vendredi 24 juillet 2009

Iran's Democrats Deserve Full Support


By GARRY KASPAROV



Regardless of its short-term outcome, the Green Revolution in Iran is already a tremendously important event. Iranian citizens are risking their lives to defend their votes and giving the lie to the idea that democracy cannot sprout in hostile soil without external influence. This is of great relevance to people living in autocracies, especially in Russia, my home country.
The Iranian dictatorship is harvesting the bitter fruit of its own policies of radicalization. For decades it exploited fanatical religious beliefs and hosted mass demonstrations. Now these forces are turning against the regime. Citizens who once chanted "Death to America" now call for the blood of Ayatollah Khamenei.
This is encouraging news, but autocrats learn from each other and from history how to hold onto power. Russia's Prime Minister Vladimir Putin sees not a great reformer in Mikhail Gorbachev but a leader who was too weak to hold the Soviet Union together. Others have learned from China's Tiananmen crackdown the value of brutal force. So it is interesting that in the midst of the upheaval in Iran, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad made a trip to the Kremlin.
Mr. Putin has a great deal riding on the outcome in Iran. With the Russian economy teetering, he needs a steep increase in oil prices to stave off the collapse of his government. So he has been working to increase tension in the Middle East and now sees the Iranian crisis as potentially helpful -- if Ahmadinejad comes out on top.
According to industry analysts, Iran could produce up to four million more barrels of oil per day if foreign companies were allowed to modernize the country's oil infrastructure. Rapidly increasing Iran's oil output would likely force oil prices to fall. However, if Ahmadinejad retains power, foreign companies aren't likely to be invited in and Israel may well feel compelled to attack Iran's nuclear sites, which will likely drive up energy prices.
After watching the Iranian regime murder its own people in cold blood, Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu will not be able to tell his people that they won't face an existential threat if Iran acquires nuclear weapons. The Ahmadinejad government has also lost its moral legitimacy and is therefore more likely to support a proxy war against Israel through Hamas and Hezbollah in hopes of uniting its people against a foreign enemy.
For Mr. Putin, the unknown factor in all of this is how the West will respond to what's happening in Iran. It could give him pause if Iran faces penalties of real significance for using lethal force against nonviolent protestors. Surprisingly, European leaders are showing unusual assertiveness in condemning the Iranian regime.
But what has been flagging so far has been leadership from the United States. Only in his second statement, a week into the crisis, did President Barack Obama underscore the importance of nonviolence, though he still declined to support the Iranian protestors. I understand the reluctance to provide Iranian leaders with the opportunity to smear the protestors as American stooges. But can the leader of the Free World find nothing more intimidating than bearing witness when it is clear that the regime doesn't care who is watching?
Sen. Richard Lugar (R., Ind.) and Fareed Zakaria on CNN, among others, have defended Mr. Obama's extreme caution. Mr. Zakaria even compared the president's actions to how George H.W. Bush responded timidly to the impending collapse of the Soviet Union and its hold on Eastern Europe in 1989. Mr. Zakaria explained, "Those regimes could easily crack down on the protestors and the Soviet Union could send in tanks." True. But the Soviet Union used tanks to quash dissent when it could. Dictatorships use force when they can get away with it, not when a U.S. president makes a strong statement.
President Dwight Eisenhower might have learned that lesson in 1956 when he said nothing and the Soviets sent tanks into Budapest anyway. Likewise, in 1968 the Soviets cracked down in Czechoslovakia even though the West said little. Regardless of what Mr. Obama says, the Iranian leaders will use all the force at their disposal to stay in power.
There is no reason to withhold external pressure that can tip the balance inside Tehran. Iranian opposition leader Mir Hossein Mousavi is not an ideal democrat. But should he and his supporters win power they will owe their authority to an abruptly empowered Iranian electorate. It is reasonable to expect that the people will hold a Mousavi government accountable for delivering the freedoms that they are now risking their lives to attain.
Millions of Iranians are fighting to join the Free World. The least we can do is let the valiant people of Iran know loud and clear that they will be welcomed with open arms.
Mr. Kasparov, leader of The Other Russia coalition, is a contributing editor of The Wall Street Journal.



http://online.wsj.com/article/SB124588821030550761.html
wall street journal




گری کاسپاروف:حاکمان مذهبی ظالم ایران،اصول وحشیگری وبی رحمی دربرخورد با مردم را از اربابان روسی و چینی خود آموخته اند
armanazadi.blogspot : گری کاسپاروف -استاد برجسته شطرنج دنیا - که در حال حاضر با تشکیل حزب ائتلاف برای آزادی در روسیه ،به مخالفت با ولادیمیر پوتین و سیاستهای ضد مردمی او در روسیه و خارج از این کشورپرداخته است ، طی مقاله ای در وال استریت ژورنال ، به تمجید از مردم و طرفداران دموکراسی در ایران پرداختاو در این مقاله می گوید که با وجود اینکه مدت کوتاهی از انقلاب سبز مردم ایران می گذرد ، اما این حرکت آثار متعددی بر ایران و دنیا گذاشته است. او همچنین می افزاید که حاکمان مذهبی ظالم ایران ، اصول وحشیگری و بی رحمی در برخورد با مردم ایران را از اربابان روسی و چینی خود آموخته اند و بسیار جالب است که محمود احمدی نژاد در آغاز اعتراضات در ایران ، به سرعت به روسیه می رود.او همچنین اضافه می کند که ولادیمیر پوتین به شدت از وضعیت اقتصادی روسیه نگران است و تنها راه نجات آن را افرایش چشمگیر قیمت نفت می داند. از این رو روسیه می کوشد که با ایجاد یک تنش همه جانبه در خاورمیانه از طریق ایران ، به هدف خود که افزایش قیمت نقت است دست یابد. در واقع ایران در صورت برقراری ارتباط مناسب با غرب و سرمایه گذاری شرکتهای چند ملیتی ، قادر به تولید بیش از 4 میلیون بشکه نفت بیش از تولید کنونی خود خواهد بود که همین امر نیز در کاهش قیمت نفت موثر خواهد بود.از این رودر صورتی که احمدی نژاد در قدرت باقی بماند ، شرکتهای خارجی هیچ تمایلی به سرمایه گذاری در ایران نخواهند داشت واز طرف دیگرامکان ایجاد تنش در خاورمیانه بین ایران و اسراییل افزایش می یابد که در نتیجه تامین کننده خواسته های دولت روسیه خواهد بود.کاسپاروف در ادامه می افزاید :با توجه به خشونت و وحشیگری نیروهای طرفدار خامنه ای و احمدی نژاد در طی این اعتراضات و کشتار مردم به دست آنها ، دولت ج.ا بطور کامل مشروعیت خود را از دست داده است و بسیار محتمل است که احمدی نژاد به دنبال ایجاد یک جنگ با اسراییل از طرف حزب الله و حماس باشد تا نسبت به سرکوب شدیدتر معترضان اقدام کند و مردم را در برابر یک دشمن خارجی متحد کنداو در انتها با اشاره به مردم ایران می گوید که میلیونها ایرانی با به خطر انداختن جان خود این روزها جهت کسب آزادی و پیوستن به جامعه جهانی تلاش می کنند.از این رو وظیفه جهانیان این است که ازاین مردم شجاع دفاع کرده و به وضوح به آنها بگوییم که ما با آغوش باز به شما خوشامد می گوییم.

dimanche 12 juillet 2009

مسلمانان چینی، آلمانی و فلسطینی؟
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
در راستای اینکه دولت فخیمه ایران خیلی طرفدار مسلمانان جهان بوده و بخاطر کشته شدن یک مسلمان آلمانی که احتمالا از دست بقیه مسلمانان کشور خودش فرار کرده بود و به آلمان رفته بود، مراسمی بپا کرده و دادار دودور راه انداخته است. و با توجه به اینکه بیش از 150 مسلمان چینی در هفته گذشته توسط دولت دوست و رفیق و برادر چین کشته شده اند همان که عرقش را با آمریکایی ها می خورد، ورقش را با ژاپنی ها بازی می کند، ولی معامله اش را با ما می کند. هزاران نفر هم زندانی شده اند و دولت ایران چون فقط در مسائل داخلی فلسطین و لبنان و آمریکا و آلمان و عراق و غیره دخالت می کند، هیچ اعتراضی به چینی ها نکرده و عمرا نمی کند، اما اگر یک فلسطینی زخمی بشود، تمام شبکه های تلویزیونی کشور پر می شود از خبرهای ضداسرائیلی و فورا اسم هفت تا بزرگراه و دوازده تا کوچه را به اسم فلسطینی ها می گذارند، و با عنایت به اینکه اصولا فهمیدن فرق مسلمانان چینی، آلمانی، ایرانی و فلسطینی باید برای مردم توضیح داده شود، تا فرقش توی چشم مسلمانان خودمان نرود، لذا برخی از تفاوت های موجود اعلام می شود.

چشمان تنگ: چشمان مسلمانان چینی تنگ است، به همین دلیل خوب معلوم نمی شود که مسلمان هستند یا نه، در حالی که مال فلسطینی ها گشاد است و از دور معلوم است که مسلمان اند، حتی اگر مسیحی باشند. اصولا مسیحیان لبنان و فلسطین هم تا اطلاع ثانوی جزو مسلمین و اموال دولت احمدی نژاد محسوب می شوند.

تعداد زیاد: اصولا یک عیب چینی ها این است که تعدادشان زیاد است، مثلا تعداد مخالفان شان هفتاد میلیون نفر هستند، دقیقا به اندازه مخالفان دولت ما، به همین دلیل اگر 150 مسلمان چینی کشته شوند و دولت چین با دولت ایران رابطه خوبی داشته باشد، مثل اینکه یک فلسطینی سرما خورده باشد، چون اسرائیل دشمن ایران فرض شده است. مطمئنا اگر چینی ها از ایران حمایت نکنند، تعداد کشته های آنها بالغ بر 150 هزار نفر خواهد شد.

درازا و پهنا: اصولا مسلمان واقعی کسی است که هم دراز باشد و هم پهن( البته معجزه هزاره سوم این است که احمدی نژاد هم کوتاه است و هم نازک، با این حال مسلمان واقعی است) در واقعیت هم شما اگر 150 چینی کشته شده توسط دولت دوست و برادر وزن کنید، هم وزن بیست تا عضو پهناور حماس و یا جهاد اسلامی فلسطین نمی شود، بنابراین در اسلام درازا و پهنا موضوع مهمی است. بخصوص اینکه اضافه وزن مسلمانان فلسطینی طرفدار ایران ناشی از کاهش وزن ملت ایران است.

امنیت داخلی: مسلمانان باید از همدیگر حمایت کنند و لازم و واجب است که اگر مسلمانی مثلا در ایران الله اکبر گفت، باید مسلمانان لبنان برای حمایت از برادران دینی خودشان به ایران بیایند و پدر کسی که الله اکبر گفته است دربیاورند، بنابراین مسلمانان لبنانی و طبعا فلسطینی (حتی اگر از مسیحیان فلسطین هم باشند) حق دارند مسلمانان ایرانی را کتک بزنند، ولی مسلمانان چینی چون توسط دولت خودشان کشته شده اند، وقت نمی کنند به ایران بیایند و در سرکوب تظاهرات به دولت کمک کنند، به همین دلیل خیلی فرق می کنند و باید مواظب باشیم فرق شان توی چشم مان نرود.

فرمول داده و ستانده: براساس آیه شریفه " پول بده سر سبیل شاه نقاره بزن" وقتی ما به کسی پول می دهیم( مثلا به مسلمانان فلسطینی و لبنانی حماس یا حزب الله) آنها حق دارند هر کاری دل شان خواست با ما بکنند، حتی سر سبیل مان نقاره بزنند، و چون ما سبیل نداریم می توانند به ریش مان بخندند، ولی مسلمانان چین چون از ما پول نمی گیرند، هیچ حقی ندارند و اگر کشته شدند ما در مسائل داخلی چین دخالت نمی کنیم، اصلا به ما چه که چینی ها هم مسلمان دارند.

فرمول داغ دل و قبیله: دفاع از مسلمانان و بخصوص مسلمانان آلمان و ایتالیا بر هر مسلمانی لازم و واجب است، چون مسلمانان آلمان همانهایی هستند که از دست دولت ایران و ترکیه و عراق و سوریه فرار کردند که کشته نشوند، و به همین دلیل غریب الغربا محسوب می شوند، این مسلمانان اگر می خواهند کشته بشوند، می توانند بلیط بخرند و به کشورشان برگردند، ایکی ثانیه بعد ترتیب شان داده است، اما مسلمانان چینی هزار سال است در همانجا هستند و هر چی هم در دوره مائو و بعد از آن کشته می شدند، بیچاره ها جایی نداشتند فرار کنند، به همین دلیل غریب نیستند و اگر در کشورشان کشته شوند، جزو مسائل داخلی به حساب می آید، مثل مسلمانان چچن که با وجود اینکه در یک کشور دیگر هستند، جزو مسائل داخلی روسیه به حساب می آیند و هرچه هم کشته شوند، به ما مربوط نیست. آنها هم اگر می خواهند مورد حمایت ایران قرار بگیرند، باید قبل از مرگ تشریف ببرند آلمان و آنجا کشته شوند( بعد از مرگ اگر بروند قبول نیست.)

فرمول ریش: یکی از مختصات مهم مسلمان واقعی این است که ریش پهناوری داشته باشد، یا اگر هم پهناور نشد حداقل طولانی باشد( ر.ک. ریش نامه عبید) در حالی که در کل جهان شما ده تا چینی پیدا نمی کنید که تمام وزن ریش شان به اندازه وزن ریش حسن نصرالله باشد، بنابراین در اسلامیت آنها شک است. در حالی که بسیاری از مسلمانان فلسطینی و عراقی( اعم از زن و مرد ریش درست و درمانی دارند و لزومی ندارد دائما برای اثبات مسلمانی شان چیزی نشان بدهند) پس وقتی وزن ریش صد تا چینی به اندازه یک عضو حماس نیست، کشته شدن صد چینی هم به اندازه همان یک عضو اهمیت دارد، که تازه معلوم نیست واقعا بخاطر دفاع از اسلام کشته شده باشد، یا اینکه خدای نکرده از چیز دیگری دفاع کرده باشد. این چیز مورد اختلاف است.

فرمول تبارشناسی: یکی از تفاوت های مسلمانان جهان در این است که از کجا آمده اند؟ اصلا چطوری مسلمان شدند؟ کی به آنها اجازه داده هزار سال قبل بدون اجازه ما مسلمان شوند؟ در مورد فلسطینی ها تکلیف معلوم است، آنها طبیعتا مسلمان هستند، چه یهودی باشند، چه مسیحی باشند و چه مسلمان، پس ما باید از حماس دفاع و با بقیه فلسطینی ها( حالا می خواهند مسلمان باشند یا نه) مخالفت کنیم، اما مسلمانان مادر مرده چینی همان هایی هستند که هزار سال قبل از ایران فرار کردند و به چین رفتند و تولید انبوه شدند، مسلمانان هند هم بشرح ایضا، پس در حقیقت این مسلمانان چینی جزو فراریان ضدانقلابی محسوب می شوند که از دست دولت سلطان فلان الدین بن فلان فرار کردند، به همین دلیل کشته شدن آنان از یک طرف حکم کشته شدن ضدانقلاب فراری را دارد و در حقیقت دولت چین هزار سال هم دیر به این اقدام عمل کرده است و از طرف دیگر، اساسا این مسلمانان چینی جزو اتباع ایران محسوب می شوند و کشتن آنها جزو مسائل داخلی ایران است، دولت چین هم در این مورد دولت دوست و برادر است و روی برادری یک کاری کرده، آدم که دست برادرش را گاز نمی گیرد. حالا یک دخالتی در مسائل داخلی ما کرد، مگر به جایی برمی خورد؟

برو پاچه خوار: برادر عزیزی که دارد در ریاست دفتر سیاسی هیات موتلفه اسلامی پیر می شود نه عسگراولادی کاری به او می دهد و نه احمدی نژاد برایش سوره بی الحمد می خواند، اگر در این مواقع عرض ادب نکند دیگر می گویند لال شده ای افاضات فرموده که مسلمانان چینی با القاعده ارتباط دارند. اما دو ساعت بعد یکی بندش را کشیده و گفته گفتیم برو پاچه خواری کن ولی نه اینقدر عمو. در نتیجه این برادر که مستدعی شغل است و این روزها به هر بهانه ای دم کوچه احمدی نژاد خودش را نشان می دهد تا شاید یک کاری به او بدهند حرفش را اصلاح کرد و گفت باید در مورد مساله چینی ها بررسی شود و البته دولت محترم کاری درباره آن ها خواهد کرد.

نتیجه گیری اخلاقی: مسلمانان بر دو نوعند، یکی آنها که دوستان ما می کشند، یکی آنها که دشمنان ما می کشند.
نتیجه گیری سیاسی: کلیه کمونیست های سابق، به دلیل اعتقادات قلبی شان تا اطلاع ثانوی مسلمان محسوب می شوند.

dimanche 5 juillet 2009

مدرسه فمينيستی : اسامي تعداد ديگري از شهدای اخير مردم در تهران، توسط فعالين حقوق بشر و دموكراسي جمع آوري شده است.
جان باختن اين افراد در حالي است كه خانواده هاي آنان تحت فشارهایی نیز قرار دارند.
تحويل اجساد جان باختگان به خانواده هاي آنان، تنها در مقابل دادن تعهد و پذیرفتن شروط تعيين شده از سوي آنها امکان پذیر می باشد.
بخشی از شروط تعيين شده برای خانواده های کشته شدگان عبارت است از:
مراسم بي سر و صدا و فقط با حضور افراد نزديك خانواده صورت بگيرد. در مراسم هيچ گونه شعار و تبليغ عليه حكومت و سخنراني انجام نشود. در مراسم و روي سنگ قبر علت مرگ نوشته نشود.
اسامي جمع آوري شده از سوي فعالين حقوق بشر و دموكراسي به شرح زير است:
1. محمد حسين برزگر 25 ساله ديپلم شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به سر در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد در ميدان هفت تير به شهادت رسيد و در يكشنبه 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شد
2. سيد رضا طباطبايي 30 ساله ليسانس حسابداري، كارمند به دليل اصابت گلوله به سر در 30 خرداد در خيابان آذربايجان به شهادت رسيد و چهارشنبه 3تيربعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شد.
3. ايمان هاشمي 27 ساله شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به چشم شنبه 30 خرداد در خيابان آزادي به شهادت رسيد و چهارشنبه 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد.
4. پريسا كلي 25 ساله فارغ التحصيل رشته ادبيات به دليل اصابت گلوله به گردن در يكشنبه 31 خرداد در بلوار كشاورز به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد
5. محسن حدادي 24 ساله طراح برنامه هاي كامپيوتري شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله بر پيشاني در خيابان نصرت به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شد.
6. محمد نيكزادي 22 ساله فارغ التحصيل عمران در سه شنبه 26 خرداد به دليل اصابت گلوله به سينه در ميدان ونك به شهادت رسيد و شنبه 30 خرداد در قطعه 257 به خاك سپرده شد.
7. علي شاهدي 24 ساله بعد از دستگيري و انتقال به كلانتري در تهرانپارس يكشنبه 31 خرداد به دلايل نامعلوم در كلانتري به شهادت رسيد پزشكي قانوني علت مرگ وي را نامشخص اعلام كرده اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به شهادت رسيده وي 4 تيردر قطعه 257 به خاك سپرده شد.
8. واحد اكبري 34 ساله شغل ازاد و متاهل داراي يك دختر 3 ساله در شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله به پهلو در خيابان ونك به شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شد.
9. ابوالفضل عبدالهي 21 ساله فوق ديپلم برق 30 خرداد در مقابل دانشگاه صنعتي شريف به دليل اصابت گلوله به پشت سربه شهادت رسيد و سه شنبه 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شد.
10. سالار طهماسبي 27 ساله دانشجوي كارشناسي مديريت بازرگاني رشت شنبه 30 خرداد در خيابان جمهوري به دليل اصابت گلوله به پيشاني به شهادت رسيد ودوشنبه 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شد.
11. فهيمه سلحشور 25 ساله ديپلم يكشنبه 24 خرداد به دليل اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي در ميدان ولي عصر بعد از انتقال به بيمارستان در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيد و 27 خرداد در قطعه 266 به خاك سپرده شد.
12. وحيد رضا طباطبايي 29 ساله ليسانس زبان انگليسي چهارشنبه 3 تير در بهارستان به دليل اصابت گلوله به سر به شهادت رسيد و 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شد.
پیش از آن طبق گزارش های منتشر شده اسامی 14 تن از اسامی جان باختگان اعتراضات اخیر منتشر شده بود که شامل: ندا آقا سلطان، فاطمه براتی، فاطمه رجب پور و دخترش، کسرا شرفی، موبینا احترامی، کامبیز شعاعی، محسن ایمانی، ناصر امیرنژاد، ایمان نمازی، مصطفی غنیان، بهمن جنابی، اشکال سهرابی، کاوه علی پور

jeudi 2 juillet 2009

!چرا "جمهوريت" پيش پای احمدی نژاد "قربانی" شد؟
نامه سرگشاده به آيت الله خامنه ای
بابک داد
۸ تیر ۱۳۸۸
اگر مداحّان تملق گوی قدرت، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريف تان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر (عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را "برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!" ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد!
ايرانحضرت آيت الله خامنه ای!با سلامخطبه های نمازجمعه حضرتعالی، هرگونه اميدی را برای احقاق حق از «نامزد مورد ظلم واقع شده» و حفظ امانت مردم، تبديل به یأس کرد. از حکمت و ايمان و عدالتی که «شايسته و بايسته رهبری» يک نظام دينی است، بسيار بعيد بود تنها «يک روز» بعد از برگزاری انتخابات، نتيجه آن را عجولانه تأييد کنيد. به نامزدهای معترض اجازه ملاقات ندهيد. به اعتراضات آنها و مردم بی توجّه باشيد. در مقابل دستگيری نخبگانی که به قول شما «مرجعيتی» در ميان مردم دارند و شايد می توانستند در کنترل اوضاع کمک کنند، سکوت کرديد تا کار به جايی برسد که امروز رسيده است.
از يک رهبر دينی که بايد شرايط فوق العاده ای داشته باشد، اين تعجيل بعيد است که از فردای انتخابات و حتی قبل از پايان شمارش آراء، «نتيجه» آن را تأييد کنيد. و قبل از اتمام موعد قانونی ده روزه شورای نگهبان برای بررسی شکايات، در خطبه های نمازجمعه به طرفداری آشکار از «نامزد پيروز اعلام شده» بپردازيد و از نزديکی نظراتتان با ايشان سخن بگوييد. از «تدبيرهای بايسته» رهبر يک کشور بسيار بعيد بود نامزدهای معترض را «پيشاپيش» از هر اقدام قانونی نااميد کنيد و با بزرگنمايی فاصله يازده ميليونی دو نامزد، امکان هرگونه تقلبی را محال بدانيد و در عين حال، تظاهر بفرماييد که نامزدها اعتراضشان را قانونا" پيگيری کنند! جای تعجّب است که مردم معترض و نامزدهای مورد ظلم واقع شده را تهديد می فرماييد که مسئوليت عواقب وخيم اعتراضها بر عهده آنهاست. در حالی که نمونه «راهپيمايی سکوت» جمعيت ميليونی مردم تهران و «آرامش بی نظير» آنها را در روز دوشنبه ۲۵ خرداد ديده بوديد و بايد به نيروهای تحت امرتان هشدارهای لازمه را می داديد که با اين مردم نجيب، چنان وقيحانه و وحشيانه رفتار نکنند.
مردمی که به اعتراض پرداخته اند، از توهينی که به شعورشان و خيانتی که در رأی شان شده بود، عصبانی و خشمگين بودند. بايسته بود که شما با حکمتی پدرانه، چنان موضع مدبّرانه ای بگيريد که آبی باشد بر آتشی که «نيروهای تحت امرتان» در هفته قبل بر جان مردم انداخته بودند. اما شما برعکس، در نماز جمعه ۲۹ خرداد، «بنزين» بيشتری بر خصومتهای نيروهای تحت امرتان با مردم پاشيديد و مردم را هم عصبانی تر و نااميدتر کرديد. به جای آنکه نيروهای تحت امرتان از لباس شخصی ها و بسيج و نيروهای مسلح را توجيه کنيد، تا در اين به قول خودتان «بگومگوی خانوادگی» خويشتنداری برادرانه ای با هموطنان خودشان داشته باشند، با خبر مجعول کشتن يک بسيجی توسط معترضان، که صحت آن هيچ کجا تأييد نشده، بر آتش کينه توزی بسيجيان نسبت به خواهران و برادرانشان افزوديد. و سبُعيت آنها را از روز شنبه صدچندان کرديد. آيا اين است حکمت و مصلحت انديشی يک رهبر؟ آيا اين است موضع فراجناحی و پدرانه رهبری؟
مقام معظم رهبری!معتمدترين و نزديکترين ياران امام خمينی (آقايان موسوی، کروبی، هاشمی رفسنجانی و...) بارها به شما گفتند گروهی به رهبری احمدی نژاد و فرزندتان «در پوشش انتخابات» در حال تدارک يک شبه کودتا هستند و خواهان «صيانت از آراء مردم» شدند. زعم و برداشت کسانی مانند ما «شهروندان درجه دو» اين بود که شما حداقلی از واقع بينی و حق مداری داريد که به هشدارهای مشفقانه آنها يا تحليلگران مستقل گوش فرا دهيد و نگذاريد اين «نامحرمان» به رأی مردم دست درازی کنند و جمهوريت نظام را به تاراج ببرند و ارزشهای مردمسالاری را نابود سازند و ياران امام خمينی را خانه نشين کنند. با اقدامات آنها و تأييدات جنابعالی، امروزه دايره نظام که بايد «هفتاد ميليون شهروند ايرانی» را در آن جای می داديد، به حدی تنگ شده (و شما تأييد فرموده ايد) تا کار به اينجا رسيده که خوديهای «مؤثر» نظام فعلی، افرادی هستند که بعضا" حتی امام خمينی را از نزديک هم نديده اند. چه رسد که با منويات و خصائل نيکوی آن بزرگمرد و «توجه شان به رأی مردم» کمترين آشنايی و پايبندی و نسبتی داشته باشند. نظام فعلی بايد از فرصت شايان اين انتخابات نهايت استفاده را می کرد و به سوی ارزشهای اصيل مردمسالاری بازگشت می کرد. آقای ميرحسين موسوی بهترين گزينه برای «رجوعی آميخته با تحول و نوانديشی» به ارزشهای اصيل انقلاب مانند عدالت و آزادی و ارزشهای ديگر بود. شما می توانستيد با بيطرفی و عدم جانبداری از يک نامزد خاص، بگذاريد روند انتخابات توسط نامزدها و رسانه ها به دقت رصد شود و هر کسی برگزيده می شد، بايسته بود شما به رأی مردم اعتماد می کرديد و احترام می گذاشتيد. در آن صورت بهترين فرصت را داشتيد تا محبوبيت از دست رفته تان را بازسازی کنيد. می توانستيد «امانت» جمهوری اسلامی را که از امام خمينی تحويل گرفته بوديد، به «نااهلان و نامحرمان» نسپاريد، اما در برابر خيانت در «امانت آراء مردم» سکوت تأييد آميز کرديد و در خطبه های نماز جمعه، با صراحت بيشتر و با «تهديد» فرموديد تا دنيا بشنود آخرين نشانه «جمهوريت» يعنی «رأی مردم» را پيش پای احمدی نژاد و ستاد کودتاچيان «قربانی» کرديد. آيا اينگونه از ما شهروندان و ارزشهايمان و حکومتی که به عنوان «امانت» از امام تحويل گرفتيد «پاسداری» کرديد؟ آيا اين است آئين امانتداری؟حضرت آيت الله خامنه ای!به جای آنکه دائما" خودتان را به عنوان ولی امر «مسلمين جهان» ببينيد، برای يک بار هم شده، لطفا" لحظه ای خودتان را به جای «پدر مستأصل» و وحشتزده آن دختر جوان (ندا) بگذاريد که با تير مستقيم به سينه اش، توسط نيروهای تحت امر جنابعالی، داشت جان می کند و دنيا وحشی گری نيروهای تحت امر شما را نظاره کرد و ديد. خودتان را به جای پدری بگذاريد که پسر جوانش در «بالکن منزل» هدف تير قرار گرفت و شهيد شد. به جای پدرانی که کبودی و جراحتهای بدن نازنين فرزندشان را می بينند و خشم شان و آه شان، دير يا زود دامان شما را خواهد گرفت. اگر مداحّان تملق گوی قدرت ، ذرّه ای از وجدان انسانی را در وجود شريفتان باقی گذاشته باشند، فقط ديدن همين صحنه ها کافی است تا پايان عمر استغفار کنيد. اگر حضرت ولی عصر(عج) که جنابعالی فرموديد جانتان را «برای اهدا به ايشان کف دست گرفته ايد!» ناظر و بيننده اين صحنه ها بوده باشد، وای بر شما که خود را نائب ايشان می دانيد و می پنداريد بايد حکومت را به ايشان تحويل دهيد! و وای بر همه کسانی که اين جنايات را ديدند و تأييد کردند و سکوت کردند و بدان رضايت دادند.
حضرت آيت الله خامنه ای!من به عنوان يک شهروند درجه دو(!) يک نويسنده و ژورناليست و تحليل گر سياسی که همواره سعی کرده ام «بيطرف و مستقل» باشم، صادقانه اعلام می کنم در «عدالت» و «بيطرفی» شما که از شروط اصلی برای رهبری و ولايت و مرجعيت تقليد است، شک کرده ام و مخالف نظامی هستم که احمدی نژاد «نماد» آن باشد. البته جز قلم خود به ابزار ديگری برای بيان مخالفتم اعتقادی ندارم و با همين قلم، صادقانه اين مخالفتم را می گويم. يعنی در چارچوبهای قانونی موجود، مخالفتم را با اين خيانت آشکار به آرای مردم ابراز می کنم و اميدوارم نيروهای تحت امر حضرتعالی، کليه حقوق قانونی مرا به عنوان يک مخالف، محترم بدانند. من نه «براندازم» و نه «جاسوس» و «صهيونيست » و منافق و آمريکايی و انگليسی! به جز نگهداری از دو فرزندم و دلسوزی نسبت به سرنوشت آنها و سرنوشت ساير جوانها مثل آن دختر معصوم که سينه اش را با گلوله دريدند (ندا) من يک شهروند درجه دو «اما ناراضی و مخالف» هستم همواره نوشته ها و مصاحبه هايم حاوی خيرخواهی برای کشور و شفقت و دلسوزی نسبت به هموطنان و ملت بوده و هست. در جوانی به سهم خود هفت سال در جبهه های جنگ برای دفاع از خاک کشورم حضور داشته ام و امروز هم بدنبال دفاع از رأی مردم کشورم خود را متعهد می بينم. پس هرگز وصله های «نخ نمای دستگاههای امنيتی» شما را نمی شود به بنده حقير سنجاق نمود. لذا به عنوان يک مخالف که به جای تملق گويی، نظر مخالفش را بيان داشته، از شما توقع حداقلی از صبر و تحمل و از نيروهايتان توقع حداقلی از جوانمردی را دارم.
همينجا خواهش می کنم به مأموران تحت امر بفرماييد دست از آزار و شکنجه و بازداشت فعالان و تحليل گران و روزنامه نگاران و وبلاگ نويسها و مردمی که در اين اعتراضات دستگير شده اند، بردارند و بيش از اين، به سوی پروژه «نخ نمای» اعتراف گيری يا نادم سازی نروند. هر کسی گذارش به زندانهای شما افتاده باشد يا بيفتد، چنان «مهرورزی» می بيند که به هر چيزی(!) اعتراف خواهد کرد. دنيا که آن اعترافها و دشمن سازيهای نهادهای امنيتی نظام را باور نکرده و نمی کند. مردم هم اگر با ديدگاه حضرتعالی «هماهنگ» نباشند، «شأنی» ندارند تا نيازی به قانع شدن آنها باشد. و از ديدگاه نيروهای تحت امر شما «جواب هر سئوال مردم» را می شود با «گلوله» داد.اما آيا به عاقبت و مسئوليت اين جنايات که با اذن شما و مسئوليت جنابعالی صورت می گيرند، انديشه کرده ايد؟ مگر اين مردم چه می خواستند جز دانستن «سرنوشت» رأيی که داده بودند؟ چرا حق انسانی و شهروندی آنها را حتی در ظاهر هم مورد احترام قرار نداديد و اجازه داديد آنان را «مشتی خس و خاشاک» بخوانند؟ و مردم را به خاک و خون بکشند؟ای کاش «عنصر خيرخواهی» را از لابلای نامه اين شهروند درجه دويتان(!) دريابيد و به حال پدران و مادران و بازماندگان کشته شدگان «ناشمرده و مخفی کرده» اين روزها همچون ندا، و ساير کشته شدگان مانند زهرا بنی يعقوب، اميدرضاميرصيافی، حسين حشمت ساران، زهرا کاظمی و بسياری ديگر فکر کنيد که بی هيچ جرمی، جان آنها را ظالمانه گرفتند و اين همه جنايات را با عنوان دفاع از «شأن ولايت» جنابعالی و با مسئوليت انسانی و دينی شما انجام داده و می دهند. نيورهای تحت امر شما از «خط قرمز» ناموس مردم يعنی «رأی» و «جان فرزندانشان» عبور کردند، انتظار نداشته باشيد خانواده ميليونی «ندا» از «خطوط قرمز» متعددی که برای مردم ترسيم کرده بوديد، عبور نکنند. هر چند هنوز اين مردم، فقط بدنبال سرنوشت رأی خود هستند و نه تغيير دادن شما يا خدای نکرده سرنگونی نظام. مردم فقط نمی خواهند ، فرد دروغگو و فريبکاری همچون احمدی نژاد «نماد» اين نظام باشد.اين حق طبيعی آنهاست. اما در کمال حيرت اين حق مردم ناديده گرفته شد و «رأی مردم» پيش پای احمدی نژاد قربانی شد!
مشفقانه می گويم اجازه ندهيد بعد از «جمهوريت» که پيش پای احمدی نژاد و يارانش قربانی شد، خدای نکرده هزينه های سنگين تری هم قربانی اين کوتوله های سياسی شود.معتمدان شما بايد مخالفان اين خيانت بزرگ را به «واحد ميليونها نفر» محاسبه کنند و به جنابعالی گزارش بدهند، نه اينکه ميليونها مردمی را که شبها بر پشت بامها «الله اکبر» می گويند، «مُشتی خس و خاشاک» و اراذل و اوباش بخوانند و آنها را «حشره»هايی فرض کنند که می توانند با هلی کوپترها بر سرشان اسيد يا گازهای شيميايی بپاشند و از «حق خواهی» منصرفشان نمايند! اگر تاب تحمّل شهروندان دگرانديش يا مخالف را نداريد، لطف کنيد لطفا" «گذرنامه های ما را بدهيد!» تا از اين آب و خاک برويم! اما يقين داشته باشيد در آن صورت حکومت کردن بر يک کشور بدون وجود ميليونها شهروندش، حکومت لذتبخشی نخواهد بود و بدانيد:

»چنين که پرده دار به شمشير ميزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند.«

بابک داد روزنامه نگار و نويسنده

از گذار











گربه دیده دولتی ملت‌ستیز ...
هادی خرسندی
۵ تیر ۱۳۸۸

بچه‌ها این نقشه‌ی جغرافیاست
بچه‌ها این قسمت اسمش آسیاست
شکل یک گربه در اینجا آشناست
چشم این گربه به دنبال شماست
بچه‌ها این گربه‌هه ایران ماست …….
***
در جریان حوادث اخیر، دوهفته‌ی پیاپی احوال گربه را گفتم. مختصری از این سروده‌ها را پس و پیش در تلویزیون خواندم. اینک مجموعه‌ی آن را در گذار می‌گذارم. (تا خودم هم گمشان نکنم!)
شرح دو هفته است.
***

گربه‌‌هه اینجاست غمگین و کسل
دارد این سی ساله کلی درد دل

گربه خیلی قتل و غارت دیده است
دزدهای با مهارت دیده است

دزدهائی دیده اسم و رسم‌دارجمله‌شان با احترام و اعتبار

نیم تن سنگینی عمامه‌شان
چند تن تاراج در برنامه‌شان

دزدهائی نیز کاپشن بر تن‌اند
دزد سوزن سارق تیرآهن‌اند
می‌رود در جیب آنها پول نفتیکقران از دست آنها در نرفتگربه دیده در ره خود دام‌هادام‌گستر حجت‌الاسلام‌ها

دیده هرکس صحبت از دین می‌کند
مال مردم را به خورجین می‌کند

دیده هرکس می‌زند حرف از خدامی‌برد از بهر خود سهمی جدا

گربه‌هه این هفته غمگین‌تر شدهغصه‌اش در سینه سنگین‌تر شده

گربه بیداد فراوان دیده است
خون بر آسفالت خیابان دیده است
گربه دیده ملتی با رأی و هوش
بهر رأی خود برآورده خروش

گربه دیده بچه گربه مثل شیر
نیست پروایش ز باتوم و ز تیر

گربه دیده دولتی ملت ستیز
تیغ خود از بهر مردم کرده تیز
پس چنین حیران و سر در گم شده
در غم از غمگینی مردم شده

گربه جان! حیف است که باشی غمین
گربه جان غمگین مشو لب ورنچین

این جوانانی که فرزند تو-اندبچه گربه‌ها که دلبند تو-اند

باکشان از دشمن چون موش نیست
مشعل ما شعله‌اش خاموش نیست

تا برآورده است این ملت خروش
رفته بالا قیمت سوراخ موش
***
گربه حالش خوش نبود این چند روز
یک کمی افسردگی دارد هنوز

داشت از آن جمعه کلی دلهره
دیده بود انگار لولوخورخوره!

صحنه‌ی بد بسکه دیده طفلکی
رنگ از رویش پریده طفلکی

با همه احوال شیطان و بلاست
جان او با این حوادث آشناست

گربه دیده رنگ وارنگ انقلاب
چاپ گشته قصه‌هایش در کتاب

دیده خونخواران کوچک یا بزرگ
مثل کفتار و شغال و خرس و گرگ

غول‌ها دیده سراسر ادعا
ادعاهاشان از اینجا تا خدا

گربه رفته با تمام کوچکی
بیخ گوش غول بسته شیشکی!

گفته این ملت ندارد حس ترس
تو ولی از خشم این ملت بترس

گفته این ملت نجیب است و صبور
کرده از بالا و پائین‌ها عبور

از شما گنده‌ترش را دیده است
گاه جا هم خورده و ترسیده است!

لیک بعد از یک دو روز از ماجرا
گفته چی؟ گفته کجا؟ گفته چرا؟

برده هر رجاله را زیر سوال
پس زده بر خانمانش ضدحال

کرده خالی زیر پای حضرتش
بروصیت هم نداده مهلتش
بچه‌ها این گربه‌هه ایران ماست
با متانت،‌ پرتوان؛ درد آشناست بارها خونش به خاکش ریخته
خاک او با خون او آمیخته

پس شده ساروج پوشاک تنش
سخت باشد در ستوه آوردنش

گاه می‌بینی اگر بنشسته پس
می‌رود تا تازه‌تر سازد نفس!

می‌رود تا پرتوان و پرخروش
از کنار خود بتاراند وحوش

گربه‌ی ما فارغ از جنگ و جهاد
اهل صلح است اهل عدل است اهل داد

گربه‌ با لفظ «بشر» جانش خوش است
گربه‌ی ما یادگار کورش است

بچه‌ها این نقشه جغرافیاست
بچه‌ها این گربه اسمش پرشیاست!

بچه‌ها این، خانه‌ی اجدادی است
گشته ویران تشنه‌ی آبادی است
خسته از شلاق استبدادی است
مرهم دردش کمی آزادی است
بچه‌ها، این کار فردای شماست

-----------------------------------
تابلوهای گربه اثر محمود زنده‌رودی.
زمان محاکمه‌ی خامنه‌ای در دادگاه جنایی بین‌المللی فرا رسیده است
مجید محمدی
۹ تیر ۱۳۸۸
پس از محاکمه‌ی برخی از سران حکومت صربستان و صدور حکم بازداشت برای اسلوبودان میلوسویچ رئیس جمهور صربستان، چارلز تیلور رئیس جمهور لیبریا، و عمر البشیر رییس جمهور سودان توسط قضات دادگاه کیفری بین‌المللی اکنون با مشاهده‌ی کشتار مردم در خیابان‌های ایران زمینه برای شکایت قربانیان ایرانی از خامنه‌ای به این دادگاه فرا رسیده‌است. اکنون که حمله‌ی نظامی به ایران از دستور کار دولت اوباما خارج شده و جامعه‌ی بین‌الملل می‌خواهد رفتاری قانونمند و مبتنی بر اصول و ارزش‌های انسانی با ایران داشته باشد، یکی از اجزای مهم این رویکرد بررسی و تحقیق قضایی در مورد رفتار این رژیم و حاکم مطلق آن با شهروندان خود است.
پس از سی سال نقض حقوق بشر و سرکوب شهروندان ایرانی، رژیم پرونده‌های بسیاری برای خود به وجود آورده است که مستلزم گردآوری اطلاعات و تحقیق گسترده و سپس ارائه به مراجع بین‌المللی مثل دادگاه کیفری بین‌المللی هستند. دستگاه قضایی ایران به طور نمایشی به برخی از پرونده‌ها رسیدگی کرده است اما در هیچ یک از موارد حکمی علیه سران و وابستگان رژیم صادر نشده است و عموما قربانیان مورد محاکمه و محکومیت واقع شده‌اند. مواردی که باید در پرونده‌ی ارسالی به دادگاه کیفری بین‌المللی مورد توجه قرار گیرند بدین قرارند:
۱. حمله به کوی دانشگاه تهران و تبریز در سال ۱۳۷۸، و مضروب شدن صدها دانشجو و کشته شدن یک نفر به دست نیروهای انتظامی، بسیجی و لباس شخصی که مستقیما تحت نظر خامنه‌ای عمل می‌کنند. همچنین حمله به دانشجویان دانشگاه‌های تهران، تبریز، شیراز و اصفهان و کشته شدن شماری از دانشجویان در این حملات در ناآرامی‌های پس از تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری. در این نا آرامی‌ها همچنین ده‌ها نفر غیردانشجو کشته شدند که عوامل آنها مستقیما از خامنه‌ای دستور می‌گرفته‌اند. گروهی که در ایران از آنها با عنوان لباس شخصی یاد می‌شود و برخی به غلط آنها را خود سر می‌نامند، کاملا تحت کنترل رهبر ی هستند. به عنوان مثال، این نیروها در ۲۴، ۲۵ و ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ به قتل مردم اقدام می‌کنند اما در راهپیمایی‌های ۲۶، ۲۷ و ۲۸ خرداد این سال حضوری ندارند. اگر این نیروها خود سر هستند، چرا در یک راهپیمایی هستند و در راهپیمایی دیگر حضور پیدا نمی‌کنند؟ همه‌ی این نیروها مستقیما تحت فرماندهی شخص خامنه‌ای به عنوان فرمانده کل قوا عمل کرده‌اند. خامنه‌ای هر گاه نتواند از نیروهای رسمی برای سرکوب بهره بگیرد، به این نیروها متوسل می‌شود.
۲. قتل‌های زنجیره‌ای در داخل و خارج کشور: در این مجموعه از قتل‌های انجام شده توسط وزارت اطلاعات در سال‌های دهه‌ی ۱۹۹۰ که خامنه‌ای برخی از آنها را به اسرائیل نسبت داد، حدود ۲۵۰ نفر در داخل و خارج کشور توسط حکومت ترور شدند. رهبران سیاسی، روشنفکران، مفسران قران، فعالان سیاسی، نویسندگان، خوانندگان، و افراد دیگری در ایران و خارج کشور در جریان حذف مخالفان رژیم کشته شدند. در این دوره، وزارت اطلاعات و مقامات بالای آن مستقیما تحت نظارت خامنه‌ای کار می‌کردند.
۳. تخریب حسینه‌های دراویش و کتک زدن آنها: در این حملات در دوره‌ی ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷ چندین حسینیه یا خانقاه در قم، بروجرد و اصفهان تخریب، صدها درویش مورد ضرب و شتم و ده‌ها درویش محاکمه و زندانی شدند. تخریب مساجد اهل سنت و ضرب و جرح روحانیون و افراد سنی را نیز به این مورد می‌توان اضافه کرد.
۴. کتک خوردن صدها هزار نفر به دست نیروهای شبه نظامی در سراسر کشور در طول دوران خامنه‌ای. عناصر بسیجی و لباس شخصی که مستقیما تحت فرماندهی وی هستند، صدها هزار نفر را به جرم رعایت نکردن سبک زندگی روحانیت مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند. این ضرب و شتم‌ها در همه‌ی اماکن عمومی از قبیل سینماها، سالن های کنسرت موسیقی، کافه‌ها، کتابفروشی‌ها و مانند آنها انجام شده است. برخی از فیلم‌های مربوط به این ضرب و شتم‌ها در سایت یوتیوب قرار گرفته است. در جریان ناآرامی‌های خرداد و تیر ۱۳۸۸ هزاران نفر توسط نیروهای لباس شخصی و بسیجی و انتظامی و سپاهی بازداشت شده و مورد شکنجه و ضرب و جرح قرار گرفته‌اند (توصیف آن را در یادداشت عیسی سحرخیز در سایت روز، ۸ تیر ۱۳۸۸ بخوانید) که در صورت تشکیل دادگاه حاضر به شهادت خواهند بود.
۵. قتل سه تا پنج هزار زندانی در سال ۱۳۶۸. نام این زندانیان در فهرست‌هایی ثبت شده است. این زندانیان اعدام شده در گورهای دسته جمعی در قبرستان خاوران دفن شدند که اخیرا کل قبرستان تخریب شد. برخی از مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام مثل حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبری در دوران آیت‌الله خمینی و عبدالله نوری نماینده‌ی وی و وزیر کشور در دوران رفسنجانی و خاتمی این قتل‌ها را تایید کرده‌اند. این قتل‌ها زمانی صورت گرفت که خامنه‌ای رئیس جمهور کشور بود.
۶. شکنجه‌ی صدها نفر فعال سیاسی، روزنامه نگار و نویسنده در زندان‌های ایران. عموم کسانی که از زندان‌های ایران آزاد شده‌اند در خاطرات زندان خود در قالب کتاب و مقاله و یاداشت در وبلاگ‌ها این شکنجه‌ها را توصیف کرده‌اند.
۷. قتل فعالان سیاسی بهایی و سنی. در سال‌های بعد از انقلاب صدها بهایی در ایران به جرم بهایی بودن اعدام شده‌اند. فهرستی از ۲۰۵ تن از آنان تا سال ۱۹۹۸ در ویکیپیدیای فارسی اعلام شده است. صدها روحانی و فعال سنی نیز در مناطق مختلف کشور اعدام شده‌اند.
۸. کشته شدن و مرگ‌های مشکوک چندین دانشجو، فعال سیاسی، روزنامه نگار و پزشک در زندان و بازداشتگاه به دست عوامل خامنه‌‌ای (اکبر محمدی، زهرا بنی یعقوب، زهرا کاظمی، ابراهیم لطف اللهی، ولی‌‌‏الله فيض مهدوی، عبدالرضا رجبی، اميرحسين حشمت ساران، امید رضا میر صیافی، علی بادوزاده). در هیچ یک از این موارد توضیح کافی به افکار عمومی و خانواده‌ها داده نشده است و عوامل رژیم بدن زندانیان را بدون اطلاع خانواده ها در بیابان رها کرده (مورد علی بادوزاده) یا دفن کرده و قبرها را سیمان گرفته‌اند تا کالبد شکافی غیر ممکن شود. عوامل رژیم که در این قتل‌ها درگیر بوده‌اند پس از ارتکاب و از میان بردن شواهد ارتقای مقام یافته‌اند (مثل سعید مرتضوی که در قتل زهرا کاظمی نقشی کلیدی داشت به دادستانی تهران ارتقا یافت)
۹. اجرای مجازات‌های قرون وسطایی مثل سنگسار، قطع دست، کور کردن چشم و پرتاب از بلندی در صدها مورد و اعدام افراد زیر هجده سال که بر خلاف تعهدات بین‌المللی ایران است.
دستگاه قضایی ایران به طور نمایشی به موارد یک و دو رسیدگی کرد و احکام صادره موجب حیرت خانواده‌ی قربانیان شد. در پرونده‌ی کوی تنها یک سرباز به جرم دزدیدن یک ریش‌تراش محکوم شد و در پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای (فروهرها، مختاری و پوینده) متهمان جزء در دادگاه غیرعلنی محاکمه شده به چند سال زندان محکوم شدند و پس از گذراندن دوره ای کوتاه آزاد شدند. ترور کننده‌ی سعید حجاریان علی رغم اعتراف پس از چند ماه بدون اعلام دادگستری از زندان آزاد شد.
چرا خامنه‌ای
چرا خامنه‌ای و نه نیروهای رده دوم حکومت مثل وزرای اطلاعات ( ری شهری، علی فلاحیان، قربانعلی دری نجف آبادی، محسنی اژه‌ای)، روسای جمهور (هاشمی رفسنجانی، محمود احمدی‌نژاد)، فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی و مانند آنها؟ اول آنکه در جمهوری اسلامی ولی فقیه قدرت مطلق دارد و مسئولیت همه‌ی اعمال حکومت بر عهده‌ی اوست. گرچه مقام ولی فقیه در ایران قدرت مطلق و فرا قانون دارد و در مورد بسیاری از تصمیماتش پاسخ‌گو نیست اما در هر دادگاهی هر گونه مسئولیت به طرفی ارجاع می‌شود که قدرت تصمیم‌گیری دارد.
دوم آنکه، عموم این افراد مستقیما یا غیرمستقیم منصوب خامنه‌ای‌اند. روسای جمهور بدون نظر مثبت خامنه‌ای وزرای اطلاعات را انتخاب نمی‌کنند؛ بیت رهبری بر همه‌ی امور امنیتی کشور نظارت دارد. رییس دفتر خامنه‌ای و بیشتر اعضای بیت وی یا عضو اطلاعات بوده‌اند یا هستند.
دلیل سوم آنکه، خامنه‌ای در همه‌ی امور کشور مدیریت خرد خود را اعمال می‌کند. او حساسیت ویژه‌ای به امور امنیتی، قضایی، نظامی و انتظامی و به طور خاص قوای قهریه دارد. در هر زمینه‌ای که وی دخالت کند، روسای سه قوه کنار می‌کشند یا سکوت می‌کنند و نظر رهبری اجرا می‌شود. بسیاری از مدیران کشور بالاخص در حوزه‌های اطلاعاتی و امنیتی مستقیما به خامنه‌ای گزارش داده و از وی رهنمود می‌گیرند. سعید امامی معاون وزیر اطلاعات در دوره‌ی فلاحیان و دری نجف‌آبادی که به قتل برخی از روشنفکران و نویسندگان متهم شد اما (به روایت رژیم) در زندان خودکشی کرد مستقیما به خامنه‌ای گزارش می‌داد و از او رهنمود می‌گرفت.
چهارم آنکه، وی در گفتارهای عمومی‌اش به طور مکرر از نظریه‌ی توطئه و نظریه‌ی شبیخون یا تهاجم فرهنگی سخن گفته است. بر اساس این نظریه مخالفان، منتقدان و ناهمرنگان فکری و معیشتی رژیم عوامل مزدور قدرت‌های بیگانه هستند و تهدید امنیتی رژیم به حساب می آیند. طبیعی است که هر اقدامی در برابر این تهدیدات امنیتی از منظر خامنه‌ای و افراد نزدیک و تایید شده‌ی وی مثل مصباح یزدی مجاز است.
و پنجم آن که در مواردی مثل کشتار و سرکوب خرداد و تیر ۱۳۸۸ خامنه‌ای خود راسا در نماز جمعه دستور سرکوب را صادر کرد.
بدین ترتیب همه‌ی قرائن حاکی از آنست که خود شخص ولی فقیه در جریان این اقدامات بوده و شخصا آنها را هدایت و فرماندهی می‌کرده است.
زمینه‌ها
پس از سرکوب‌های خرداد و تیر ۱۳۸۸، این پرونده دارای زمینه‌ی مناسب بین‌المللی است. پیش از این گروه ديده‌بان حقوق بشر با انتشار گزارش مفصلی وزيران کشور و اطلاعات دولت محمود احمدی‌نژاد یعنی پورمحمدی و محسنی اژه‌ای را که مستقیما تحت نظر خامنه‌ای کار می‌کنند به جنايت عليه بشريت متهم کرده است. در پرونده‌ی میکونوس نیز که توسط قوه‌ی قضاییه‌ی آلمان دنبال شد نام خامنه‌ای به عنوان کسی که در جریان تصمیم‌گیری قتل‌ها قرار داشت ذکر شده بود.
از چهار موردی که دادگاه کیفری بین‌المللی صلاحیت بررسی آنها را دارد، یعنی کشتار جمعی، جنایت علیه بشریت، جنایت جنگی و تجاوز نظامی، دو مورد اول به روشنی بر اعمال حکومت ایران قابل اطلاق است. کشتار هزاران زندانی سیاسی در ایران در طی یک یا دو هفته مصداق روشنی از کشتار جمعی است. جنایت علیه بشریت که به عنوان «تجاور به کرامت انسانی یا تحقیر و تنزل رتبه‌ی حتی یک انسان» تعریف می‌شود در تمام موارد ذکر شده قابل مشاهده است. نقض کرامت انسانی بخشی نهادینه از روش‌ها و سیاست‌های جاری در نظام جمهوری اسلامی است و ولی فقیه کسی است که بر این روش‌ها و سیاست‌ها اصرار می ورزد.
روش انجام کار
فراهم کردن پرونده نیاز به تشکیل یک تیم مجرب از وکلای ایرانی و نمایندگان سازمان‌های حقوق بشر بین‌المللی مثل عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر دارد که باید اولا مجموعه مدارک موجود خود را بر روی هم بگذارند و در هر مورد اسناد خود را در اختیار تیم وکلا قرار دهند، و ثانیا در تماس با قربانیان و خانواده‌های آنها به جمع‌آوری واقعیات و اسناد و شکایات مطرح ناشده پرداخته و پس از فراهم آوردن پرونده‌ی ده‌ها هزار صفحه‌ای خامنه‌ای آن را به دادگاه ارسال کند. اتهامی که وکلا باید روی آن کار کنند «جنایت علیه بشریت» به خاطر بازی کردن نقشی اساسی در کشتار، شکنجه، ضرب و شتم، ضبط و تخریب اموال، و جابجایی ده‌ها هزار نفر از فعالان سیاسی، نویسندگان و روشنفکران ایرانی است.
پیامدها
در صورت رفتن پرونده به دادگاه کیفری بین‌المللی و صدور حکم بازداشت، خامنه‌ای و اعضای کاست حکومتی نیز نظیر سران صرب و رئیس جمهور سودان این حرکت را توطئه‌ی خارجی خواهند خواند و رژیم از تسلیم رهبر خود سرباز خواهد زد اما صرف تشکیل پرونده و اعلام جنایات رژیم و رهبری آن در سطح بین‌المللی گامی مثبت برای بین‌المللی کردن فرایند‌های قضایی و فشار بر دستگاه قضایی ایران و دیگر کشورهای استبدادی است.
علی‌رغم سودان که ده‌ها سازمان خیریه‌ی بین‌المللی در آن در زمان صدور حکم مشغول به کار بودند و صدها هزار نفر را تحت پوشش داشتند، ایران چندین دهه است که با نهادهای بین‌المللی کار نمی کند و روابط سیاسی آن نیز با دنیای خارج حداقلی است. بدین ترتیب صدور حکم بازداشت یا احضار خامنه‌ای مشکل چندانی در رابطه‌ی موسسات غربی با ایران بیش از آنچه قبلا اتفاق افتاده ایجاد نمی‌کند.
محکومیت سریع و شدید صدور حکم بازداشت برای عمر البشیر از سوی دولت ایران و اعلام آن به عنوان "حکمی غیرعادلانه و متأثر از اغراض سیاسی قدرت‌های سلطه‌گر" (۱) و اعزام یک هیئت بلند پایه به این کشور جهت حمایت از وی نمایانگر واهمه‌ی سران حکومت از این نکته است که آنها ممکن است متهمان بعدی این دادگاه باشند.(۲)
یکی از دلایل خودداری ایران از عضویت در دادگاه بین‌المللی کیفری، همانند امریکا در دوران بوش و اسراییل، نقض گسترده‌ی حقوق بشر توسط رژیم جمهوری اسلامی است. بدین ترتیب رژیم سیاسی در ایران کاملا برای شنیدن خبر این حکم آمادگی دارد و رفتار غیرمترقبه‌ای از آن در شرایط اعلام این موضوع صورت نخواهد گرفت. سران رژیم بیش از هر کس به جنایات خود علیه بشریت واقف هستند و به این جنایات افتخار می‌کنند.
پانویس‌ها:

۱) سایت رادیو فردا، ۱۵ اسفند ۱۳۸۷.
۲) پس از صدور حکم لی لاریجانی به سودان سفر گرد و گفت "ما اين حکم را توطئه‌ای عليه اسلام و نوعی اهانت سياسی به مسلمانان می‌دانيم." (ایسنا، ۱۷ اسفند ۱۳۸۷)؛ احمد خاتمی در نماز جمعه تهران: "صدور حکم دادگاه لاهه برای البشير از عجايب روزگار است." (ايلنا، ۱۷ اسفند ۱۳۸۷)