در صورتی براستی رنگ راستين اپوزيسيون را بخود خواهند گرفت که بالاترين اولويت کار خود را خواستاری انحلال حکومت مذهبی ـ ايدئولوژيک فعلی و برقراری يک حکومت سکولار در ايران قرار دهند؛ چرا که هر برنامه که در رأس آن خواستاری برقراری سکولاريسم در ايران وجود نداشته باشد نمی تواند در جهت برانداختن آنچه پرزيدنت اوباما در سخنرانی خود از آن ها نام می برد کاری انجام دهد. به يک تکه از سخنان او برگرديم، آنجا که می گويد: «آن کسانی که می خواهند هدف های خود را با ترور و کشتار بی گناهان پیش ببرند، ما به آنها می گوییم که... ما شما را شکست خواهیم داد.... به رهبران سراسر جهان که می خواهند بذر مناقشه بکارند، یا غرب را مسوول ناراحتی ها و ناهنجاری های جامعه خود می دانند، می گویم بدانید که مردم شما درباره شما بر اساس آنچه می توانید بسازید، و نه آنچه نابود می کنید قضاوت خواهند کرد. به کسانی که از طریق فساد و فریب و خاموش کردن ناراضیان به قدرت چسبیده اند، می گویم بدانید که شما در طرف اشتباه تاریخ قرار دارید». ما سکولارها اگر بتوانيم بقدر کافی فعال شده و به دولت آمريکا و تعيين کنندگان سياست خارجی آن بفهمانيم که در دنيای مدرن، همۀ ترورها، کشتار بی گناهان، مناقشه ها، فسادها، فريب ها و خاموش کردن نارضائيان همواره از طريق استقرار حکومت های ايدئولوژيک صورت گرفته است و تنها پادزهر اين نوع حکومت ها نيز چيزی جز برقرار ساختن حکومت های سکولار نيست، آنگاه می توانيم اميدوار باشيم که دولت آقای اوباما هم نسبت به تقابل اساسی ايدئولوژی و سکولاريسم حساس تر شده و در سر هر ميز مذاکره ای خواستار آن باشد که زمينه برای بقدرت رسيدن حکومت های سکولار فراهم گردد. و اينجا می توان به سوء تفاهم ديگری که در مورد مواضع آقای اوباما در نزد برخی از ايرانيان وجود دارد نيز اشاره کرد. برخی ها احترامی را که پرزيدنت اوباما به « جهان اسلام» می گذارد و خطاب به آن می گويد که «ما خواهان راهی جدید برای پیشرفت، بر اساس منافع و احترام متقابل هستیم» نوعی راه باز کردن برای حکومت های مبتنی بر ايدئولوژی اسلامی تلقی می کنند. حال آنکه اين تلقی خطا است. بخصوص که، نه از سر اتفاق، اوباما، بلافاصله پس از سخن گفتن دربارۀ احترام متقابل با «جهان اسلام» رو به «رهبران» می کند و «ترور، کشتار بی گناهان، مناقشه، فساد، فريب و خاموش کردن نارضائيان» را از ناحيۀ آنان می بيند. بايد از خود بپرسيم که آيا اين «جهان اسلام» است که به تحقير «شيوۀ زندگی غرب» برخاسته يا اينگونه موضع گيری های خصمانه را بايد از جانب «رهبران حکومت های ايدئولوژيک اسلامی» دانست و سخنان آقای اوباما را نه خطاب به جهان اسلام که خطاب به آنان ارزيابی کرد، آنجا که می گويد: «ما بابت شیوۀ زندگی خود از کسی پوزش نخواهیم خواست، و نه در دفاع از آن درنگ خواهیم کرد، و آن کسانی که می خواهند هدف های خود را با ترور و کشتار بی گناهان پیش ببرند، ما به آنها می گوییم که روحیه ما قوی تر است و نمی تواند درهم شکسته شود»؟ در سراسر سخنان آقای اوباما می توان آمادگی دولت جديد آمريکا را برای مقابله با «دولت های ايدئولوژيک» ديد و بشرط آنکه اين مقابله را متوجه «جهان اسلام» ندانست. با اين همه، آنچه در سخنان آقای اوباما بصورتی اسف انگيز غايب است اشارۀ رهبر جديد بزرگترين جامعۀ سکولار جهان به ضرورت برقراری سکولاريسم برای رسيدن به صلح و دوستی و پايان دادن به تبعيض در سراسر جهان است. و من اين غياب را نتيجۀ کم کاری سکولارهای جهان اسلام می دانم و فکر می کنم وظيفۀ همۀ ما مبارزان برای انحلال حکومت اسلامی در ايران روشن کردن ربط مستقيم تروريسم و بيداد و ستم و جستجوی وسائل کشتار جمعی با باقی ماندن حکومت های ايدئولوژيک ـ چه اسلامی و چه غير آن ـ در جهان است. ما بايد با نامه های سرگشاده، توضيح گر، و پايان ناپذير خود دولت جديد آمريکا را نسبت به اين مسئله روشن کنيم که مهمترين جبهۀ جنگ برای رسيدن به آزادی، دموکراسی، کثرت گرائی، تساهل، تعامل و دوستی و صلح، اقدام برای برانداختن ايدئولوژی های تبعيض گذار و غير انسانی است؛ و دولت آمريکا نمی تواند «دوست هر ملت، هر مرد و زن و کودکی که در جستجوی آینده ای همراه با صلح، والایی و شرافت است» باشد اگر به مبارزه ای اساسی و ريشه ای با حکومت های ايدئولوژيکی که نمايندۀ هيچ مرد و زن و کودک سالم العقلی نيستند بر نخيزد. بايد به آقای اوباما و دولت او نشان داد که انسان قرن بيست و يکم در سراسر جهان لياقت آن را دارد تا عمر خود را در سايۀ نظامات و دولت های سکولار، غير ايدئولوژيک و خدمتگذار بگذراند و تنها از راه کمک به پيدايش اينگونه حاکميت ها است که آمريکا می تواند در جهان کنونی «ديگرباره» نقش رهبری را بر عهده بگيرد. آری، اين وظيفۀ ما است که آنچه را که از راه تجربه های تلخ و دردناک سی ساله گذشتۀ خود آموخته ايم به دولت جديد آمريکا نيز بياموزانيم. [FrontPage Save Results Component] ============================== ای ـ ميل شخصی اسماعيل نوری علا esmail@nooriala.com
samedi 24 janvier 2009
lundi 12 janvier 2009
حقوق بشر از پشت عينك
مرتضي كاظميان - یکشنبه 22 دی 1387 [2009.01.11]
تهران با تمام توان تبليغاتي خود، به دفاع از حقوق بشر اهالي غزه مشغول است. فاجعهاي كه در غزه رخ داده و ادامه دارد، البته در خور اعتراض و واكنش جهاني است. اما مشكل آنجاست كه شهروندان ايراني، احساس كنند حكومت با عينكي ويژه، به حقوق بشر مينگرد. اينچنين، بهگونهاي عكسالعملي، گاه شهرونداني ميبيني كه نسبت به فاجعهي حقوق بشري در غزه، بيتفاوتاند؛ چنان كه شكاف دولت-ملت مانع از اقدامي "ملي" براي كمك به فلسطينيان ميگردد.
نيازي به فهرست كردن موارد خدشه به حقوق بشر در ايران امروز، نيست؛ اين كار را بهگونهاي جامع كانون مدافعان حقوق بشر در گزارش سالانهي خود كرده است. فعالان سياسي و كنشگران جامعه مدني (در حوزههاي زنان، دانشجويان، كارگران، معلمان، اقليتها و اقوام و...) هر يك شواهدي متعدد را پيش چشم مفسر و نقاد مستقل قرار ميدهند.
اما اجازه دهيد به موردي بسيار عينيتر اشاره كنيم: در حالي كه شمار قربانيان مظلوم در غزه (اعم از نظامي و غير نظامي) به يكهزار نرسيده و مجروحان اين فاجعه، به چهار هزار نرسيدهاند؛ مصطفي پورمحمدي، رئيس سازمان بازرسي كل كشور، در آذر ماه امسال خبر داد كه سال گذشته: "حدود 23 هزار كشتهي جادهاي و 260 هزار مجروح داشتيم و بالاترين نرخ تصادفات جهاني متعلق به ايران بود." او ابراز اميدواري كرده است: "امسال كشتههاي جادهاي به 22 هزار نفر برسد."
آشكار است كه به جهت ظاهر اتفاقي كه رخ ميدهد، حملهي هوايي جنگندههاي تلآويو به مناطق مسكوني غزه و بمباران زنان و كودكان، قابل مقايسه با تصادفي ناپيدا در يكي از جادههاي فرعي -يا حتي اصلي- كشور نيست؛ اما همچنان كه ديدن تصاوير كودكان خونين فلسطيني دردناك است، مشاهدهي تصاوير كودكان قرباني شده در تصادفات جادهاي ايران هم آزاردهنده و پريشانكننده است. اگر ضجههاي مادران ساكن غزه، رنجآور است، شنيدن مويههاي مادران ايراني كه در تصادف فرزندشان را جانباخته ميبينند هم بس سخت است.
اختلاف فاحش آمار قربانيان و مصدومان اين دو حادثه نيز معنادارتر و محسوستر از آن است كه نيازي به توضيح داشته باشد. "حقوق بشر" در پس عينك كدام ايدئولوژي يا مصالح، آرميده است؟
البته مرگ شهروندان ايرانزمين ظاهراً بيصداتر از آن است كه چندان گوش شنوايي بيابد.
اين نوشتار، منكر نقش عوامل انساني در بروز حادثههاي مرگبار رانندگي در جادهها نيست؛ اما سهم حكومت و مديريت كلان چه ميزان است؟ وضع جادهها و بزرگراهها و امكانات و تجهيزات مربوطه، و نيز مديريت كلان توليد خودروها و آموزش رانندگي و كنترل تخلفات و جريمهي متخلفان و... چگونه است و چه حدي از تقصير را بهدوش ميكشد؟
قربانيان تصادفات جادهاي و مصدومان اين حوادث، و نيز تبعات سنگين انساني، اجتماعي و اقتصادي آن براي كشور، تنها يك گواه از كيفيت مواجههي حكومت با حقوق مدني شهروندان خويش است؛ كودكان و نوجواناني كه در سختترين شرايط كاري، ميفرسايند و آب ميشوند؛ خانوادههايي كه فقر و گرسنگي و مرگ تدريجي را تجربه ميكنند؛ اعتياد متعاقب بيكاري، و مرگهاي خاموش قربانيان مواد مخدر در ايران؛ هريك تنها شاهدي ديگر از وضعي است كه دستاندركاران جمهوري اسلامي را يادآور ميسازد: "حقوق بشر شهروندان ايراني را چنان كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر، و نيز در قانون اساسي آمده است، پاس داريد و رعايت كنيد و محقق سازيد."
گزارش جهاني مصرف مواد مخدر در سال 2007 منتشر شده از سوي دفتر جرايم و مواد مخدر سازمان ملل متحد نشان مي دهد درسال 2005، ايران با 29 درصد سهميه داراي بيشترين ميزان تصرف جهاني مواد افيوني (شامل هروئين، مورفين و ترياک) بوده است. مطابق اين گزارش: "شواهد نشان مي دهد شيوع سالانه معتادان مواد افيوني همچنان در ايران روبه افزايش است."
هيچ پاسخ و توضيحي، آسانتر از اشاره كردن به مرزهاي مشترك با افغانستان، نيست؛ اما ميزان تاثير عوامل اقتصادي، اجتماعي، سياسي، وفرهنگي در اين وضع چه ميزان است؟ و نقش دولت، بهمثابهي بزرگترين و توانمندترين نهاد، چيست؟ آن هم دولت رانتي و پشتگرم به درآمد نفت و گاز.
حقوق بشر جوانان و نوجوانان و بيكاراني كه آرام آرام، قرباني مواد مخدر ميشوند، و عوارض مستقيم و غيرمستقيم آن بر خانوادههايشان و جامعه، در گفتمان حقوق بشري حاكمان، چه منطقهاي را بهخود اختصاص داده است؟
سخن از سكوت حكومت در قبال فاجعهي غزه نيست؛ پرسش از چگونگي كاركرد ترازوي حقوق بشر دستاندركاران امور در جمهوري اسلامي است.
حقوق بشر، "خودي-غيرخودي" بردار نيست؛ چنان كه از پشت عينك ايدئولوژي هم نميتوان بدان نگريست؛ اما آيا براي حكومت، "خودي"تر از شهروند ايراني، "خوديتري" -بههر علت و دليل- وجود دارد؟ پاسخ منطقاً منفي است؛ مگر آن كه منافع و مصالح ساخت قدرت، اقتضائات و الزامات و فوريتهاي ديگري را پيش كشد و بر صدر نشاند.
مرتضي كاظميان - یکشنبه 22 دی 1387 [2009.01.11]
تهران با تمام توان تبليغاتي خود، به دفاع از حقوق بشر اهالي غزه مشغول است. فاجعهاي كه در غزه رخ داده و ادامه دارد، البته در خور اعتراض و واكنش جهاني است. اما مشكل آنجاست كه شهروندان ايراني، احساس كنند حكومت با عينكي ويژه، به حقوق بشر مينگرد. اينچنين، بهگونهاي عكسالعملي، گاه شهرونداني ميبيني كه نسبت به فاجعهي حقوق بشري در غزه، بيتفاوتاند؛ چنان كه شكاف دولت-ملت مانع از اقدامي "ملي" براي كمك به فلسطينيان ميگردد.
نيازي به فهرست كردن موارد خدشه به حقوق بشر در ايران امروز، نيست؛ اين كار را بهگونهاي جامع كانون مدافعان حقوق بشر در گزارش سالانهي خود كرده است. فعالان سياسي و كنشگران جامعه مدني (در حوزههاي زنان، دانشجويان، كارگران، معلمان، اقليتها و اقوام و...) هر يك شواهدي متعدد را پيش چشم مفسر و نقاد مستقل قرار ميدهند.
اما اجازه دهيد به موردي بسيار عينيتر اشاره كنيم: در حالي كه شمار قربانيان مظلوم در غزه (اعم از نظامي و غير نظامي) به يكهزار نرسيده و مجروحان اين فاجعه، به چهار هزار نرسيدهاند؛ مصطفي پورمحمدي، رئيس سازمان بازرسي كل كشور، در آذر ماه امسال خبر داد كه سال گذشته: "حدود 23 هزار كشتهي جادهاي و 260 هزار مجروح داشتيم و بالاترين نرخ تصادفات جهاني متعلق به ايران بود." او ابراز اميدواري كرده است: "امسال كشتههاي جادهاي به 22 هزار نفر برسد."
آشكار است كه به جهت ظاهر اتفاقي كه رخ ميدهد، حملهي هوايي جنگندههاي تلآويو به مناطق مسكوني غزه و بمباران زنان و كودكان، قابل مقايسه با تصادفي ناپيدا در يكي از جادههاي فرعي -يا حتي اصلي- كشور نيست؛ اما همچنان كه ديدن تصاوير كودكان خونين فلسطيني دردناك است، مشاهدهي تصاوير كودكان قرباني شده در تصادفات جادهاي ايران هم آزاردهنده و پريشانكننده است. اگر ضجههاي مادران ساكن غزه، رنجآور است، شنيدن مويههاي مادران ايراني كه در تصادف فرزندشان را جانباخته ميبينند هم بس سخت است.
اختلاف فاحش آمار قربانيان و مصدومان اين دو حادثه نيز معنادارتر و محسوستر از آن است كه نيازي به توضيح داشته باشد. "حقوق بشر" در پس عينك كدام ايدئولوژي يا مصالح، آرميده است؟
البته مرگ شهروندان ايرانزمين ظاهراً بيصداتر از آن است كه چندان گوش شنوايي بيابد.
اين نوشتار، منكر نقش عوامل انساني در بروز حادثههاي مرگبار رانندگي در جادهها نيست؛ اما سهم حكومت و مديريت كلان چه ميزان است؟ وضع جادهها و بزرگراهها و امكانات و تجهيزات مربوطه، و نيز مديريت كلان توليد خودروها و آموزش رانندگي و كنترل تخلفات و جريمهي متخلفان و... چگونه است و چه حدي از تقصير را بهدوش ميكشد؟
قربانيان تصادفات جادهاي و مصدومان اين حوادث، و نيز تبعات سنگين انساني، اجتماعي و اقتصادي آن براي كشور، تنها يك گواه از كيفيت مواجههي حكومت با حقوق مدني شهروندان خويش است؛ كودكان و نوجواناني كه در سختترين شرايط كاري، ميفرسايند و آب ميشوند؛ خانوادههايي كه فقر و گرسنگي و مرگ تدريجي را تجربه ميكنند؛ اعتياد متعاقب بيكاري، و مرگهاي خاموش قربانيان مواد مخدر در ايران؛ هريك تنها شاهدي ديگر از وضعي است كه دستاندركاران جمهوري اسلامي را يادآور ميسازد: "حقوق بشر شهروندان ايراني را چنان كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر، و نيز در قانون اساسي آمده است، پاس داريد و رعايت كنيد و محقق سازيد."
گزارش جهاني مصرف مواد مخدر در سال 2007 منتشر شده از سوي دفتر جرايم و مواد مخدر سازمان ملل متحد نشان مي دهد درسال 2005، ايران با 29 درصد سهميه داراي بيشترين ميزان تصرف جهاني مواد افيوني (شامل هروئين، مورفين و ترياک) بوده است. مطابق اين گزارش: "شواهد نشان مي دهد شيوع سالانه معتادان مواد افيوني همچنان در ايران روبه افزايش است."
هيچ پاسخ و توضيحي، آسانتر از اشاره كردن به مرزهاي مشترك با افغانستان، نيست؛ اما ميزان تاثير عوامل اقتصادي، اجتماعي، سياسي، وفرهنگي در اين وضع چه ميزان است؟ و نقش دولت، بهمثابهي بزرگترين و توانمندترين نهاد، چيست؟ آن هم دولت رانتي و پشتگرم به درآمد نفت و گاز.
حقوق بشر جوانان و نوجوانان و بيكاراني كه آرام آرام، قرباني مواد مخدر ميشوند، و عوارض مستقيم و غيرمستقيم آن بر خانوادههايشان و جامعه، در گفتمان حقوق بشري حاكمان، چه منطقهاي را بهخود اختصاص داده است؟
سخن از سكوت حكومت در قبال فاجعهي غزه نيست؛ پرسش از چگونگي كاركرد ترازوي حقوق بشر دستاندركاران امور در جمهوري اسلامي است.
حقوق بشر، "خودي-غيرخودي" بردار نيست؛ چنان كه از پشت عينك ايدئولوژي هم نميتوان بدان نگريست؛ اما آيا براي حكومت، "خودي"تر از شهروند ايراني، "خوديتري" -بههر علت و دليل- وجود دارد؟ پاسخ منطقاً منفي است؛ مگر آن كه منافع و مصالح ساخت قدرت، اقتضائات و الزامات و فوريتهاي ديگري را پيش كشد و بر صدر نشاند.
دوربین و بمب و شاهین و درخشان
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 23 دی 1387 [2009.01.12]
در راستای اینکه خضر شاهین خبرنگار شبکه تلویزیونی ایرانی العالم بخاطر دادن گزارشات جنگی توسط اسرائیلی ها دستگیر شده و نیم ساعت بعد از دستگیری خبرش اعلام شده و یک ساعت بعد از دستگیری دلیل اش اعلام شده و سه ساعت بعد از دستگیری برایش سه وکیل گرفته اند و دو روز بعد از دستگیری اولین جلسه دادگاهش تشکیل شده و جرمش هم احتمالا این است که طرفدار ایران و مخالف اسرائیل است و چهره بدی از اسرائیل نشان داده است و همزمان با همین موضوع حسین درخشان روزنامه نگار و وبلاگ نویس ایرانی در تهران دستگیر شده و جرمش مثل خضرشاهین بوده و او هم متهم است که طرفدار دولت ایران و مخالف اسرائیل است و چهره بدی از اسرائیل نشان داده، اما پس از سه ماه، به دلیل اینکه ما در ایران طرفدار عدالت اسلامی هستیم و صهیونیست نیستیم و طرفداری آزادی هستیم و جنایتکار نیستیم، حسین درخشان خبرنگار ایرانی طرفدار دولت فعلا سه ماه است که در بازداشت است و وکیل هم ندارد و جرمش هم معلوم نیست و با خانواده اش هم ملاقات ندارد و هنوز هیچ خبری هم از دادگاهش نشده، به همین دلیل و به دلایل دیگر، تصمیم گرفتیم که سووالات امتحان این هفته را به مسائل مختلف اختصاص دهیم، البته قبلا هم همین کار را می کردیم، ولی قبلا برای این کار دلیلی نداشتیم، اما حالا برای این کار دلیل داریم. به همین دلیل از برادران و خواهران ایمانی و عزیزان در صحنه و دوستداران چیزهای مختلف خواهش می کنیم که به سووالات نه گانه زیر پاسخ داده و پاسخنامه را برای عمه خود ارسال و جایزه را از ایشان دریافت کنید. ضمنا این هفته لازم نیست بخاطر دریافت جایزه الکی کسی را ماچ کنید.
سووال اول: با توجه به این که به گفته شبکه تلویزیون تهران یک جوان لرستانی برای حمایت از مردم بی دفاع غزه طی 4 ساعت و 21 دقیقه موفق شد 35000 بار طناب بزند، راههای دیگر حمایت از مردم غزه را انتخاب کنید. گزینه اول: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، چهار ساعت کلاغ پر راه برویم.گزینه دوم: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، شصت مان را برسانیم به مچ مان.گزینه سوم: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، دستها را پشت سر قلاب کنیم و کف بزنیم.گزینه چهارم: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، چهار دقیقه بدون نفس زیرآبی برویم.
سووال دوم: با توجه به اینکه گروهی از روشنفکران و نیروهای چپ برای حمایت از مردم غزه در لندن و پاریس و تورنتو راهپیمایی کرده و دولت ایران از آنان تشکر کرد، اما گروهی از روشنفکران و نیروهای چپ در تهران برای حمایت از مردم غزه راهپیمایی کردند و طرفداران دولت ایران آنها را کتک زدند، لطفا بگوئید اگر کسانی که در اروپا به نفع غزه راهپیمایی می کنند، در ایران این کار را کرده بودند، با آنها چه برخوردی می کردند؟گزینه اول: آنها را دستگیر و زندانی و سپس راهپیمایی را ممنوع می کردندگزینه دوم: اجازه راهپیمایی را می دادند، اما بعد از راهپیمایی همه شان را کتک می زدند.گزینه سوم: چون بدون اجازه دولت از مردم غزه حمایت کرده بودند، بازداشت می شدند. گزینه چهارم: غلط می کند کسی که بسیجی نیست از مردم غزه طرفداری کند.گزینه پنجم: دنبال گزینه های بیخودی نگردید.
سووال سوم: فرض اول: احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا گفت " در دانشگاههای ما آزادی وجود دارد و هرکسی خواست می تواند از من انتقاد کند". فرض دوم: دانشجویی که در دانشگاه شیراز پشت تریبون رفته بود و گفته بود من از احمدی نژاد بدم می آید، دیروز دستگیر و زندانی شد. لطفا بگوئید میان فرض اول و دوم چه رابطه ای وجود دارد؟گزینه اول: رابطه احمقانهگزینه دوم: هیچ ربطی ندارندگزینه سوم: رابطه عمیق دارند گزینه چهارم: رابطه خارجی و داخلی
سووال چهارم: خضر شاهین خبرنگار شبکه ایرانی العالم بخاطر گزارشات ضد اسرائیلی توسط اسرائیل بازداشت و جلسات دادگاه او پس از یک هفته تشکیل شده است، اما حسین درخشان خبرنگار ایرانی مخالف اسرائیل و طرفدار دولت ایران سه ماه قبل در تهران دستگیر شده و هنوز هیچ خبری از او نیست. لطفا بگوئید اگر خضر شاهین خبرنگار اسرائیلی بود و در ایران دستگیر شده بود، چه اتفاقی برایش می افتاد؟ گزینه اول: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود تا شش ماه دیگر آب خنک می خورد.گزینه دوم: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود تا یک سال دیگر آب خنک می خورد.گزینه سوم: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود، بدون وکیل آب خنک می خورد.گزینه چهارم: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود، اول یک سال زندانی می ماند بعدا وقتی می فهمیدند خبرنگار دولتی است، شش ماه بعد آزاد می شد.گزینه پنجم: اوی خضر شاهین! خر نشی بری تهران، می گیرنت!گزینه ششم: اگر حسین درخشان توسط اسرائیل دستگیر شده بود، یک هفته بعد از بازداشت خبری از او می دادند.
سووال پنجم: مهدی کلهر مشاور رئیس جمهور ایران گفته است " رژیم صهیونیستی از دوربین خبرنگاران بیش از بمب می ترسد" لطفا بگوئید چرا دولت ایران از خبرنگاران بیش از بمب نمی ترسد؟گزینه اول: برای اینکه خبرنگاری که روزنامه نداشته باشد هیچ وقت منفجر نمی شود.گزینه دوم: دولت ایران از بمب نمی ترسد، چون خودش موشک دارد.گزینه سوم: شما بمب را هم توی زندان انفرادی بیندازید دیگر منفجر نمی شود.گزینه چهارم: چون ایران فعلا بمب ها را خنثی کرده یا مثل موشک پرت کرده به خارج.
سووال ششم: ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل گفت " اسرائیل به هیچ قطعنامه سازمان ملل ملتزم نیست." احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هم گفت: " قطعنامه های سازمان ملل کاغذپاره است." با توجه به این دو جمله، کدام ضرب المثل را ترجیح می دهید؟گزینه اول: در و تخته به هم جور در می آنگزینه دوم: آب می گرده جوب رو پیدا می کنهگزینه سوم: درازی شاه خانوم به پهنای ماه خانومگزینه چهارم: تره به تخمش می ره اولمرت به احمدی نژاد
سووال هفتم: هفته قبل دانشجویان طرفدار دولت احمدی نژاد اعلام کردند که " برای سر حسنی مبارک یک میلیون دلار جایزه تعیین می کنند"، اما سخنگوی وزارت خارجه گفت " جایزه برای اعدام مبارک موضع رسمی نیست... و افکار و اظهار نظر در جامعه ایران از آزادی برخوردار است." با توجه به اظهارات سخنگوی وزارتخارجه بگوئید چه افکار و نظراتی در ایران از آزادی برخوردار است؟گزینه اول: می کشمت ای عامل استکبار! گزینه دوم: اعدام ات می کنم ای فرعون ننگین!گزینه سوم: این دولت سازشکار نابود باید گردد! گزینه چهارم: هر چیزی که مربوط به ترور باشد بلامانع استگزینه پنجم: اصولا ترور جزو افکار و نظرات نیست
سووال هشتم: در دو روز گذشته دو کودک از حرم امام رضا در مشهد ربوده شده و جسدشان در اطراف مشهد پیدا شد، چرا خبر این واقعه در تلویزیون ایران اعلام نشد؟گزینه اول: تلویزیون ایران جای دفاع از بچه های غزه است، نه بچه های مشهدگزینه دوم: بچه های غزه بیگناه هستند چون فلسطینی هستند.... گزینه سوم: تلویزیون ایران مال مردم است و خبرهای بچه های ایرانی را پخش نمی کند.گزینه چهارم: بچه ها قبل از کشته شدن حتما باید ملیت لبنانی یا فلسطینی بگیرند...
سووال نهم: رئیس جمهور اعلام کرد " نام تک تک کسانی که از اسرائیل حمایت کرده اند در آینده ای نزدیک اعلام می کنم" لطفا توضیح بدهید که چرا رئیس جمهور نام این افراد را همین حالا اعلام نمی کند و در آینده اعلام می کند؟گزینه اول: چون عادت کرده همه کارها را در آینده بکندگزینه دوم: چون قبلا هم اسامی غارتگران بیت المال را اعلام کرد و خیلی حال دادگزینه سوم: چون تا فردا کی مرده است و کی زنده استگزینه چهارم: چون هنوز اسم شان را نمی داند گزینه پنجم: چون انتخابات در آینده انجام می شود.گزینه ششم: حرف های احمدی نژاد دلیل ندارد
ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - دوشنبه 23 دی 1387 [2009.01.12]
در راستای اینکه خضر شاهین خبرنگار شبکه تلویزیونی ایرانی العالم بخاطر دادن گزارشات جنگی توسط اسرائیلی ها دستگیر شده و نیم ساعت بعد از دستگیری خبرش اعلام شده و یک ساعت بعد از دستگیری دلیل اش اعلام شده و سه ساعت بعد از دستگیری برایش سه وکیل گرفته اند و دو روز بعد از دستگیری اولین جلسه دادگاهش تشکیل شده و جرمش هم احتمالا این است که طرفدار ایران و مخالف اسرائیل است و چهره بدی از اسرائیل نشان داده است و همزمان با همین موضوع حسین درخشان روزنامه نگار و وبلاگ نویس ایرانی در تهران دستگیر شده و جرمش مثل خضرشاهین بوده و او هم متهم است که طرفدار دولت ایران و مخالف اسرائیل است و چهره بدی از اسرائیل نشان داده، اما پس از سه ماه، به دلیل اینکه ما در ایران طرفدار عدالت اسلامی هستیم و صهیونیست نیستیم و طرفداری آزادی هستیم و جنایتکار نیستیم، حسین درخشان خبرنگار ایرانی طرفدار دولت فعلا سه ماه است که در بازداشت است و وکیل هم ندارد و جرمش هم معلوم نیست و با خانواده اش هم ملاقات ندارد و هنوز هیچ خبری هم از دادگاهش نشده، به همین دلیل و به دلایل دیگر، تصمیم گرفتیم که سووالات امتحان این هفته را به مسائل مختلف اختصاص دهیم، البته قبلا هم همین کار را می کردیم، ولی قبلا برای این کار دلیلی نداشتیم، اما حالا برای این کار دلیل داریم. به همین دلیل از برادران و خواهران ایمانی و عزیزان در صحنه و دوستداران چیزهای مختلف خواهش می کنیم که به سووالات نه گانه زیر پاسخ داده و پاسخنامه را برای عمه خود ارسال و جایزه را از ایشان دریافت کنید. ضمنا این هفته لازم نیست بخاطر دریافت جایزه الکی کسی را ماچ کنید.
سووال اول: با توجه به این که به گفته شبکه تلویزیون تهران یک جوان لرستانی برای حمایت از مردم بی دفاع غزه طی 4 ساعت و 21 دقیقه موفق شد 35000 بار طناب بزند، راههای دیگر حمایت از مردم غزه را انتخاب کنید. گزینه اول: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، چهار ساعت کلاغ پر راه برویم.گزینه دوم: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، شصت مان را برسانیم به مچ مان.گزینه سوم: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، دستها را پشت سر قلاب کنیم و کف بزنیم.گزینه چهارم: برای حمایت از مردم بی دفاع غزه، چهار دقیقه بدون نفس زیرآبی برویم.
سووال دوم: با توجه به اینکه گروهی از روشنفکران و نیروهای چپ برای حمایت از مردم غزه در لندن و پاریس و تورنتو راهپیمایی کرده و دولت ایران از آنان تشکر کرد، اما گروهی از روشنفکران و نیروهای چپ در تهران برای حمایت از مردم غزه راهپیمایی کردند و طرفداران دولت ایران آنها را کتک زدند، لطفا بگوئید اگر کسانی که در اروپا به نفع غزه راهپیمایی می کنند، در ایران این کار را کرده بودند، با آنها چه برخوردی می کردند؟گزینه اول: آنها را دستگیر و زندانی و سپس راهپیمایی را ممنوع می کردندگزینه دوم: اجازه راهپیمایی را می دادند، اما بعد از راهپیمایی همه شان را کتک می زدند.گزینه سوم: چون بدون اجازه دولت از مردم غزه حمایت کرده بودند، بازداشت می شدند. گزینه چهارم: غلط می کند کسی که بسیجی نیست از مردم غزه طرفداری کند.گزینه پنجم: دنبال گزینه های بیخودی نگردید.
سووال سوم: فرض اول: احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا گفت " در دانشگاههای ما آزادی وجود دارد و هرکسی خواست می تواند از من انتقاد کند". فرض دوم: دانشجویی که در دانشگاه شیراز پشت تریبون رفته بود و گفته بود من از احمدی نژاد بدم می آید، دیروز دستگیر و زندانی شد. لطفا بگوئید میان فرض اول و دوم چه رابطه ای وجود دارد؟گزینه اول: رابطه احمقانهگزینه دوم: هیچ ربطی ندارندگزینه سوم: رابطه عمیق دارند گزینه چهارم: رابطه خارجی و داخلی
سووال چهارم: خضر شاهین خبرنگار شبکه ایرانی العالم بخاطر گزارشات ضد اسرائیلی توسط اسرائیل بازداشت و جلسات دادگاه او پس از یک هفته تشکیل شده است، اما حسین درخشان خبرنگار ایرانی مخالف اسرائیل و طرفدار دولت ایران سه ماه قبل در تهران دستگیر شده و هنوز هیچ خبری از او نیست. لطفا بگوئید اگر خضر شاهین خبرنگار اسرائیلی بود و در ایران دستگیر شده بود، چه اتفاقی برایش می افتاد؟ گزینه اول: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود تا شش ماه دیگر آب خنک می خورد.گزینه دوم: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود تا یک سال دیگر آب خنک می خورد.گزینه سوم: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود، بدون وکیل آب خنک می خورد.گزینه چهارم: اگر خضر شاهین در ایران دستگیر شده بود، اول یک سال زندانی می ماند بعدا وقتی می فهمیدند خبرنگار دولتی است، شش ماه بعد آزاد می شد.گزینه پنجم: اوی خضر شاهین! خر نشی بری تهران، می گیرنت!گزینه ششم: اگر حسین درخشان توسط اسرائیل دستگیر شده بود، یک هفته بعد از بازداشت خبری از او می دادند.
سووال پنجم: مهدی کلهر مشاور رئیس جمهور ایران گفته است " رژیم صهیونیستی از دوربین خبرنگاران بیش از بمب می ترسد" لطفا بگوئید چرا دولت ایران از خبرنگاران بیش از بمب نمی ترسد؟گزینه اول: برای اینکه خبرنگاری که روزنامه نداشته باشد هیچ وقت منفجر نمی شود.گزینه دوم: دولت ایران از بمب نمی ترسد، چون خودش موشک دارد.گزینه سوم: شما بمب را هم توی زندان انفرادی بیندازید دیگر منفجر نمی شود.گزینه چهارم: چون ایران فعلا بمب ها را خنثی کرده یا مثل موشک پرت کرده به خارج.
سووال ششم: ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل گفت " اسرائیل به هیچ قطعنامه سازمان ملل ملتزم نیست." احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هم گفت: " قطعنامه های سازمان ملل کاغذپاره است." با توجه به این دو جمله، کدام ضرب المثل را ترجیح می دهید؟گزینه اول: در و تخته به هم جور در می آنگزینه دوم: آب می گرده جوب رو پیدا می کنهگزینه سوم: درازی شاه خانوم به پهنای ماه خانومگزینه چهارم: تره به تخمش می ره اولمرت به احمدی نژاد
سووال هفتم: هفته قبل دانشجویان طرفدار دولت احمدی نژاد اعلام کردند که " برای سر حسنی مبارک یک میلیون دلار جایزه تعیین می کنند"، اما سخنگوی وزارت خارجه گفت " جایزه برای اعدام مبارک موضع رسمی نیست... و افکار و اظهار نظر در جامعه ایران از آزادی برخوردار است." با توجه به اظهارات سخنگوی وزارتخارجه بگوئید چه افکار و نظراتی در ایران از آزادی برخوردار است؟گزینه اول: می کشمت ای عامل استکبار! گزینه دوم: اعدام ات می کنم ای فرعون ننگین!گزینه سوم: این دولت سازشکار نابود باید گردد! گزینه چهارم: هر چیزی که مربوط به ترور باشد بلامانع استگزینه پنجم: اصولا ترور جزو افکار و نظرات نیست
سووال هشتم: در دو روز گذشته دو کودک از حرم امام رضا در مشهد ربوده شده و جسدشان در اطراف مشهد پیدا شد، چرا خبر این واقعه در تلویزیون ایران اعلام نشد؟گزینه اول: تلویزیون ایران جای دفاع از بچه های غزه است، نه بچه های مشهدگزینه دوم: بچه های غزه بیگناه هستند چون فلسطینی هستند.... گزینه سوم: تلویزیون ایران مال مردم است و خبرهای بچه های ایرانی را پخش نمی کند.گزینه چهارم: بچه ها قبل از کشته شدن حتما باید ملیت لبنانی یا فلسطینی بگیرند...
سووال نهم: رئیس جمهور اعلام کرد " نام تک تک کسانی که از اسرائیل حمایت کرده اند در آینده ای نزدیک اعلام می کنم" لطفا توضیح بدهید که چرا رئیس جمهور نام این افراد را همین حالا اعلام نمی کند و در آینده اعلام می کند؟گزینه اول: چون عادت کرده همه کارها را در آینده بکندگزینه دوم: چون قبلا هم اسامی غارتگران بیت المال را اعلام کرد و خیلی حال دادگزینه سوم: چون تا فردا کی مرده است و کی زنده استگزینه چهارم: چون هنوز اسم شان را نمی داند گزینه پنجم: چون انتخابات در آینده انجام می شود.گزینه ششم: حرف های احمدی نژاد دلیل ندارد
Inscription à :
Commentaires (Atom)