بهمن قبادي از سينماگران جوان ايراني به تازگي در نامه اي سرگشاده از قرار ازدواج خود با رکسانا صابري خبرنگار ايراني الاصل آمريکايي، که به اتهام جاسوسي به هشت سال زندان محکوم شده است، نوشت. در نامه قبادي آمده است: "اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود، و حالا اگر حرف مي زنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر رکسانا صابري. نامزد، دوست وهمراهم. دختري باهوش و با استعداد که برايم هميشه قابل تحسين بوده و هست. ۳۱ ژانويه بود، روز تولدم صبح تماس گرفت که براي تولدم ميآيد پيشم تا باهم برويم بيرون. نيامد... زنگ زدم به موبايلش. خاموش بود تا يکي دو روز نمي دانستم چه اتفاقي افتاده. به خانه اش رفتم و چون کليد خانه همديگر را داشتيم به داخل رفتم ولي نبود... بعد از دو روز زنگ زد و گفت منو ببخش عزيزم مجبور شدم برم زاهدان و من هم عصباني شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نميکنم و دوباره گفت ببخش عزيزم مجبور شدم و گوشي تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدياش شدم و نزد و نزد. رفتم زاهدان و تمام هتلها را جستجو کردم و چنين اسمي را نيافتند هزار جور فکر مريض کردم تا ده روز... تا اينکه از طريق پدرش فهميدم که دستگيرش کردهاند و فکر کردم شوخي است فکر کردم سوءتفاهم شده و دو سه روز ديگر آزادش ميکنند. اما چند روز گذشت و خبري از رکسانا نشد. نگران شدم و اين در و آن در زدم تا بالاخره فهميدم چه به سرش آمده. قبادي در ادامه نامه اش يادآور مي شود، به دلايل مشکلات روحي که به علت توقيف فيلم هايش در ايران دچار شده، صابري را در ايران نگاه داشته است و امروز وي بدين علت احساس عذاب وجدان مي کند. او با اصرار بر اينکه صابري بي گناه است، در پايان نامش آورده: "اگر اين نامه را مينويسم به خاطر اين است که نگرانش هستم. نگران سلامتياش. شنيدهام که افسرده شده و مدام گريه ميکند. او خيلي حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند. نامهام خطاب به همه دولتمردان و سياستمداران و همه کساني است که کاري ميتوانند بکنند. تو را به خدا دست برداريد. تو را به خدا او را وارد اين بازيهاي بزرگان نکنيد. او نحيفتر و سادهتر از آن است که بتواند در بازي شما شرکت کند. تو را به خدا تمامش کنيد نگذاريد اينگونه مهره تبليغاتي اين جهان کثيف شود. از من بخواهيد که در دادگاه او حاضر شوم و کنار پدر فرهيخته و مادر مهربانش بنشينم و به معصوميت و بيگناهي او شهادت بدهم. دختر ايرانيمان که چشمهاي ژاپني دارد و شناسنامه آمريکايي، در زندان است. واي بر من. واي بر ما!" بهمن قبادي کيست؟ بهمن قبادي در سال 1348 در شهر بانه بين مرز كردستان عراق و ايران به دنيا آمد. او پنج خواهر و برادر دارد، فرزند چهارم خانواده و اولين پسر خانواده است. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و پس از آن به دليل جنگ هاي داخلي به همراه خانواده راهي سنندج شدند. تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد. وي يکي از عوامل گرايشش به فيلمسازي را وجود سالن سينمايي در بانه مي داند که در کودکي براي ديدن فيلم به آنجا مي رفت. اولين مشاورانش را مادر و خواهر بزرگش مي داند.
پدرش مأمور پليس بود و بسيار سختگير و علايق او را درک نمي کرد: "هروقت پدر مي خواست مثلا به خاطر اينکه نزديک سينما مرا ديده بود تنبيه کند به من دستور مي داده که خودم را بزنم و پشت سرم را نگاه نکنم و همينطور خودم را مي زدم تا به خانه برسم. به علت شغلش با خلافكاران زيادي سروكار داشت. او معمولاً روي برخي چيزها ديدگاه منفي داشت و مخالف سينما بود و سربازي را مامور مراقبت از من كرده بود؛ فكر ميكنم كه ميزانسن را زماني ياد گرفتم كه براي فرار از مراقبتهاي پدرم مجبور به ايفاي نقش ميشدم."
در سن شانزده سالگي پدر آنها را ترک کرد و او خود را مسئول خانواده احساس کرد، مجبور شد کار کند و آبميوه مي فروخت. در همان سن و سال بود که اولين فيلم انيميشن خود را ساخت: "يك روز براي ساختن فيلمي عروسكي، جعبههاي زيادي جمع كردم. تماشاگران از سيگارها تشكيل شده بودند و رقابت بين سيگارهاي خارجي و ايراني بود. فيلم را به تهران فرستادم و به عنوان بهترين فيلم انيميشن سال انتخاب شد." قبادي معتقد است مادرش او را به اين موقعيت رسانده: "او بود که بيش از پدرم به من کمک کرد. گاهي مادرم مرا نيمههاي شب بيدار ميکرد و براي ديدن فيلم به خانه دوستان ميرفتم. او واقعاً هر دو نقش را براي من پر کرده بود. خواهر بزرگم شاعر بود و اشعار او هميشه تأثير زيادي بر من مي گذاشت، به ويژه زماني که جوان بودم. خواهرم در نظر من نمونهاي است از اينکه يک زن کرد به چه جايگاهي ميتواند برسد او مدارک تحصيلي خود را از بهترين دانشگاهها دريافت کرده و اکنون در ايالات متحده زندگي مي کند". قبادي در سنندج شروع به کار براي راديو و تلويزيون کرد. آنطور که خود مي گويد، قصدش به طور جدي سينما نبود و فقط مي خواسته ديده شود و يا صدايش شنيده شود. از سالن کشتي تا سينما در سالهاي پاياني 60، هنگامي که به سن دبيرستان رسيد، در مدت سه چهار سال به پيشنهاد پدرش براي اينکه به مواد مخدر گرايش پيدا نکند به ورزش کشتي پرداخت: "پدرم آرزو داشت من كشتيگير حرفهاي بشوم. مدت چهارسال خودم را تربيت ميكردم تا بتوانم آرزوي پدرم را برآورده كنم."
در سالن کشتي با يک عکاس آشنا و با ديدن کارهاي او به عکاسي علاقمند شد و در انجمن سينماي جوانان سنندج به عنوان عکاس شروع به فعاليت کرد: "آن عکاس به من کتابي معرفي کرد به نام فن عکاسي و من براي گرفتن کتاب به کتابخانه مرکزي سنندج رفتم. وقتي کتاب را برمي داشتم چشمم به کتاب ديگري به نام «سينماي 8 ميلي متري» افتاد که اين کتاب علاقه مرا بيشتر به خودش جلب کرد و شرايطي پيش آمد که شروع به کار فيلمسازي کردم. اولين فيلم کوتاه من يک انيميشن بود و معلم من هم همان کتاب بود. وقتي متوجه شدم چقدر کار انيميشن سخت است، شروع کردم به مستند سازي و فيلم داستاني و ساخت اين فيلمهاي کوتاه پيش زمينه اي براي ساخت اولين فيلم بلند من زماني براي مستي اسبها شد." پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است: "هفتاد درصد از فيلمهايي که ساختم براي تلويزيون بوده. يک دوره بود که يادم است قرارداد بستم که 13 تا فيلم برايشان بسازم. قصه هم نداشتم. مشکلات مالي و خانوادگي فشار وارد کرد و مجبور شدم يک قراردادي به اين شکل با تلويزيون ببندم. «سطل آشغال» و «باز باران با ترانه» را ساختم که مجموع خاطرات من بود." مهاجرت به تهران قبادي در سال 1371 براي ادامه تحصيل به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، تمام واحدهايش را گذراند ولي فارغ التحصيل نشد. وي در سال 1376 فعاليت حرفه اي سينمايي را با فيلم "ننه لالا و فرزندانش" به عنوان دستيار کامبوزيا پرتوي آغاز کرد. او در همان سال فيلم " زندگي درمه" را ساخت. اين فيلم روايت زندگي پسر چهارده سالهاي است كه بعد از مرگ پدر و مادرش مجبور به سرپرستي از خواهر و برادر كوچك خود ميشود. او درس را رها كرده و مشغول قاچاق اجناس ميان مرز ايران و عراق ميشود. اين فيلم در مدت يک سال چند جايزه بين المللي را از آن خود کرد و مسير تازهاي در زندگي او گشود. قبادي در سال 1378 در فيلم "تخته سياه" ساخته سميرا مخملباف بازي کرد: "خانواده مخملباف كه در كردستان مشغول فيلمسازي درباره كردها بودند، از مشوقهاي خوب من به شمار ميآيند. من نسبت به آنها كه در سرزمينم فيلم ميساختند احساس مسئوليت زيادي ميكردم؛ درنتيجه با پيشنهاد محسن مخملباف براي بازي در نقش معلم فيلم دخترش موافقت كردم." او در همان سال بعنوان دستيار کارگردان در فيلم "باد ما را خواهد برد"، با عباس کيارستمي همکاري کرد: "بهعنوان دستيار اول با عباس كيارستمي شروع به كار كردم و پس از اينكه فيلم ساخته شد مردم در سطحي بينالمللي با كردستان آشنا شدند." آغاز با "زماني براي مستي اسب ها" اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان سينماي ايران است که در سال 1379 ساخته و موفق به کسب جايزۀ دوربين طلايي جشنوارۀ فيلم کن آن سال شده است. موسيقي اين فيلم ساخته حسين عليزاده است که جايزه بهترين موسيقي سال به آن تعلق گرفت. فيلم داستان رنج خانوادهاي است که اعضاي آن را کودکان تشکيل ميدهند، مادر آنها فوت كرده و پدر قاچاقچي مفقود شده است، برادر و خواهرهاي جوانتر، برادر بزرگتر خود، ايوب را به عنوان "بابا" تلقي ميكنند. ايوب در صدد كسب پول براي پرداخت هزينه عمل جراحي برادر معلول خود بنام مادي است. همانند پدرش به قاچاق روي ميآورد که براي اين کار، از مسيرهاي طولاني خطرناك و پوشيده از برف كوهستاني كه مينگذاري نيز شده، عبور ميكند. خواهرش رژين تصميم به ازدواج ميگيرد با اين تصور که شوهرش هزينه عمل جراحي مادي را خواهد داد، اما بدليل معلول بودن مادي، خانواده پسر عروسي را به هم مي زنند و در عوض به عنوان شيربها به او يک قاطر مي دهند. ايوب همراه با مادي و قاطر به روستايش مراجعت مي كند و اميدوار است با فروش قاطر، پول عمل برادرش را به دست آورد. قاچاقچيان مرزي به اسبهاي باركش الکل مي دهند که در حال مستي بتوانند سرماي زمستان را تحمل کنند. آوازهاي سرزمين مادري ام قبادي در سال 1381 فيلم "آوازهاي سرزمين مادري ام" را ساخت. فيلمي درباره روابط انسانها. ۶۰ درصد اين فيلم در ايران و۴۰ درصد ديگر آن در عراق فيلمبرداري شده است. موسيقي فيلم ساخته ارسلان کامکار است. اين فيلم با نام "گمگشته" در عراق شناخته ميشود.
ميرزا به همراه برات و پسر ديگرش عوده، قصد دارد هناره، زن سابق خود را كه بيستوپنج سال پيش او را ترك كرده و به عراق رفته، پيدا كند. ميرزا در طلب عشق از دست رفتهاش كه به نوعي با هنر آوازخواني او پيوند عميقي دارد، روستاها و انسانهاي زيادي را پشت سر ميگذارد و در تمام آن روستاها و مناطق با استقبال مردمي مواجه ميشود كه او را ميشناسند. در طول سفر مردم، او و پسرانش را ميشناسند و آنها گاه و بيگاه مجبور ميشوند براي مردم موسيقي بنوازند و در بعضي روستاها نيز، به عزا بنشينند. آنها در مسير يافتن نشاني از زن، با ماجراهاي بسياري برخورد ميكنند. اين فيلم در همان سال توانست پنج جايزه بين المللي از جمله جايزه فرانسوا شاله را از آن خود کند. لاک پشت ها هم پرواز مي کنند "لاک پشت ها هم پرواز مي کنند" فيلمي به نويسندگي و کارگرداني بهمن قبادي، در سال ۱۳۸۳ ساخته شدهاست. اين فيلم ۹۶ دقيقهاي به زبان کردي و با زيرنويس فارسي در يکي از سالنهاي سينما فرهنگ تهران به نمايش درآمد. موسيقي فيلم ساخته حسين عليزاده است. لاک پشتها هم پرواز ميکنند که پيش از اين ماهواره (ستلايت) نام داشت نخستين فيلمي بود که پس از اشغال عراق توسط آمريکا، در عراق ساخته شد. فيلم در جريان جنگ عراق به زندگي گروهي از مردم کرد در مرز ترکيه و ايران ميپردازد. کاک ستلايت علاوه بر نصب آنتنهاي ماهواره براي اهالي اردوگاه پناهجويان، سر دسته گروهي از بچههاي دهکده نيز هست که کارشان جمعآوري مينهاي پيرامون دهکدهاست. اين بچهها كه بيشتر دچار قطع عضو هستند با كمك ماهواره موفق به از كار انداختن مينهاي زميني براي به دست آوردن درآمد خود ميشوند. تا اينکه دختري 14 ساله به نام آگرين به همراه برادرش وارد دهکده ميشوند. او در جريان حمله نيروهاي عراقي به حلبچه، توسط سربازاني که والدينش را کشته اند مورد تجاوز قرار ميگيرد. آگرين قصد خودکشي دارد. اين فيلم روايت سرگذشت آگرين است. اين فيلم 39 جايزه بين المللي و 3 جايزه ملي را از آن خود کرده است. در سال 1386 برناردو برتولوچي كارگردان بزرگ ايتاليائي از بهمن قبادي براي همكاري در فيلم خود به عنوان دستيار افتخاري دعوت به عمل آورد. برتولوچي از فيلم لاك پشت ها هم پرواز مي كنند به عنوان بهترين فيلمي كه در سالهاي اخير ديده است ياد كرد. نيوه مانگ "نيوه مانگ" آخرين ساخته قبادي، که جايزه بزرگ صدف طلايي فستيوال سن سباستيان اسپانيا را از آن خود کرد، در سال 1385 ساخته شد. مامو، نوازنده پير و سرشناس كردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي كنسرت در عراق پس از صدام آغاز ميكند. در اين سفر، كاكو مرد ميانسالي كه خود را ارادتمند مامو ميداند، به عنوان راننده و با اتوبوسي كه از دوستش قرض گرفته است، او را همراهي ميكند. مامو يكييكي فرزندانش را كه در نواحي مختلف زندگي ميكنند جمع ميكند، اما آخرين پسرش پيش از سوارشدن به اتوبوس از پدر ميخواهد دقايقي از ماشين پياده شود. پسر به مامو ميگويد كه پير روستا گفته كه بهتر است مامو به اين سفر نرود زيرا هنگامي كه ماه كامل شود براي او اتفاقي خواهد افتاد. مامو ميگويد به هر طريق كه باشد اين سفر را ادامه خواهد داد زيرا سالهاست جلوي كارش گرفته شده است. مامو به سراغ زن خوانندهاي به نام هشو (به معناي خوشه انگور) ميرود كه سالهاست همراه 1334 زن ديگر در تبعيد زندگي ميكند اما هشو صداي پيشينش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده است. آنها در مسير عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتي روبهرو ميشوند. او بر خلاف فيلم هاي پيشين در اين فيلم از بازيگران معروفي چون هديه تهراني، گلشيفته فراهاني و حسن پورشيرازي استفاده کرده است. اين فيلم تاکنون 10 جايزه بين اللملي را از آن خود کرده؛ قبادي نيوه مانگ را حرفه اي ترين فيلم خود مي داند. او درباره اين فيلم مي گويد: "نيمهماه يک فيلم بسيار سمبوليک است. اين نام را به آن دادهام، زيرا فقط ميتوان نيمي از مسايل را در ميان صحنههاي فيلم درک کرد. در پايان فيلم نميتوان فهميد که آيا نيوهمانگ واقعي يا يک فرشته است. تمام فيلم روي همين نيمه نامرئي و غيرقابل لمس متمرکز شده. کردستان عراق آن نيمهاي است که ديده نميشود." اين فيلم توسط وزارت ارشاد دولت نهم توقيف شد. گفته مي شود دليل توقيف نيوه مانگ اين بوده که اين فيلم درباره جدايي طلبي کردهاست. جايگاه موسيقي در آثار قبادي موسيقي در فيلم هاي قبادي جايگاه و اهميت ويژه اي دارد که نشات گرفته از علاقه وافر او به موسيقي است. او در موسيقي فيلم هايش از آهنگسازان بنام ايران از جمله حسين عليزاده بهره جسته است.
او مي گويد: "من با موسيقي زندگي ميکنم و واقعاً عاشق موسيقي هستم. زماني که راه ميروم، غذا ميخورم، در هواپيما هستم و قبل از اينکه به خواب بروم به موسيقي گوش مي دهم. فکر ميکنم که کردها هميشه زندگي سختي داشتهاند و براي تحمل آن، دو راه حل پيدا کردهاند. ابتدا عشق به موسيقي؛ يک موسيقي احساساتي و پرشور که با ريتم آن زندگي ميکنند. دوم، زبان اصيل. موسيقي در زندگي همه کردها از اهميت خاصي برخوردار است." اگر قبادي رهبر دنيا بود... "اگر ما به تاريخ و وقايع دنيا نگاهي بياندازيم، در مي يابيم که هنرهمواره ما را به شيوۀ مثبتي تحت تأثير قرار داده است. هنر تأثير بسيار قوي اي بر بيشتر وقايع مانند انقلاب يا تحول يک جامعه دارد.به نظرم بهتر است که هنررا از سياست جدا کنيم، براي اينکه هر زمان که اين دو با هم ترکيب مي شوند، هنر آسيب مي بيند. اگر من رهبر دنيا بودم، 60 درصد بودجۀ موجود را به تأسيس مؤسسه هاي فرهنگي و هنري اختصاص مي دادم تا بدين وسيله به هنرجايگاهي به مراتب بزرگتر در جامعه داده شود. من به گونه اي انقلاب فرهنگي بوجود آورده و دنيا را از جنگ منزه مي کردم. من هرگز سانسور را در کارهايم اعمال نکرده ام و هرگز نيزاجازه سانسور کردن نخواهم داد. اما ممکن است که هنرمندان را نصيحت کنم که به مذهب توهين نکرده و در کارهايشان اثري از نژاد پرستي ديده نشود. اخيراً دريافته ام که فلسفۀ زندگي تماماً درباره لذت است. بنابراين تلاش مي کنم که از همه چيز زندگيم مانند فيلمسازي و دوستانم لذت ببرم." فيلم و فيلمسازي، زندگي قبادي قبادي خود را معتاد به فيلمسازي و محور اصلي موضوع فيلمهايش را تجربههاي زندگي و دنيايي كه در آن زندگي ميكند، مي داند. بخش غالب متن فيلمهاي او در زمان فيلمبرداري شكل ميگيرند. او مي گويد به محيط كارش تسلط دارد و درطي روز اطرافش را براي پيدا كردن نكتههاي جديد و استفاده از آنها در روز بعد مرور ميكند و به اين علت فيلم او روند مستندي دارد. قبادي درباره همکاري با کيارستمي مي گويد: "او به دنبال كسي بود كه بتواند زبان كردي را صحبت كند. در حقيقت من نه به عنوان دستيارش بلكه به عنوان مدير توليد با او كار كردم. كيارستمي به من ياد داد كه بايد با احساسات زياد فيلمسازي كرد و در زمان فيلمبرداري بايد تمركز فكري داشت." قبادي در بانه شهر محل زادگاهش در حال ساخت اولين سالن سينماست. او مي گويد در کردستان سالن سينما وجود ندارد و اين خود نشان ميدهد که اين منطقه از نظرها دور مانده است. هدف قبادي از همکاري با فيلمسازاني که در خطه کردستان فيلم مي سازند، تشويق به ساختن فيلم در سرزمين مادريش است: "ميخواستم از اين ناحيه فيلمهايي بسازم كه باعث توجه فيلم سازهاي ديگر شده تا بتوانم ارزش واقعي اين سرزمين را نمايان كنم. و از هيچ تلاشي در اين راه دريغ نكردم. دعوتنامههاي اين فيلم سازها را قبول كردم و حتي در بعضي از اين فيلمها به عنوان هنرپيشه بازي كردم. به نظر من هر هنرپيشه الگو شروع كارش را از تجربههاي واقعي زندگي ميگيرد." پيچيدن کيهان و شورجه به پاي قبادي به دنبال قرار گرفتن نام قبادي، جزو فهرست صد فيلمساز برتر جهان، در كتاب سينماي حاضر از انتشارات مشهور تاشن روزنامه کيهان مطلبي را به قلم جمال شورجه منتشر کرد که در آن گفته شده بود: "چاپ اسم قبادي به عنوان يكي از صد فيلمساز برتر جهان در كتاب سينماي حاضر ناديده گرفتن ديگر فيلمسازان شاخص كشورمان است و چيزي جز ايجاد تفرقه بين انبوه فيلمسازان ديگر نيست. ما قطعاً فيلمسازان خوب ديگري به غير از قبادي داريم كه انتشارات تاشن مي توانست از آنان اسمي به ميان بياورد." قبادي بيست و دو فيلم کوتاه و چهار فيلم بلند در کارنامه خود دارد. حضور در جشنوارهها به عنوان داور جشنواره بينالمللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381 جشنواره بينالمللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384 جشنواره بينالمللي فيلم جونجو، كرهجنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385 جشنواره بينالمللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385 رئيس هيات داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بينالمللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385 جشنواره بينالمللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385 فيلم بلند نيوه مانگ لاك پشتها هم پرواز ميكنند آوازهاي سرزمين مادري ام زماني براي مستي اسبها فيلم کوتاه دف آن مرد آمد جنگ تمام شد باز باران با ترانه دنگ سهميه دفتر ماهي خدا مثل مادر مهماني زندگي در مه نغمههاي دختران دشت وظيفه م حسيني سربازي به نام امين پانتول كبوتر نادر پريد باجه تلفن بالكن ز مثل زندگي گل باجي نگاهي گذرا از زاويه ديگر سرتراش خانه هفده تمام
بازگشت
پدرش مأمور پليس بود و بسيار سختگير و علايق او را درک نمي کرد: "هروقت پدر مي خواست مثلا به خاطر اينکه نزديک سينما مرا ديده بود تنبيه کند به من دستور مي داده که خودم را بزنم و پشت سرم را نگاه نکنم و همينطور خودم را مي زدم تا به خانه برسم. به علت شغلش با خلافكاران زيادي سروكار داشت. او معمولاً روي برخي چيزها ديدگاه منفي داشت و مخالف سينما بود و سربازي را مامور مراقبت از من كرده بود؛ فكر ميكنم كه ميزانسن را زماني ياد گرفتم كه براي فرار از مراقبتهاي پدرم مجبور به ايفاي نقش ميشدم."
در سن شانزده سالگي پدر آنها را ترک کرد و او خود را مسئول خانواده احساس کرد، مجبور شد کار کند و آبميوه مي فروخت. در همان سن و سال بود که اولين فيلم انيميشن خود را ساخت: "يك روز براي ساختن فيلمي عروسكي، جعبههاي زيادي جمع كردم. تماشاگران از سيگارها تشكيل شده بودند و رقابت بين سيگارهاي خارجي و ايراني بود. فيلم را به تهران فرستادم و به عنوان بهترين فيلم انيميشن سال انتخاب شد." قبادي معتقد است مادرش او را به اين موقعيت رسانده: "او بود که بيش از پدرم به من کمک کرد. گاهي مادرم مرا نيمههاي شب بيدار ميکرد و براي ديدن فيلم به خانه دوستان ميرفتم. او واقعاً هر دو نقش را براي من پر کرده بود. خواهر بزرگم شاعر بود و اشعار او هميشه تأثير زيادي بر من مي گذاشت، به ويژه زماني که جوان بودم. خواهرم در نظر من نمونهاي است از اينکه يک زن کرد به چه جايگاهي ميتواند برسد او مدارک تحصيلي خود را از بهترين دانشگاهها دريافت کرده و اکنون در ايالات متحده زندگي مي کند". قبادي در سنندج شروع به کار براي راديو و تلويزيون کرد. آنطور که خود مي گويد، قصدش به طور جدي سينما نبود و فقط مي خواسته ديده شود و يا صدايش شنيده شود. از سالن کشتي تا سينما در سالهاي پاياني 60، هنگامي که به سن دبيرستان رسيد، در مدت سه چهار سال به پيشنهاد پدرش براي اينکه به مواد مخدر گرايش پيدا نکند به ورزش کشتي پرداخت: "پدرم آرزو داشت من كشتيگير حرفهاي بشوم. مدت چهارسال خودم را تربيت ميكردم تا بتوانم آرزوي پدرم را برآورده كنم."
در سالن کشتي با يک عکاس آشنا و با ديدن کارهاي او به عکاسي علاقمند شد و در انجمن سينماي جوانان سنندج به عنوان عکاس شروع به فعاليت کرد: "آن عکاس به من کتابي معرفي کرد به نام فن عکاسي و من براي گرفتن کتاب به کتابخانه مرکزي سنندج رفتم. وقتي کتاب را برمي داشتم چشمم به کتاب ديگري به نام «سينماي 8 ميلي متري» افتاد که اين کتاب علاقه مرا بيشتر به خودش جلب کرد و شرايطي پيش آمد که شروع به کار فيلمسازي کردم. اولين فيلم کوتاه من يک انيميشن بود و معلم من هم همان کتاب بود. وقتي متوجه شدم چقدر کار انيميشن سخت است، شروع کردم به مستند سازي و فيلم داستاني و ساخت اين فيلمهاي کوتاه پيش زمينه اي براي ساخت اولين فيلم بلند من زماني براي مستي اسبها شد." پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است: "هفتاد درصد از فيلمهايي که ساختم براي تلويزيون بوده. يک دوره بود که يادم است قرارداد بستم که 13 تا فيلم برايشان بسازم. قصه هم نداشتم. مشکلات مالي و خانوادگي فشار وارد کرد و مجبور شدم يک قراردادي به اين شکل با تلويزيون ببندم. «سطل آشغال» و «باز باران با ترانه» را ساختم که مجموع خاطرات من بود." مهاجرت به تهران قبادي در سال 1371 براي ادامه تحصيل به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، تمام واحدهايش را گذراند ولي فارغ التحصيل نشد. وي در سال 1376 فعاليت حرفه اي سينمايي را با فيلم "ننه لالا و فرزندانش" به عنوان دستيار کامبوزيا پرتوي آغاز کرد. او در همان سال فيلم " زندگي درمه" را ساخت. اين فيلم روايت زندگي پسر چهارده سالهاي است كه بعد از مرگ پدر و مادرش مجبور به سرپرستي از خواهر و برادر كوچك خود ميشود. او درس را رها كرده و مشغول قاچاق اجناس ميان مرز ايران و عراق ميشود. اين فيلم در مدت يک سال چند جايزه بين المللي را از آن خود کرد و مسير تازهاي در زندگي او گشود. قبادي در سال 1378 در فيلم "تخته سياه" ساخته سميرا مخملباف بازي کرد: "خانواده مخملباف كه در كردستان مشغول فيلمسازي درباره كردها بودند، از مشوقهاي خوب من به شمار ميآيند. من نسبت به آنها كه در سرزمينم فيلم ميساختند احساس مسئوليت زيادي ميكردم؛ درنتيجه با پيشنهاد محسن مخملباف براي بازي در نقش معلم فيلم دخترش موافقت كردم." او در همان سال بعنوان دستيار کارگردان در فيلم "باد ما را خواهد برد"، با عباس کيارستمي همکاري کرد: "بهعنوان دستيار اول با عباس كيارستمي شروع به كار كردم و پس از اينكه فيلم ساخته شد مردم در سطحي بينالمللي با كردستان آشنا شدند." آغاز با "زماني براي مستي اسب ها" اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان سينماي ايران است که در سال 1379 ساخته و موفق به کسب جايزۀ دوربين طلايي جشنوارۀ فيلم کن آن سال شده است. موسيقي اين فيلم ساخته حسين عليزاده است که جايزه بهترين موسيقي سال به آن تعلق گرفت. فيلم داستان رنج خانوادهاي است که اعضاي آن را کودکان تشکيل ميدهند، مادر آنها فوت كرده و پدر قاچاقچي مفقود شده است، برادر و خواهرهاي جوانتر، برادر بزرگتر خود، ايوب را به عنوان "بابا" تلقي ميكنند. ايوب در صدد كسب پول براي پرداخت هزينه عمل جراحي برادر معلول خود بنام مادي است. همانند پدرش به قاچاق روي ميآورد که براي اين کار، از مسيرهاي طولاني خطرناك و پوشيده از برف كوهستاني كه مينگذاري نيز شده، عبور ميكند. خواهرش رژين تصميم به ازدواج ميگيرد با اين تصور که شوهرش هزينه عمل جراحي مادي را خواهد داد، اما بدليل معلول بودن مادي، خانواده پسر عروسي را به هم مي زنند و در عوض به عنوان شيربها به او يک قاطر مي دهند. ايوب همراه با مادي و قاطر به روستايش مراجعت مي كند و اميدوار است با فروش قاطر، پول عمل برادرش را به دست آورد. قاچاقچيان مرزي به اسبهاي باركش الکل مي دهند که در حال مستي بتوانند سرماي زمستان را تحمل کنند. آوازهاي سرزمين مادري ام قبادي در سال 1381 فيلم "آوازهاي سرزمين مادري ام" را ساخت. فيلمي درباره روابط انسانها. ۶۰ درصد اين فيلم در ايران و۴۰ درصد ديگر آن در عراق فيلمبرداري شده است. موسيقي فيلم ساخته ارسلان کامکار است. اين فيلم با نام "گمگشته" در عراق شناخته ميشود.
ميرزا به همراه برات و پسر ديگرش عوده، قصد دارد هناره، زن سابق خود را كه بيستوپنج سال پيش او را ترك كرده و به عراق رفته، پيدا كند. ميرزا در طلب عشق از دست رفتهاش كه به نوعي با هنر آوازخواني او پيوند عميقي دارد، روستاها و انسانهاي زيادي را پشت سر ميگذارد و در تمام آن روستاها و مناطق با استقبال مردمي مواجه ميشود كه او را ميشناسند. در طول سفر مردم، او و پسرانش را ميشناسند و آنها گاه و بيگاه مجبور ميشوند براي مردم موسيقي بنوازند و در بعضي روستاها نيز، به عزا بنشينند. آنها در مسير يافتن نشاني از زن، با ماجراهاي بسياري برخورد ميكنند. اين فيلم در همان سال توانست پنج جايزه بين المللي از جمله جايزه فرانسوا شاله را از آن خود کند. لاک پشت ها هم پرواز مي کنند "لاک پشت ها هم پرواز مي کنند" فيلمي به نويسندگي و کارگرداني بهمن قبادي، در سال ۱۳۸۳ ساخته شدهاست. اين فيلم ۹۶ دقيقهاي به زبان کردي و با زيرنويس فارسي در يکي از سالنهاي سينما فرهنگ تهران به نمايش درآمد. موسيقي فيلم ساخته حسين عليزاده است. لاک پشتها هم پرواز ميکنند که پيش از اين ماهواره (ستلايت) نام داشت نخستين فيلمي بود که پس از اشغال عراق توسط آمريکا، در عراق ساخته شد. فيلم در جريان جنگ عراق به زندگي گروهي از مردم کرد در مرز ترکيه و ايران ميپردازد. کاک ستلايت علاوه بر نصب آنتنهاي ماهواره براي اهالي اردوگاه پناهجويان، سر دسته گروهي از بچههاي دهکده نيز هست که کارشان جمعآوري مينهاي پيرامون دهکدهاست. اين بچهها كه بيشتر دچار قطع عضو هستند با كمك ماهواره موفق به از كار انداختن مينهاي زميني براي به دست آوردن درآمد خود ميشوند. تا اينکه دختري 14 ساله به نام آگرين به همراه برادرش وارد دهکده ميشوند. او در جريان حمله نيروهاي عراقي به حلبچه، توسط سربازاني که والدينش را کشته اند مورد تجاوز قرار ميگيرد. آگرين قصد خودکشي دارد. اين فيلم روايت سرگذشت آگرين است. اين فيلم 39 جايزه بين المللي و 3 جايزه ملي را از آن خود کرده است. در سال 1386 برناردو برتولوچي كارگردان بزرگ ايتاليائي از بهمن قبادي براي همكاري در فيلم خود به عنوان دستيار افتخاري دعوت به عمل آورد. برتولوچي از فيلم لاك پشت ها هم پرواز مي كنند به عنوان بهترين فيلمي كه در سالهاي اخير ديده است ياد كرد. نيوه مانگ "نيوه مانگ" آخرين ساخته قبادي، که جايزه بزرگ صدف طلايي فستيوال سن سباستيان اسپانيا را از آن خود کرد، در سال 1385 ساخته شد. مامو، نوازنده پير و سرشناس كردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي كنسرت در عراق پس از صدام آغاز ميكند. در اين سفر، كاكو مرد ميانسالي كه خود را ارادتمند مامو ميداند، به عنوان راننده و با اتوبوسي كه از دوستش قرض گرفته است، او را همراهي ميكند. مامو يكييكي فرزندانش را كه در نواحي مختلف زندگي ميكنند جمع ميكند، اما آخرين پسرش پيش از سوارشدن به اتوبوس از پدر ميخواهد دقايقي از ماشين پياده شود. پسر به مامو ميگويد كه پير روستا گفته كه بهتر است مامو به اين سفر نرود زيرا هنگامي كه ماه كامل شود براي او اتفاقي خواهد افتاد. مامو ميگويد به هر طريق كه باشد اين سفر را ادامه خواهد داد زيرا سالهاست جلوي كارش گرفته شده است. مامو به سراغ زن خوانندهاي به نام هشو (به معناي خوشه انگور) ميرود كه سالهاست همراه 1334 زن ديگر در تبعيد زندگي ميكند اما هشو صداي پيشينش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده است. آنها در مسير عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتي روبهرو ميشوند. او بر خلاف فيلم هاي پيشين در اين فيلم از بازيگران معروفي چون هديه تهراني، گلشيفته فراهاني و حسن پورشيرازي استفاده کرده است. اين فيلم تاکنون 10 جايزه بين اللملي را از آن خود کرده؛ قبادي نيوه مانگ را حرفه اي ترين فيلم خود مي داند. او درباره اين فيلم مي گويد: "نيمهماه يک فيلم بسيار سمبوليک است. اين نام را به آن دادهام، زيرا فقط ميتوان نيمي از مسايل را در ميان صحنههاي فيلم درک کرد. در پايان فيلم نميتوان فهميد که آيا نيوهمانگ واقعي يا يک فرشته است. تمام فيلم روي همين نيمه نامرئي و غيرقابل لمس متمرکز شده. کردستان عراق آن نيمهاي است که ديده نميشود." اين فيلم توسط وزارت ارشاد دولت نهم توقيف شد. گفته مي شود دليل توقيف نيوه مانگ اين بوده که اين فيلم درباره جدايي طلبي کردهاست. جايگاه موسيقي در آثار قبادي موسيقي در فيلم هاي قبادي جايگاه و اهميت ويژه اي دارد که نشات گرفته از علاقه وافر او به موسيقي است. او در موسيقي فيلم هايش از آهنگسازان بنام ايران از جمله حسين عليزاده بهره جسته است.
او مي گويد: "من با موسيقي زندگي ميکنم و واقعاً عاشق موسيقي هستم. زماني که راه ميروم، غذا ميخورم، در هواپيما هستم و قبل از اينکه به خواب بروم به موسيقي گوش مي دهم. فکر ميکنم که کردها هميشه زندگي سختي داشتهاند و براي تحمل آن، دو راه حل پيدا کردهاند. ابتدا عشق به موسيقي؛ يک موسيقي احساساتي و پرشور که با ريتم آن زندگي ميکنند. دوم، زبان اصيل. موسيقي در زندگي همه کردها از اهميت خاصي برخوردار است." اگر قبادي رهبر دنيا بود... "اگر ما به تاريخ و وقايع دنيا نگاهي بياندازيم، در مي يابيم که هنرهمواره ما را به شيوۀ مثبتي تحت تأثير قرار داده است. هنر تأثير بسيار قوي اي بر بيشتر وقايع مانند انقلاب يا تحول يک جامعه دارد.به نظرم بهتر است که هنررا از سياست جدا کنيم، براي اينکه هر زمان که اين دو با هم ترکيب مي شوند، هنر آسيب مي بيند. اگر من رهبر دنيا بودم، 60 درصد بودجۀ موجود را به تأسيس مؤسسه هاي فرهنگي و هنري اختصاص مي دادم تا بدين وسيله به هنرجايگاهي به مراتب بزرگتر در جامعه داده شود. من به گونه اي انقلاب فرهنگي بوجود آورده و دنيا را از جنگ منزه مي کردم. من هرگز سانسور را در کارهايم اعمال نکرده ام و هرگز نيزاجازه سانسور کردن نخواهم داد. اما ممکن است که هنرمندان را نصيحت کنم که به مذهب توهين نکرده و در کارهايشان اثري از نژاد پرستي ديده نشود. اخيراً دريافته ام که فلسفۀ زندگي تماماً درباره لذت است. بنابراين تلاش مي کنم که از همه چيز زندگيم مانند فيلمسازي و دوستانم لذت ببرم." فيلم و فيلمسازي، زندگي قبادي قبادي خود را معتاد به فيلمسازي و محور اصلي موضوع فيلمهايش را تجربههاي زندگي و دنيايي كه در آن زندگي ميكند، مي داند. بخش غالب متن فيلمهاي او در زمان فيلمبرداري شكل ميگيرند. او مي گويد به محيط كارش تسلط دارد و درطي روز اطرافش را براي پيدا كردن نكتههاي جديد و استفاده از آنها در روز بعد مرور ميكند و به اين علت فيلم او روند مستندي دارد. قبادي درباره همکاري با کيارستمي مي گويد: "او به دنبال كسي بود كه بتواند زبان كردي را صحبت كند. در حقيقت من نه به عنوان دستيارش بلكه به عنوان مدير توليد با او كار كردم. كيارستمي به من ياد داد كه بايد با احساسات زياد فيلمسازي كرد و در زمان فيلمبرداري بايد تمركز فكري داشت." قبادي در بانه شهر محل زادگاهش در حال ساخت اولين سالن سينماست. او مي گويد در کردستان سالن سينما وجود ندارد و اين خود نشان ميدهد که اين منطقه از نظرها دور مانده است. هدف قبادي از همکاري با فيلمسازاني که در خطه کردستان فيلم مي سازند، تشويق به ساختن فيلم در سرزمين مادريش است: "ميخواستم از اين ناحيه فيلمهايي بسازم كه باعث توجه فيلم سازهاي ديگر شده تا بتوانم ارزش واقعي اين سرزمين را نمايان كنم. و از هيچ تلاشي در اين راه دريغ نكردم. دعوتنامههاي اين فيلم سازها را قبول كردم و حتي در بعضي از اين فيلمها به عنوان هنرپيشه بازي كردم. به نظر من هر هنرپيشه الگو شروع كارش را از تجربههاي واقعي زندگي ميگيرد." پيچيدن کيهان و شورجه به پاي قبادي به دنبال قرار گرفتن نام قبادي، جزو فهرست صد فيلمساز برتر جهان، در كتاب سينماي حاضر از انتشارات مشهور تاشن روزنامه کيهان مطلبي را به قلم جمال شورجه منتشر کرد که در آن گفته شده بود: "چاپ اسم قبادي به عنوان يكي از صد فيلمساز برتر جهان در كتاب سينماي حاضر ناديده گرفتن ديگر فيلمسازان شاخص كشورمان است و چيزي جز ايجاد تفرقه بين انبوه فيلمسازان ديگر نيست. ما قطعاً فيلمسازان خوب ديگري به غير از قبادي داريم كه انتشارات تاشن مي توانست از آنان اسمي به ميان بياورد." قبادي بيست و دو فيلم کوتاه و چهار فيلم بلند در کارنامه خود دارد. حضور در جشنوارهها به عنوان داور جشنواره بينالمللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381 جشنواره بينالمللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384 جشنواره بينالمللي فيلم جونجو، كرهجنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385 جشنواره بينالمللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385 رئيس هيات داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بينالمللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385 جشنواره بينالمللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385 فيلم بلند نيوه مانگ لاك پشتها هم پرواز ميكنند آوازهاي سرزمين مادري ام زماني براي مستي اسبها فيلم کوتاه دف آن مرد آمد جنگ تمام شد باز باران با ترانه دنگ سهميه دفتر ماهي خدا مثل مادر مهماني زندگي در مه نغمههاي دختران دشت وظيفه م حسيني سربازي به نام امين پانتول كبوتر نادر پريد باجه تلفن بالكن ز مثل زندگي گل باجي نگاهي گذرا از زاويه ديگر سرتراش خانه هفده تمام
بازگشت
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire