samedi 28 juin 2008

و اما تراژدي دانشگاه زنجان(آقاي محمد حسين)

و اما تراژدي دانشگاه زنجان(آقاي محمد حسين)

پيش از اغاز بحث اجازه مي خواهم اين دو پاراگراف از ميشل فوكو را بياورم تا خوانندگان عزيز التفات فرمايند كه هدف من از پرداختن به اين موضوع ارائهء راهبرد نيست و بنا هم ندارم كه سكسواليته را در ابعاد پيچيده و گسترده اش مورد واكاوي قرار دهم كه ان مجالي ديگر و فرصتي ديگر و جائي ديگر مي طلبد.فوكو مي گويد:"...نقش روشنفكر اين نيست كه به ديگران بگويد چه بايد بكنند . روشنفكر به چه حقي مي تواند چنين كند ؟ و به ياد اوريد تمام ان پيشگوئي ها، نويدها، حكم ها و برنامه هائي كه روشنفكران در دو سدهء گذشته بيان كردند و اكنون اثرها و نتيجه هاي شان را مي بينيم.كار روشنفكر اين نيست كه ارادهء سياسي ديگران را شكل دهد ؛ كار روشنفكر اين است كه از رهگذر تحليل هائي كه در عرصه هاي خاص خود انجام مي دهد ، امور بديهي و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد ، عادتها و شيوه هاي عمل و انديشيدن را متزلزل كند، اشنائي هاي پذيرفته شده را بزدايد ، قاعده ها و نهادها را از نو ارزيابي كند و برمبناي همين دوباره مسئله كردن (كه در ان روشنفكر حرفهء خاص روشنفكري اش را ايفا مي كند)در شكل گيري ارادهء سياسي (كه در ان مي بايست نقش شهروندي اش را ايفا كند) شركت كند"........در واقعهء دانشگاه زنجان يك عنصر محوري وجود دارد كه به تنهائي سه ويژگي و يا توانائي بحث انگيز امروز قدرت سياسي حاكم در او هست.مردي است كه قران و حديث درس مي دهد پس ارتباط عالمانه اي با مذهب دارد وطبعآ جامعهء دانشگاهي از او انتظار دارد كه از رهاورد اين دو درس كمينه اي از پرهيزگاري و خويشتنداري را با خويش همراه ساخته و نه بر جامعه اش ستم كند كه پناه ستمديدگان باشد به رسالتي كه صدها سال است نهاد دين در اين جامعه ايفا كرده و مي كند او در انجا انجام دهد.معاون دانشگاه است و در دولتي به هرم قدرت وارد شده كه براي اصلاح جهان برنامه دارد و در داخل كشور گسترش اخلاق و معنويت را بر پيشرفت و مدنيت ترجيح داده است! هيئت وزيرانش استاد اخلاق دارد و رئيسش، بوش و مركل و پرودي و پاپ را به سوي خدا و معنويت دعوت مي كند.نامبرده دبير كميتهء انضباطي است. همان جائي كه قرار است خاطيان و متجاوزان را تعزير كند و دختران دانشجو را (بخصوص انها كه از شهرهاي دور امده اند) پناهگاه طمع چشمان هيز و نفسهاي تجاوزگر باشد. او محتسب دانشگاه است تا دزد بگيرد و خمٌار ببندد. خلاصه ان شيخ الاسلام ، حاكم است و محتسب.دو روايت از اين واقعه هست ؛ اول انكه دانشجويان به طور اتفاقي انرا كشف كرده اند و ديگر انكه دام و طعمه اي بوده است كه اقاي معاون را به دام بيندازند ! فرقي نمي كند چرا كه در هر دو انتظار نبوده كه چنين فردي بخصوص با ان سه ويژگي ، اينگونه اسير نفس و غريزه اش گردد پس جاي دفاعي را براي هيچ كس باقي نمي گذارد مگر وزيري كه در فيلم يوتيوب جرمي جز "عدم روسري" را نديده است كه اينگونه وزارت كردن هم جزو نواوريها و شكوفائي هاي است كه فقط در همين دولت يافت مي شود.در سوي دانشجويان نيز سه ويژگي وجود دارد.نخست همان عرف كه در نوشتار قبل گفته امد.عرفي كه پادشاهي مي كند و مراودات و ارتباطات اين نسل را خارج از ارادهء حكومت و اصول مذهب و نهاد خانواده شكل مي دهد.عرفي كه فربه و مسلط شده است و براي خود حكومتي بنياد نهاده است جداي از حكومت رسمي.دوم توانائي حركت جمعي ، برنامه ريزي براي دستيابي به اهداف خود، نيروي انساني اماده كه مي تواند هدف هاي خود را تعيين كند و با كمترين ابزار به انها برسد در مكاني به نام دانشگاه.سوم دنياي رسانه! يك موبايل و يك خط اينترنت كافي است كه دنيا را در عرض چند ساعت از انچه كه مي خواسته اند اگاه كنند.معاون دانشگاه نه تنها خود فارغ از اين مسئله ، كيس مناسبي براي اين كار بوده كه اين بهانهء عجيب را هم به دست داده تا اثر گذاري اش صد چندان شود.رفتار ظالمانهء فرد مذكور، انگونه كه روايت شده است نوعي بهره كشي جنسي محسوب مي گردد، نمونهء اين كار درجامعهء امروز ايران كم نيست ! مي توانيد انرا هر روز در صفحهء حوادث روزنامه ها بخوانيد اما وقتي اين شش عنصر يكجا جمع مي شوند توانائي انرا دارند كه براي جامعه صورت مسئله را به شكلي كلاسيك باز كنند و جامعه را به سوي كسب بصيرتي مؤثر راهنمائي نمايند. به عبارتي ديگر دانشگاه ترجمان يك آسيب اجتماعي مي شود كه امروزه در لايه هاي زيرين جامعهء ما وجود دارد و دانشجو به عنوان فرزند زمان خود انرا به چنين صورتي فرياد مي زند تا كل جامعه را نسبت به انچه در درونش مي گذرد ، اگاهتر كند و او را به چاره جوئي بيندازد و رسالت دانشجوئي خود را كه شعبه اي از كار روشنفكري است ، انجام دهد. دانشگاه اگر امروز سياسي نيست و اگر امروز پشت سر اين يا ان كانديداي اصلاح طلب سينه نمي زند و هورا نمي كشد نه از انست كه مرده، بلكه دردي كه حس مي كند از جنس ديگري است و طبعآ براي ان چاره اي ديگر مي انديشد.پيام وضعيتي دانشگاه زنجان هم پيام دردناكي است. پيام نسلي انبوه كه در دورهء جنگ به دنيا امده و(همانگونه كه پيشتر امد) دولتهاي جمهوري اسلامي هيچكدام نتوانستند توجه مناسبي به او و نيازهايش بنمايند و اين سناريو نه تنها هنوز هم ادامه دارد كه اينك تا اندروني خانه اش، مورد تجاوز واقع شده انهم از سوي نمايندهء همان جائي كه مثلآ قرار بوده برايش كاري بكند. پس دانشجو ناچارشده است با طعمه قرار دادن خود و ابرويش، تجاوزگرهيز و طماع را به تنها حيطه اي كه اختيارش در دست خودش است بكشاند و تاج حكومت گري را از سرش بردارد و تشت رسوائي او را از بام جهان به صدائي هر چه بلندتر نقش زمين كند.پيام دانشگاه زنجان ، پيام يك دولت ناتوان است! پيام نسلي است كه رؤيا پردازيها و خيالبافي هاي حاكمانش و حتي پدرانش ، زندگي او را در ساحتهاي گوناگون پژمرده و مبهم ساخته است و چشم انداز همه چيزش را مبهم كرده است؛او نمي داند به درامد ناچيز امروز پدرش تكيه كند يا به شغلي كه فردا برايش وجود ندارد و يا در اضطراب تورم سرسام اوري باشد كه هر روز مثل يك زلزلهء مهيب زندگيش را تهديد مي كند و مي داند كه روزي برسرش اوار خواهد شد او نه خانه دارد و طبعآ نه همخانه و نه اميد به ازدواج! او نه تامين اجتماعي دارد و نه تامين رواني و نه كسي را مي يابد تا به او پاسخ درستي بدهد!انهائي كه قرار است به او پاسخ دهند خود را در مقابل خدا پاسخگو مي دانند و بس و انهائي كه بايد به درد او برسند از ديروز تا امروز به فكر نجات بشريت بوده اند و هستند! روزي در كشورها و كنفرانسهاي لوكس دنبال گفتگوي تمدنها و امروز در كشورهاي امريكاي لاتين در فكر نجات جهان از يوغ امپرياليسم جهان خوار، بديهي است كه هيچ وقت فرصت نداشته اند تا با ان دختردانشجو سخن بگويند كه بر او چه گذشت و چه مي گذرد!اخرين دولت مردمي ما، سه سال است كه به فكر جراحي اقتصادي و تحول انست اما انچه كه يك جوان دانشجوي طبقهء متوسط ديده تضاد عريان طبقاتي بوده است كه در اين سه سال افزايش يافته و تحمل ناپذير شده است. در اين جراحي سهم او جز درد و خونريزي چه بوده است؟اگر روزي ان دختر مظلومي كه در اين دانشگاه مورد چنين بي رحمي قرار گرفته است زندگي اش را روايت كند خواهيم ديد كه اغازگر مصائب اين دختر، چيزي جز دولت نامسئول نبوده است!همهء حرف من در اين دو يادداشت همين دو خط پايان است.




سلام


:
هردم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری می رسدکشف فساد اخلاقی مدیرکل یکی از وزارتخانه ها
-----------------------------------------------------------
۷ تیر ماه ۱۳۸۷ ساعت : ۰۵ , ۱۴ خبرگزاري انتخاب : شنیده های خبرنگار انتخاب حکایت از آن دارد که مدیرکل و مشاور یکی از وزارتخانه های علمی پژوهشی کشور به دلیل ارتباط نامشروع با رئیس دفتر خود از کار برکنار شده است.
گزارش های رسیده حاکی از ان است که ارتباط این فرد توسط حراست نهاد مذکور کشف شد و وی به همین دلیل از سمت خود برکنار شده است.
خبرنگار انتخاب می افزاید این مسئول به جای دیگری منتقل شده است.
۸ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۲ بֽظֽ Reply



حبیب ـ ت :
در رسای ماندلا!امروز جهانیان شاهد دو رویداد در دو گوشه متفاوت دنیا بودند. که هریک به نوعی دیگری را در ذهن انسان تداعی میکرد. یکی در هاید پارک لندن به مناسبت نودمین سالگرد نلسون ماندلا و دیگری در کشور موگابه زده ـ ی زیمبابو .سوفوکل تراژدی نویس قر ن پنجم پیش از میلاد در تریلوژی جاودانه خود ادیپوس شهریار، ادیپوس در کلونوس . آنتیگون. جمله ائی میگوید که شایسته ثبت در تاریخ ادبیات است. این جمله چنین است:« ...انسان بالقوه بینهایت است و بالفعل بنهایت... .»زیبا تر و واقع گرایانه تر از این ، راجع به انسان نمیتوان گفت. انسان میتواند در اوج یابی انسانی یا عرفانی خود به خدا نزدیک شود و میتواند در ضلالت، خودخواهی و ناانسانیت خود راه بینهایت خرد( ذّ ّره و ناچیز شوندگی) ر ا درپیش گرفته به فاضل آب تاریخ بپیوندد.در این دو سوی نقاط آنتی پُد * انسانی در قلمرو سیاست، امروز دو چهره از قاره سیاه ایستاده اند. یکسو انسانی که میرود تا به خاطر انسانیتش، بخاطر اراده معطوف به آزادگیش و بخاطرِخِرد و بی آلایشی اش جاودانه شود و در سوی دیگر انسان حقیر شده ای که دیو قدرت شوکت، چون فاوست ( چهره داستانی و ضرب المثل شده اثر گوته به همین نام) اسیر شهوت قدرت و شوکت در چنبره ضد بشری ابلیس به اسارت کشیده شده و ضرب المثل شود. انسانی خُرد مقدار در ردای امپراطوری بر سرزمینی مفلوک و مردمی گرسنه.مردم اروپا هرگز بیاد ندارند ، جمعیتی پنجاه هزار نفری که هیچ حتی چند هزار نفری به مناسبتی مشابه آنچه برای نلسون ماندلا در هاید پارک لندن این چنین جمع شد جمع شود، برقصد و آوازبخواند. هزاران هزار جوان دست در دست نودمین سال تولد بزرگ مرد معاصر مارا جشن میگرفتند. بی شک شکوه این لحظات بیاد ماندنی است زیرا بینهایتی انسان را بنمایش میگذارد که هنوز زنده است و بر روی این زمین خاکی ایستاده است. همان انسان بینهایتی که سوفوکل منظور میکند.این جنش بزرگ در حقیقت بزرگ داشت آن ارزشهائی بود که نلسون ماندلا نماد آن شد. ماندلا میرود تا جاودانه شود و به اسطوره ها بپیوندد . او جاودانه میشود و با جاودانگی خود بما میگوید که انسانیت و امیدِ به آن، هنوز نمرده است. گزارشگر بی بی سی از او بعنوان نماد آشتی و پیکار گر خستگی ناپذیر اینراه نام میبرد. نلسون ماندلا عصا زنان در این جمع پنجاه هزار نفری به سخنرانی پرداخت و در این سخنرانی خود دیکتاتور حقیر زیمبابو را بخاطر ایستادگیش در برابر اراده مردمی که، او بزور میخواهد خود را به آنان تحمیل کند سرزنش کرد.دیدن منظره این مراسم با شکوه و به یاد ماندنی بغض را درگلویم شکاند و بر بیچارگی مردم خودمان گریه ام گرفت.آری انسان در منها و منفی خویش بینهایت است.با ذکر خاطره ائی، این کامنت را به پایان میبرم.انقلاب ضد آپارتائید افریقای جنوبی مقارن با انقلاب اسلامی ما به رهبری امام بود. در آن موقع روزی بر حسب تصادف مجله شاهد( یکی از ارگانهای سپاه را، نمیدانم الان هم هست یا نه ) میخواندم دیدم به کمک سپاه کنگره ملی اسلامی افریقای جنوبی درست شده است. و این در حالی بود که کنگره ملی آفریقا برهبری نمادین نلسون ماندلا ده ها سال بود همه نیروهای ضد آپارتائید را در صفوف خود بر علیه رژیم آپارارتائید متحد کرده بود.
Antipode* دو سر قطب مقناطیسی که صد و هشتاد درجه ائی در برابر هستند. مجازاً در ادبیات سیاسی برای رویارو بودن دو نیرو ذکر میشوند.
۸ تیر ۱۳۸۷ ۵:۳۴ بֽظֽ Reply

Aucun commentaire: