jeudi 19 juin 2008

شرک تقوا نام، پاسخی به نوشته داريوش سجادی، رضا دلبری
سی سال است که حکومت مورد حمايت آقای سجادی در جايگاه خدايی ايستاده است و به سنجش اخلاقی و تقوايی مردم می پردازد اما صدايی از ايشان بر نخواسته است، حال که مظلومی فرياد بر آورده است که تن به تجاوز نمی دهم، کوس وا اخلاقای ايشان سر داده شده است
واژه ها و مفاهيم برای تسهيل رابطه ميان انسان ها ايجاد شده است و بسياری از فيلسوفان زبان شناس مهم ترين تحول تاريخی انسان و نقطه بلوغ او را اختراع زبان می دانند. اما اگر واژه قلب ماهيت پيدا کند توان گفتگويی ميان انسان ها از بين می رود و ظاهرا زبان تکلمی يکسان است اما دو طرف گفتگو از واژه های يکسان، مفاهيم متضادی را برداشت می کنند. يکی از مهم ترين ابزار دولت های ايدئولوژيک برای تسخير انسان ها قلب ماهيت واژه ها و مصادره به مطلوب کردن آن ها است. با فروپاشی نظام هيتلری در آلمان مدت ها گذشت تا واژه های ارزشی مانند آزادی، حقوق، انسانيت، اخلاق و ... مفاهيم واقعی خود را بازيابند.اکنون ما نيز به سرنوشت همه کشورهای ايدئولوژيک گرفتار شده ايم و در وضعيتی قرار گرفته ايم که مفاهيم ارزشی مان را قلب ماهيت و مفاهمه بين الطرفينی را مشکل کرده اند.
مقاله آقای داريوش سجادی را در دفاع از اخلاق و انسانيت خواندم، نمونه واقعی اين قلب ماهيت مفاهيم يافتم. ايشان مقاله خود در دفاع از امر اخلاقی را به ۲۵ «فحش و افترا» مزين کردند تا ثابت کنند از نظر ايشان قلب ماهيت واژه ها حد ندارد و آن چنان متبحرانه با سنجشی به ظاهر اخلاقی از تجاوز و تعرض دفاع کرده اند که اگر شخص دکتر مددی را در جايگاه دفاع می نشاندی نمی توانست به اين مهارت دفاع کند. اين مقاله آن جا اوج می گيرد که دانشجوی دختر بی پناه و دوستانش در جايگاه مجرم نشانده می شوند و حکم بی شرمی و بی آزرمی آن ها را صادر می کند و افشای تعرض و نه خود تعرض را لکه ننگی بر دامن جامعه دانشگاهی می نامد.
مبنای استدلالی ايشان بر اين مغالطه استوار است که دانشجويان با يک « برنامه ريزی از قبل تدارک ديده شده» «يک تله اخلاقی برای استاد مزبور» نهاده اند و تا انتهای مقاله سنگ بنای استدلال خود را اين موضوع قرار می دهند که دانشجويان دامی جنسی پهن کرده اند تا يوسف کنعان ايشان را مجرم جلوه دهند. بنابراين با اين نوع پای چوبين استدلال می توان هر تجاوزی که افشا شده است را مشروع جلوه داد و دامی برای تجاوز گر ناميد. کما اين که همين کار را نيز می کند و دامنه دفاع از بهره جنسی با سوء استفاده از مقام و موقعيت را به ۳۰ سال قبل نيز می کشاند و در اين راه نيز به تحريف تاريخ می پردازد. چرا که وزير وقت ارشاد توسط پاسداران محافظش افشا شد نه جريان تروريست مجاهدين خلق . طعمه و دامی در کار نبود بلکه طمعی بود. زيرا در کدام ازدواج مشروع است که در دفتر کار دولتی به عمل جنسی روی آورند؟ تاسف اين جاست که با ادعای اخلاق به تطهير وزيری می پردازد که ارشاد مردم در دستور کارش بوده است و برايش اشک تمساح می ريزد و طرف مقابل را زلخيای نابکار می نامد.
با نگاهی به شرح ماجرا می توان اوج مظلوميت دانشجويان را در شرايط حال حاضر ايران درک کرد. معاون دانشجويی دانشگاه زنجان که دبير کميته انضباطی نيز هست، دانشجوی دختر بی گناهی را در دو راهه اخراج از دانشگاه يا تن دادن به مطامع جنسی خود قرار می دهد. دو راهه ای که در هر صورت به خرد شدن شخصيت، تباه شدن آينده و مشکلات روانی بيشماری برای اين دختر معصوم می انجاميد و تنها شجاعت و درايت اين فرد و دوستانش بود که او را از اين مخمصه نجات داد. حال آقای سجادی مدعی اخلاق شده اند و فرار از بن بست تعرض و تجاوز را «تله اخلاقی» ناميده اند. شايد انتظار داشتند دم بر نيارند و به مطامع ايشان تن می دادند تا خدای نکرده گزندی به کارگزاران حکومتی مدعی اخلاق وارد نشود و پارادايم اخلاقی دست ساخته آقای سجادی آسيب نبيند.
اما شرح ماجرا حکايت از موضوع هولناکی دارد که سوء استفاده از مقام و موقعيت چه نتايج وحشتناکی به همراه دارد و زنگ خطر قدرت غير پاسخگو و بدون نظارت را به صدا در می آورد. آن هم موقعيت و مقام ناچيز معاونت دانشجويی که در سلسله مراتب قدرت مطلقه هيچ محسوب می شود. البته ماجرای دکتر زهرا بنی يعقوب قبلا نشان داده بود که چطور يک بنايی که خود را به قدرت سلسه مراتبی غير پاسخگو آويزان کرده است هم می تواند از چنگال عدالت بگريزد و امثال داريوش سجادی و کيهانيان دم بر نيارند که اخلاق و عدالت بی رحمانه ذبح شده است. اين ماجرا و وقايع مشابه، مانند سوء استفاده کارمند حراست در دانشگاه کرمانشاه و سهند تبريز و .... نشان می دهد قدرت مطلقه به صورت سيستماتيک در تمام سطوح گسترده شده است و هر مقامی که پاسخگو نباشد و چشمان تيز بين مطبوعات آزاد نظاره گر رفتارش نباشند ممکن است به فساد و تباهی کشيده شود، حتی اگر اين مقام دانشگاهی باشد.
مقايسه کنيم اين جريان را با ماجرای ارتباط بيل کلينتون و منشی دفترش خانم لوينسکی. مطبوعات آمريکا بلوای جهانی به راه انداختند. در حالی که خانم لوينسکی مدعی اجبار و زور در رابطه اش با کلينتون نبود، اما چون احتمال سوء استفاده از مقام رياست جمهوری و احتمال عدم مقاومت در مقابل اين مقام از جانب خانم لوينسکی می رفت، رييس جمهور قدرتمندترين کشور دنيا را به دادگاه کشاندند و از پرسيدن جزئی ترين مراحل سکسشان در دادگاه ابايی نداشتند تا مشخص شود که آيا کلينتون از مقامش برای وادار کردن منشی دفتر سوء استفاده کرده است يا خير؟
حال در ايران فردی مظلوم که برای فرار از تجاوز به خود يا حقوقش، داد مظلوميت سر داده است متهم به امر غير اخلاقی می شود. برای تطهير استاد مزبور و در نگاهی ديگر يکی از اعضای سلسله قدرت مطلقه نمی توان در جايگاه خدايی نشست و نقش ابليس را بازی کرد. نمی توان واقعيت ها را تحريف کرد و به شستن ناپاکی پرداخت. سی سال است که حکومت مورد حمايت آقای سجادی در جايگاه خدايی ايستاده است و به سنجش اخلاقی و تقوايی مردم می پردازد اما صدايی از ايشان بر نخواسته است، حال که مظلومی فرياد بر آورده است که تن به تجاوز نمی دهم، کوس وا اخلاقا ايشان سر داده شده است.
نمی توان تصور کرد که آقای سجادی فرد کم هوشی است که شرح ماجرا و برنامه از پيش طراحی شده معاون دانشجويی زنجان را درک نکرده است، يا آن که مفهوم استدلال بی بنياد و اساس را نداند، بلکه می توان فهميد که در مقام پيش قراولی برای متوقف کردن دانشجويان وارد شده است تا ماجرا را وارونه جلوه دهد و قافيه از دست نرود تا کيهان و ديگر جريان های اقتدار گرا برسند و به طبع ايشان ماجرای فوق را تله جنسی برای خارج کردن رقيب و منافع گروهی دانشجويان بنامند و سناريو سازی را برای دانشجويان و دانشگاه را آغاز کنند و حريف را در جای خود بنشانند .
برخيز تا يک سو نهيم اين دلق ازرق فام رابر باد قلاشی دهيم اين شرک تقوا نام را
در همين زمينه:[دام زُليخا! بررسی ابعاد اخلاقی تهيه فيلم تعرض استاد دانشگاه زنجان به يک دختر دانشجو، داريوش سجادی]
[ندانسته، نسخه نپيچيد! پاسخی به اظهارات داريوش سجادی، حسين خيری فام]

Aucun commentaire: